امپراطور
امپراطور
نحوه نمایش مطالب: تاریخ | امتیاز | بازدیدها | نظرات | الفبایی
اطلاعات مطلب
  • بازديدها: 2180
  • نويسنده: pedram5183
  • تاريخ: 2-12-1393, 22:16
2-12-1393, 22:16

نشانه های امید قده چهار قسمت 8

دسته بندی: اعتیاد و بهبودی » نشانه های امید قدم 4 » نشانه های امید قدم 4 - قسمت 8

*ترازنامه از ما می پرسد چگونه(چه ویژگی شخصیتی و عدم مهارت ) عدم توانایی یا عدم تمایل من برای تجربه كردن بعضی از احساس ها باعث به وجود آمدن رنجش شد؟
دردها و رنج ها و مشكلات گذشته نیست كه ما را فلج كرده،بلكه عدم توانایی احساس كردن و ابراز كردن احساسات است كه ما را عاجز می كند.
عدم توانایی: نداشتن توانایی رویارویی با حقیقت مسئله یا ماجرای پیش آمده
عدم تمایل: نداشتن میل و رغبت تجربه احساس حاصله از نتیجه موضوع،اتفاق،و یا ماجرای پیش آمده
یك نوع درمان ما شناخت درمانی می باشد
می دانیم اضطراب یك احساس ، هیجان و یكی از حالات ما است.كه بنظر می رسد با برخورد با آن در چارچوب احساسی و هیجانی بنوعی با آن عمل كنیم.و عده ای دیگر از دوستان اعتقاد دارند مسائل احساسی و عاطفی به خودی،خود در چار چوب مشخصی بوجود نیامده و تولید نمی شوند.و احساسات،عواطف و هیجانات نتیجه حس،هوش تخیل،تعقل و فعالیت های دیگر ذهن می باشند،در نتیجه آنها و نه خود موجب و علت آنها هستند مگر بعد از از آنكه بوجود آمدند و تاثیراتی در ضمیر و ذهن و بدن ما می گذارند.
صرف نظر از اینكه ما خبری ازمحیط خارج دریافت می كنیم احتمالا اخباری كه از درون چه در چارچوب درد و ناراحتی یا لذت و شادی بگیریم ویا بقیه فعالیت های ذهن می گیریم اگر توان این را داشته باشیم كه اطلاعات بیرونی و درونی را بطریقه درست تجزیه و تحلیل و ارزیابی كنیم و مخصوصا واقع بینانه،عاقلانه و منطقی با آن برخورد داشته باشیم،احتمالا به نتایجی می رسیم و حالات و احساسات و هیجاناتی پیدا می كنیم كه جز در موارد و شرایط و موقعیت و روابط بد احساس و هیجان بدی در خود موجب نمی شویم و می توانیم حال خوبی داشته باشیم.در حالیكه اگر ما از فعالیت مغز یا ضمیر و ذهن خودمان بدرستی استفاده نكنیم و به دلیل اینكه عقل در ما رشد پیدا نكرده و یا با وجود آنكه دارای عقل هستیم اما از آن در،آن زمینه و مورد بخصوص استفاده نكنیم احتمالا دچار احساس و هیجانات بد شده و در برخی از موارد با توجه به نوع موضوع گرفتار احساسات منفی،تراس و نگران و وحشت می شویم و این را می دانیم هر گاه من دارای فكرغلط،بد و منفی باشم نتیجه اش احساسات و هیجانات بد خواهم بود بنابر این اگر ما از نیروها و ضمیر و ذهن خود بدرستی استفاده نكنیم در معرض این خطر و آسیب هستیم كه با حالات و احساسات و هیجانات بد و منفی روبرو شویم و در برخی از زمینه ها كه موضوع مرتبط به خطر و ضرر در آینده بوجود آید ما را به اضطراب همرا كند به همین جهت شرط اصلی آگاهی و عقل است.
من بلد نبودم با احساس طرد شدگی،حقارت چگونه برخورد و ابراز كنم و قدرت اینكه مسائل و یا مشكل پیش آمده را با گفتگو و سلامت عقل مسئله را حل كنم به همین دلیل مسائل را با لجبازی،قهر،انتقام جویی یا خشم و عصبانیت به آن می پرداختم
ناتوانی ما درپذیرش محدویت های خویش،غالبا موجب بروز رفتارهایی می گردد كه اثری مخرب بر ما دارند و از
محدودیت های دیگران بهره برداری و سوء استفاده می كردیم.قدرت و توانایی ما در رفتارهایی نمود وآشكار می شد كه تاثیر بسیاری بر خود و سایرین داشت.پیش از آن كه قادر باشیم به طور جدی به مشكلات خود بپردازیم،لازم است محدودیت های خود اقرار و آن ها را بررسی كنیم.به موازات این كه در می یابیم چگونه با خود و دیگران گفتگو كنیم بر اساس عقاید،باورها و دیدگاه های ما در مورد دنیا و نحوه ارتباط با آن،توانایی ما برای درك خویشتن افزایش می یابد....
برای اینكه شناختی از خود پیدا كنیم بهتر است كمی در مورد ویژه گی های شخصیتی خود آشنا شویم و ببینیم كدام ویژگی شخصیتی است كه مانع روابط سالم و رشد و موفقیت ما می شود.
جواب به این سئوال كمی پیچیده و دشوار است،به خصوص اگر احساس كنیم كه خشم ما موجه نمی باشد.هنگامی كه براستی معتقدیم كه شخصی دیگر مقصر است،تمركزبر نقایص شخصیتی خودمان دشوار می گردد.
هم چنین جدا كردن احساسات از ویژگی های شخصیتی دشوار است برای مثال كسی بخواهد رنجش را دراین سئوال عدم تمایل و عدم توانایی بعنوان ویژگی شخصیتی بنویسد،شكی نیست كه این موقعیت ناراحت كننده و دردناك بوده است اما رنجش یك ویژگی شخصیتی نیست،یك حال و احساس است.
تشخیص و درك تفاوت میان این دو امری دشوار است چرا كه بعضی از احساسات،ویژگی شخصیتی هستند.مثلا حسادت كلمه ای مناسب برای این جواب است.حسادت یك احساس است اما یك ویژگی شخصیتی نیز هست كه می توان در ترازنامه به وجود آن پی برد ویژگی های شخصیتی كه از تعدادی آنها اسم خواهیم برد به ما كمك می كند تا تشخیص دهیم در هر موقعیت خاص ذكذ شده در ترازنامه كدام یك از آن ویژگی ها دخیل بوده است. ممكن است در یك گروه از ویژگی ها، یكی از آنها در مورد ما صادق باشد. پس فقط همان را می نویسیم البته هر تعداد از این ویژگی ها كه در مورد ما صدق می كند را در ترازنامه خود می نویسیم.
در مورد مثبت یا منفی بودن یك ویژگی شخصیتی،صرفا با توجه به محل و موقعیتی كه در این ترازنامه هست،نمی توان قضاوت كرد.
بیشتر ویژگی های شخصیتی،بسته به خود شخص،می تواند مثبت یا منفی باشد.به طور مثال گذشت برای شخص مناسب و صحیح است و گاهی در جای دیگر می تواند مضر باشد.
فقط خودتان می توانید تشخیص دهید كه كدام یك از خصوصیات شخصیتی شما،برایتان مضر یا مفید است
قدم چهار-ترازنامه شخصی به ما كمك می كند كه متوجه شویم كه به كدام یك از این ویژگی ها اجازه می دهیم بیشتر از سایر ویژگی ها،ما را تحت كنترل بگیرند.
بعضی وقتها یكی به ما اجحافی می كند و ما از آن موضوع با خبر هستیم اما نمی رویم این موضوع با او در میان بگذاریم و مسئله مان حل كنیم زیرا با اینكاراو به ما بدهكار است يكي به من بي احترامي مي كند تجربه من (باورها و اعتقادات و انگيزه) اين طور تفسير مي كند آن شخص بايد به من احترام مي گذاشت، ولی خلاف آن رفتار کرد. پس اين حالت به من دست مي¬دهدكه كسي به من بدهكار است و من از او احترام طلب دارم.
وقتي كسي به من دروغ مي گويد اعتقاد من مي گويد آن شخص بايد به من حقيقت را مي گفت. آن شخص بايد به من اعتماد مي كرد، ولي به من بي اعتمادي كرد. نبايد به من خيانت مي كرد. نبايد به من ضربه مي زد چون دوست من بود.
پس در عمق وجودمان، خودمان را طلبكار مي دانيم و حس مي كنيم دیگری به ما بدهي دارد كه بايد به من بدهد و تا بدهي¬اش را ندهد، من آرام نمي نشينم. ما در عصبانيت و در زخم هاي خودمان مي مانيم تا آن بدهي را به ما بدهد. و اینگونه به خود ترحم می كنیم و برای خود دلسوزی می كنیم چون از این طریق درست است كه در درد می مانیم اما باهاش حال می كنیم هم اینكه یك چیزی داریم كه با آن احساس قربانی شدن كنیم تا بتوانیم دیگران را سرزنش كنیم كه آنها بد هستند و من خوب هستم. این جزیی از ویژه گی های شخصیتی من شده
وقتی من آدم غرغرو و ناراضی هستم و در بیشتر موارد زندگی دیگران را سرزنش می كنم معلوم است كه آدم قدر شناسی نیستم این ویژگی شخصیتی نمی گذارد رابطه خوبی با دیگران داشته باشم و اینكه محبت و تلاش و زحمات دیگران را نادیده می گیرم مثلا همسرم یا یكی از اعضاء خانواده وقتی غذا درست می كند بخوبی می شود آنها را درك كرد كه هنگام غذا پختن چقدر استرس داشتن كه غذا بی نمك یا شور نشود و استرس های دیگر كه مربوط به كارهای دیگر كه ما را خوشحال و راضی كنند اما ما با بی توجه ای و قدر نشناسی در زندگی پیش می رویم...
ویژگی های شخصیتی
غرور – زود رنجی- ستیزه جویی - عصبانی -تكبر و خودبینی – كمال گرایی- خودپسندی – خودبزرگ بینی – برحق دانستن خود – نخوت –حسادت – رشك –بد گمانی – عدم اطمینان به دیگران – نارضایتی – عدم پذیرش خود – بی اعتمادی – شادمانی – حسن نیت – محبت و مهربانی – وقار – فروتنی – تواضع – پذیرش – از خودگذشتگی و ایثار – انصاف – حق شناسی - قدر شناسی بی ریایی – بخشندگی و سخاوت – شهامت – قدرتمند – خوش بینی – امیدوار – ایماندار – اعتماد به نفس – ایثار و اعدال – دلسوزی و محبت – رحم و شفقت – صلح جو- گشاده رویی و صداقت – صمیمیت – نیرو و توانایی – نشاط - واقعی بودن – وفادار – خوش قلبی – شرافتمند – احترام به دیگران – حجب و حیا – با ملاحظه بودن – خویشتن داری – خویشتن پذیری – تحمل و شكیبایی – تحرك و شادابی مسئولیت پذیر –همدلی – بی تعصب - خسیس بودن – اطمینان – دلسوزی به حال خود – شكنندگی و آسیب پذیری – نومیدی – حساسیت بیش از اندازه – نفرت از خود – ناتوانی و درماندگی – نداشتن اعتماد به نفس – مهمان نوازی = خصومت – كینه توزی – نداشتن گذشت – بر آشفتگی - تنبلی – امروز و فردا كردن – تقلب و ریا – دلیل تراشی – پرده پوشی – فریب و كلاهبردای – سارق – متظاهر بودن – مردم راضی كن – عدم كنترل –حرص و طمع – افراط و تفریط – پرخوری – بددهنی و فحاشی –بی شرمی – لذت جویی – بی وفایی – بی بند و باری جنسی – شلخته بودن – تعصب و عدم تحمل – كنار گیره – پشت گوش انداختن – عذر و بهانه آوردن – شك و تردید – شك و سوء ظن – بی نظم و ترتیب – بی مسولیتی – مسئولیت گریز –پیش داوری – كوته بینی – از خود راضی – سطه جو – طعنه زن – دبه كردن –بی صبر و حوصله – لجبازی – خجالتی -
این لیست ادامه دارد...

* ترازنامه از ما می پرسد رفتارهای من چگونه به افزایش رنجش هایم كمك كرد؟ چه چیزی مرا قانع می كند تا به این رفتار ادامه دهم؟
براي شناخت خود ناگزير به شناخت رفتار و چگونگي شكل گيري آن هستيم به همين خاطر از قدم چهارم تلاش مي شود نه تنها در فهم چراهاي رفتار بلكه در پيش بيني،هدايت كنترل و تغيير آن نيز باشيم.
رفتار: اصولاً وقتي درباره رفتار ما صحبت می‌¬شود منظور گفتار، حركات، سكوت يا بي اعتنایی است كه موجب ارایه پيام یا حالي ¬می‌¬شود و انتقال به هر شکلی را رفتار مي گویيم.
رفتار يك رشته فعاليت مي باشد البته ما ممكن است هر لحظه تصميم بگيريم از يك فعاليتي به فعاليتي ديگري بپردازيم و اين بستگي به حال و تغييرات لحظه اي و دروني ما دارد.مثلا تصميم گرفتيم خانواده را براي گردش به بيرون ببريم در يك لحظه بخاطر يك حرف از گردش منصرف مي شويم و حتي شايد با كسي كه آن حرف را زده، شروع به دعوا و ناسزا گفتن و شكستن اجسام كنيم.
انگيزه ها چراهاي رفتار هستند.به همین دلیل انگیزه انتقام جویی یا باورهای بیمارگونه کمک و مرا قانع می کرد که به رفتارهایم ادامه دهم، چون فکر می کردم سرم کلاه رفته یکی به من بدهکاره و باید بدهیش را پس بده، نمیشه که من بدبختیش را بکشم طرف عین خیالش نباشه و یا از زندگی لذت ببرد بخاطر همین همیشه در ذهنم نقشه می کشیدم که یکجورایی انتقام بگیرم و هر چه این موضوع در ذهنم بیشتر بود و پرورش پیدا می کرد در واقع داشت به افزایش رنجش هایم اضافه می شد.
ما نه تنها از لحاظ توان انجام كارها بلكه از لحاظ سطح انگيزه با هم متفاوت هستيم و درجه انگيزه ما به نيروي برانگيزاننده در ما بستگي دارد. ما هرروزو در لحظه با نيازها و خواسته هايي روبرو مي شويم و اين نياز ها و خواسته ها درون ما رقابت مي كنند اما نيازي كه شديد باشد موجب فعاليت ما مي شود و وقتي يك نياز شديد قدري ارضا شد از شدت آن هم امكان دارد كاسته شود يا اينكه هر موقع نيازي ارضا شود و يا مانعي بر سرارضاي آن با مانعي رو به رو شود از شدتش كاسته مي شود و نتيجه نياز شديد ديگري جانشين آن مي شود. مثلا وقتي حالم خوب بود زیاد کاری به رنجش هایم و طرف مقابل نداشتم اما وقتی حالم بد می شد و یا در کاری شکست می خوردم دنبال شخصی می کشتم که او را مقصر بدانم و از او انتقام بگیرم یا اینکه نياز به كاري داشتيم براي آن كار تلاش مي كرديم تا به آن برسيم ووقتي آن كار را بدست مي آورديم به جاي اينكه از آن كار محافظت كنيم و آن را ارتقاء دهيم بعد از مدتي مي گوييم ديگراين كار به ما حال نمي دهد و ودوستش ندارم و بي خيالش مي شويم چون از هيجانش كاسته شده بود، يا اينكه براي هدفي تلاش مي كنيم تا با مانعي روبرو مي شويم بخاطر شكست هاي گذشته يا باور هاي خرافاتي و بيمارگونه بي خيالش مي شويم و مي گوئيم من مي دانستم در اين كار موفق نمي شوم اصلا من آدم بدشانسي هستم.
انگيزه ها يكي از علت ها و روش هاي مهم زندگي ما هستند،به گونه اي كه براي ادامه بهبودي و تغيير نيازمند انگيزه هستيم و بدون انگيزه نمي توانيم قدم چهارم خوبي كار كنيم و زندگي ما سرد و بي روح خواهد بود.
براي درمان زخمها و عدم تكرار عادات گذشته و براي بهبودي و پرورش رفتارهاي جديد بايد بيشتر ياد گرفت،اما براي عمل به آنچه ياد گرفته ايم و مي گيريم نيازمند انگيزه هستيم،اهميت انگيزه اگر بيشتر از دانستن و آگاهي نباشد كمتر نيست.
مي دانيم دروغ بد هست چرا مي گوييم؟ مي دانيم چه كارهايي خوب است و چه كارهاي بد،مي دانيم بايد با ديگران با محبت و مهرباني رفتار كنيم،مي دانيم چگونه وزن خود را به تعادل برسانيم، مي دانيم چگونه در تحصيلات و شغل چگونه رشد كنيم،مي دانيم براي بهبودي بايد با اصول انجمن پيش برويم...
به نظر شما مانع يا سد راه اين اهداف چيست؟يكي از موانع اين است كه براي آنها ارزش قائل نيستيم كه وقت بگذاريم و تلاش كنيم.
براي بهبودي و تغيير هم بايد دانست(يادگيري،رشد) و هم بايد خواست(تمايل وانگيزه) و اين را
مي دانيم بين دانش و عملكرد ما فاصله زيادي وجود دارد. و مي دانيم قسمت آگاهي و عملكرد دو جايگاه متفاوت در مغزدارند.
خيلي چيزها،نيازها و خواسته ها،استرس،آسيب ها،ترس ها،پاداشها،تعلق،آرزو،تصميم،ارزش ،مهارت،آزادي،ارضاء دروني،علاقه،وسوسه ها،تنفر،انتقام جويي،هدف ها به ما انگيزه مي دهند و بر روي زندگي ما تاثير مي گذارند.
آنچه كه باعث شروع فعاليت در ما مي شود انگيزه است به عبارتي انگيزه نقش استارت را ايفا كرده و ما توسط ياد گيري بقيه راه را ادامه مي دهيم.مي شود گفت انگيزه چيزي است كه موجب مي شود شروع به كار كنيم و عادت باعث مي شود ادامه دهيم
هر گونه عكس العمل كه در رابطه با آن ماجرا یا اتفاق از من سرزده باشد كه موجب افزایش رنجش حاصل از آن رفتار شده
كساني ما را بسیار بد رنجاندند و مي رنجانند و احساس درد مي كنيم وهر كاري مي كنيم نمي توانيم از آنها خلاص شويم. بعضي وقت¬ها مي گوييم كاش مي توانستم به عقب بر گردم. كاش به هر نحوي مي توانستم از آنها انتقام بگيرم، آن وقت راحت مي شدم، ولي حقيقت اين است كه نمي توانيم و اين احساس را داريم و اين احساس را با خود حمل مي كنيم. روزها و روزها و چيزي كه نمي فهميم اين است چه پيش مي آيد.
اگر هر چه زودتر نتوانيم از اين دردها خلاص شويم، تلخي وارد زندگي ما مي شود و عميق ريشه مي كند و تاثيرش روي ظاهر زندگي¬مان می‌¬گذارد. بعضي وقت¬ها آن را انكار مي كنيم. گويي اتفاقي نيفتاده است، ولي آن اتفاق مي افتد و فشارش را به زندگي ما وارد مي كند و ما را تحت فشار قرار مي دهد. به شیوه هایی كه درك مي كنيم و يا درك نمي كنيم.
حالا چطور كنار بيايم با دردها، آسيب¬ها، زخم ها، عقده¬ها و ...
چيزهايي كه ما را اسير مي كنند و در بردگي و اسارت نگه مي دارند و چون نمي توانيم كاري كنيم، می‌خواهیم در دل به نحوي با آنها كنار بياييم، ولي نمي توانيم. آنها هنوز وجود دارند و ما را رنجانده اند.
اگر مي شد كساني كه ما را آزار داده¬اند را كمي آزار دهيم، دلمان خنك مي شد، ولي نمي توانيم. چون اين کار هماهنگ با اصول انجمن نيست كه آنها را آزار بدهيم. به خصوص كه در حال بهبودي هستيم. ربطي ندارد كه كي هستيم. معتادان در حال بهبودي سعي نمي كنند آزار دیگران به خودشان را تلافي كنند. پس چه كار بايد بكنيم. چطور بايد با اين مسئله برخورد كنيم كه حداقل خودمان را آزار ندهيم.
بعضي ازما مي گوييم اين چيزي است كه فكر و احساس مي كنم و به آن باور و اعتقاد دارم. سئوال نمي كنيم كه انجمن چه پيشنهادي دارد و ما چه كار كنيم در مورد اين درد اين رنج و چگونه بايد زندگي كنيم.
شايد بگویيم تو نمي داني من چه احساسي دارم. تو نمي داني آنها چه كار كردند. اگر با تو چنين رفتاري كرده بودند، اگر تو اينجوري آزار ديده بودي، اگر تو اين را از دست داده بودي، اگر آنها بچه هاي تو بودند، اگر او همسر شما بود و اگر... شايد بگوييد مي خواهم ببخشم و به اين نتيجه رسيدم كه بخشش هديه¬ای است به خودم، اما نمي دانم چرا نمي توانم.
پس بياييد روشن كنيم كه چه منظوري داريم درباره نتواستن و نخواستن. يكي از علت هاي این اتفاق لجبازي است. لجبازي من براي كنار نگذاشتن رنجش، عصبانيت و كينه. اين انتخاب ما است. نبخشیدن يعني پافشاري در حفظ آزردگي، خشم و دشمني.
گفتيم علت این اتفاقات لجبازي است. اما لجبازي از كجا مي آید. ازافكار وسواسي، افكار وسواسي يعني اجبار. نقطه مقابل اجبار، آزادی است. آزادي در انجمن اين نيست كه هر كاري دلم خواست انجام دهم، بلكه باید آنچه بشوم که لازم است.
بخشش يك انتخاب است و نبخشيدن نيز يك انتخاب
انتخاب: آن چيزي كه به ما اجازه مي دهد عادات مان را تغيير دهيم، توانايي ما در انتخاب است. تمايل و انتخاب كليد تغييرات است. اگر خود را فقط به چشم قرباني ببينيم از تاثير گذاشتن روي زندگي خويش ناتوان هستيم و از مسئوليت فرار می‌¬کنیم. گران¬قدرترين موهبتي كه انجمن در اختيار ما گذاشته است را از دست داده ايم. انتخاب همان موهبتي است كه تمامي معتادان بعد از اسارت از مصرف از آن برخوردار مي¬شوند.



* ترازنامه از ما می پرسدآیا از نگاه به نقش خود در شرایطی كه باعث بوجود آمدن رنجشی شده می ترسم؟چرا؟
نقش خودم:دیدن و تعیین میزان سهم خودم در آن شرایطی كه عامل بروز آن رنجش شده
فرض كنيم خانمي تصميم گرفته است خود را بسیار ضعيف، عليل، مظلوم و بدبخت نشان بدهد و نقش چنين ذليلي را بازي كند كه البته پس از مدتی ديگر خودش هم باورش می شود كه ذليل و بدبخت است.
روز اول اين كار را به اين علت كرد كه مي ديد شوهرش به افراد ضعیف خيلي رسيدگي مي كند. خيلي به درد آدم¬هاي مظلوم و بدبخت مي رسد. براي رهجوهايش وقت زيادی مي گذارد، ولي به من نمي رسد. پس اگر من هم نقش افرد ضعيف و بدبخت را بازي كنم و و در واقع همين¬طور بشوم، به حتم مي آيد و به من رسیدگی می کند.غافل از اينكه شوهرش اصلا از اينكه زنش آدم مظلومي باشد، خوشش نمي آيد و اين فریبکاری كودكانه خانم كار را بدتر مي كند. شوهر از خانه فراري تر می شود و بيشتر به فقرا و ضعيف هاي بيرون خانه رسیدگی می کند. چون حوصله اين را ندارد كه بيايد در خانه و عوض عشق و محبت و شادي شخصی را ببيند كه دایم گريه مي كند و احساس مظلوميت دارد.
اين را فقط به عنوان یک نمونه مطرح کردم. براي اينكه متوجه شويد كه هر بلايي كه دارد سر ما مي آيد خودمان در آن نقش داريم و خودمان جايي اين بلا را انتخاب كرده ايم.
بنظر شما این خانم چه نیاز و خواسته یا ضعف و كمبودی داشته كه چنین نقشی را انجام می داده،
نقش های ما در زندگی چیست؟ چگونه و چرا این نقش را انتخاب كردیم؟
خیلی از نقش هایی را كه ما انجام می دهیم از باور و اعتقادات ،تجربه ها،فیلم ها،اجتماع، الگو برداری كردیم یا ازآسیب ها و ضعف و ناتوانی انتخاب كردیم و انجام می دهیم. مثلا من یاد گرفتم با عصبانیت و سرو صدا بعضی مسائلم را پیش ببرم و این نقش عصبی در خیلی جاها برای من كار نكرده و باعث تیره گی رنجش و سر خوردگی من در رابطه هایم شده
یا اینكه در زمان حادثه از آن اتفاق نقشی در ذهن درست شده كه هر موقعه آن تصویر یا آن نقش در ذهن من پدیدار می شود كه تبدیل به پدیده ای درون من شده كه با بروز آن حالتهای روانی و فیزیكی درون من اتفاق می افتد كه من مجبور به واكنش هایی می شوم كه می تواند زندگی ما فلج كند.
عده ای از ما واقعا آدم ترسویی بودیم ولی بخاطر اینكه كسی متوجه نشود دست به مانورهایی می زدیم كه كسی متوجه نشود،امروز می ترسم به ترس خودم نگاه كنم و آن را بپذیرم
بگذارید دو یا سه زمینه را در این مورد با هم بحث داشته باشیم .
اولین مطلبی که من و شما باید به آن توجه کنیم این است که بهترین دقیقترین و اولین موضوع این است که من و شما بدانیم که انسان تنها تعریفی که دارد که امروز از نظر علمی و فلسفی پذیرفته شده است این است که انسان موجودی است ناقص .
یعنی ما ناقصیم و همیشه هم ناقص خواهیم ماند و به سمت کمال حرکت میکنیم .
به خاطر این نقصمان دو تا اتفاق امکان دارد بیفتد یکی اشتباه است و یکی کار بد و غلط است .
بنابراین ما میتوانیم اشتباه کنیم یا کار بد و غلطی بکنیم و این اجتناب ناپذیر است همه آدمها همیشه اشتباه کردند و میکنند و خواهند کرد .
اول بايد بپذيريم. انسان در شرايط عادي اشتباه مي كند. يعني اينكه من هدفي داشتم و به آن نرسيدم. وقتي كه ما بپذيريم موجودي هستيم كه اشتباه مي كنيم و همه آدمها اشتباه مي كنند و انسان جايزالخطا نيست، بلكه حتمي الخطا است، مخصوصا وقتي كاري بخواهد بكند، بيشتر جاهايش اشتباه است. به خصوص آن را اشتباه ببينيد نه بد. چون خطري كه وجود دارد اين است ما كارها را بد و نادرست بدانيم.
البته بد و نادرست وجود دارد، ولي تنها پنج درصد است. پنج درصد آن هم خوب و درست است. نود درصد دنيا هم تفاوت و اختلاف. به همين دليل است كه مي گويند جهان خاكستري داريم نه سياه وسفيد و بسياري از معتادان با مفهوم اشتباه آشنا نيستند و آن را بد، نادرست، گناه و شایسته مرگ مي دانند. از همين جا گرفتاري شروع مي شود.حالا بریم سراغ این موضوع که اصلا اشتباه چی است وکار بد و غلط هم به همین صورت است و چرا صورت میگیرد ؟
علت این است که در زمانی که من و شما اشتباه میکنیم معمولا اگر به سه چیز توجه کنیم دلیل اشتباه مان و علت اشتباه مان را میتوانیم متوجه بشویم یا علت اشتباه دیگری را .
ما اشتباه مي كنیم و اين اشتباه معنايش بد و غلط نيست، فقط اشتباه است.
به عنوان يك معتاد دلايلي وجود دارد كه مي خواهيم بهتر و برتر شويم. تمايلي در ما وجود دارد كه همه مي خواهيم بهتر و برتر از ديگران باشيم.
معتادان به دليل پيچيدگي، آگاهانه يا برخي از اوقات ناآگاهانه می¬توانند اشتباه كنند و به خود و ديگران آسيب بزنند. در بیشتر موارد اشتباه ، هميشه مربوط است به گذشته
چون معمولا مفهوم اشتباه بعدها معلوم مي شود، ولي اگر ما برگرديم سر زماني كه تصميم گرفتيم و سه چيز را نگاه كنيم يك مقدار مسئله برايمان باز و راحت تر مي شود. يعني من وقتي كه بر گردم به سه سال قبل يا سيزده سال قبل كه اشتباهي كردم، نگاه مي كنم كه اگر همان شناخت و آگاهی و اعتقاد و باوري كه آن زمان داشتم الان هم مي داشتم اي بسا همان اشتباه را مي كردم و اگر ديگران هم همان شناخت و آگاهی و اعتقاد و باور من را مي داشتند آنها هم همين اشتباه را مي كردند. بنابراين اشتباه شد كه شد.
دوم اینکه اگر برگردم به زماني كه اشتباه كردم كه چه احتياج ها و نيازهايي داشتم الان هم اگر باز همان احتياج و نياز را داشته باشم همان اشتباه را مي كنم و اگر بقيه هم همان احتياج و نياز را مي داشتند بيشترشان آن اشتباه را مي كردند.
سوم اینکه اگر وقتي كه من اشتباه كردم نگاه كنم به احساسات و عواطف و هيجاناتم اگر همان را الان داشتم باز همان اشتباهات را مي كردم. بقيه هم همينطور هستند. يعني اگر بياييم سراغ اشتباه خودمان و ديگران يك دفعه متوجه مي شويم اگر به شناخت و آگاهی و باوري كه داشتيم به احتياج و نيازي كه داشتيم به احساسات و عواطفي كه داشتيم نگاه كنيم، خيلي از اوقات اوضاع عادي مي شود.
برای نمونه ازدواج. اگر همان شناخت و آگاهی و باور يا شرايط و موقعيتي كه هنگام ازدواج داشتيم و بعدها مشخص شد که نگاه¬مان اشتباه است، اگر در موقعیت کنونی هم برایمان پیش می¬آمد، باز همان كار را مي كرديم. اگر آن نياز براي زن یا شوهر داشتن، توليد مثل، بچه داشتن و آبرو داشتن را الان هم داشتيم باز اين كار را مي كرديم. اگر همسرمان را به اندازه زمان ازدواج دوست داشته باشیم. البته اين موضوع با زور و اجبار تفاوت دارد.
در نتيجه من وقتي مي رسم به اشتباهات خودم اگر بروم سراغش در اين زمينه از 10 اشتباه اگر الان نیز با همان شناخت و آگاهی و احتياج و همان احساسات دوباره انجام مي دادم، 9 اشتباه را دوباره تکرار می کردم.
ديگران هم اين كار را مي كردند. پس موضوع را خیلی بزرگ و مهم و مستحق مجازات و انتقام نگيريم و در نتيجه نگاهي پيدا كنيم كه هدف ما تصحيح، جبران، ترميم و تغيير است تا انتقام و مجازات.
فكر تنبيه بايد از سر ما بيرون بياید.چه بخواهیم خودمان را تنبیه و سرزنش كنیم چه دیگران را ما از طريق تنبيه به هيچ جايي نمي رسيم. بعضي ها اين را درست كردند براي سوءاستفاده و حفظ قدرت و مالكيت خودشان.
مثالی برایتان میزنم فرض کنید فردی ازدواج کرده چرا ازدواج میکند و بعد از امکان دارد در این ازدواج اشتباه کرده باشد ؟
چون آن زمانی که خواسته است که ازدواج کند برای خودش و آن آدم در رابطه با ازدواج یک باورها و اعتقاداتی داشته که او را به اینجا رسانده است دوباره هم همینکار را خواهد کرد و بعد در آن زمان چه احتیاجها و نیازهای فیزیکی روانی و اجتماعی داشته که اگر باز هم داشته باشد همان کار را میکند دیگران هم همینطور و سوم آن کارهایی که برای آن خانم و آقا کرده برای آن احساسات و عواطف و هیجاناتش داشته یعنی دوستش داشته دوباره هم اگر کسی را دوست داشته باشد همان کار را خواهد کرد .
علت اینکه اینها را می گوییم بخاطر این است که نگاه کنیم به اشتباهاتمان ومتوجه شویم که این اشتباهات ما به شناخت و آگاهی و اعتقاد و باور ما و یا احتیاج ها و نیازهای ما و به احساسات عواطف و هیجانات ما مرتبط است .
و به همین جهت است که غالب اوقات قابل توجیه است یعنی میشود آنرا فهمید و نه اینکه بگوییم اشتباه نشده نه اینکه ما مسئول و مقصر نیستیم ولی کاملا مطلب را به گونه دیگری درک میکنیم .
روزی که به این مورد توجه کردیم و بریم سراغ دیگران باید همین مطلب و مورد را در باره دیگران هم به حساب بیاوریم چه اعتقاد و باوری داشتند چه احتیاج و نیازی داشتند چه احساسات و عواطف و هیجاناتی داشتند .
اگر به این صورت نگاه کنیم خیلی از اوقات میتوانیم متوجه بشویم که ما و حتی آن کسانیکه ما آنها را خوب میدانیم و دوست داریم و حتی رفتارشان را درست میدانیم ای بسا همان کارها را میکنند .
بنابراین یک بار، آسیبی که دیگری به ما زده است یا مشکل و مسئله ای که دیگری برای ما بوجود آورده است كه غالب اوقات آدمها بدون توجه به این سه مورد آسیب را شاخ و برگ می دهند و آن را افزایش یا چند برابر می كنند ما میتونیم تفكیك و تقسیم کنیم تا بتوانیم راحت تر با موضوع برخورد کنیم .
مورد دوم این است که در این گونه موارد مسئله اشتباه و یا تقصیر و گناه خود ،سهم ما چه است؟
فرض بفرمایید که یک کسی می آید و یک بیزینسی میکند و در این مورد با مشکلاتی روبرو میشود و بعدا سراغ شما می آید و از شما میخواهد که به او مثلا پولی بدهید که مشکلش را درست کند و شما در مقابلش از او انتظار و توقعی مثلا بهره را دارید اما جلوی خانواده یا دیگران می گویید خواستم كمكش كنم و بعد اون بیزینس خراب میشود خوب درست است که این آدم حتی میتواند اشتباه کرده باشد یا برخی از اوقات اشتباه نکرده باشد و به دلیل شرایط اقتصادی به این وضع افتاده باشد ولی شما نمیتوانید اینجا موضوع را به عنوان یک اشتباه اقتصادی برای خود نادیده بگیرید یعنی شما هم یک اشتباه اقتصادی کرده اید شما به عنوان فقط و فقط از در کمک بر نیامدید برای آنکه از در کمک بود اولا باید فقط کمکی میکردید که امکان داشتید و دوم نباید انتظار برگشت میداشتید و آماده بودید برای برنگشتنش .
یا در زندگی زناشویی و یا در روابط دیگر و این موضوع دومی که وجود دارد این است که خیلی از اوقات دراین زمینه هر چند اون آدم میتواند مقصر باشد و مسئول باشد ما هم تقصیری داریم خیلی از اوقات چون از ما شروع شده است اگر ما یک چنین اشتباهی را آغاز نمیکردیم او هم چنین اشتباهی را نمیکرد درست است که او مسئول اشتباه خودش است ولی ما هم مسئول بوجود آوردن شرایطی برای آن اشتباه هستیم .

کرکره برقی | درب ضد سرقت | ثبت شرکت