امپراطور
امپراطور
نحوه نمایش مطالب: تاریخ | امتیاز | بازدیدها | نظرات | الفبایی
اطلاعات مطلب
  • بازديدها: 2095
  • نويسنده: pedram5183
  • تاريخ: 2-12-1393, 22:23
2-12-1393, 22:23

نشانه اهای امیدقدم چهار قسمت 7

دسته بندی: اعتیاد و بهبودی » نشانه های امید قدم 4 » نشانه های امید قدم 4 - قسمت 7

*ترازنامه از ما می پرسد انگیزه ها و اعتقاداتی كه باعث شد تا من در آن شرایط به این شكل عمل كنم چه بودند؟ یا باور و اعتقادی كه باعث این رنجش شد؟ كدام باور و اعتقاد مانع رابطه سالم است؟

ما بدون هیچ باوری بدنیا می آییم ، بر اثر فرایندهای ذهنی چیزهایی را یاد می گیریم که به آنها می توانیم بگوییم تصورات، گمان ... و نسبت به این نظام های ذهنی درکی پیدا می کنیم و قوانینی را برای اینها می گذاریم که طبق این قوانین که به آنها باور می گوییم زندگی می کنیم، مثلا وقتی ما به انجمن وارد می شویم باوری نداریم که طبق آن زندگی کنیم منظور باوری که از خود انجمن کسب کرده باشیم شاید بر اثر باورهای گذشته انجمن را رد یا قبول کنیم اما وقتی وارد انجمن می شویم با ارتباط گذاشتن با دوستان بهبودی کار کردقدمها باورهایی را بدست می آوریم.
در مراحل زندگی با با چالش هایی روبرو می شویم ، که شاید دچار زخمها و آسیبها هایی شویم اما از آنجا که می خواهیم از خود محافظت کنیم و در امنیت باشیم قوانینی را چه جمعی چه فردی می سازیم مخصوصا که وقتی احساس ناتوانی ، نگرانی تنهایی می کنیم آدمها بتهایی را می سازد و سپس شروع می کند به پرستش این بتها. و متوجه می شویم که این بتها خواه ذهنی و خواه عینی، یک کارکرد مشترک دارند که آن ارضای نفس است.
فرایند این ارضای نفس چیزی است که بدان اعتقادگفته می شود. اعتقاد یعنی خود را به چیزی بستن. وقتی دو چیز به هم می چسبند «عقد» صورت می گیرد. انسانها برای رهایی از تنگنای زندگی یا کاستن دردهای آن، چیزی برای خود می سازند و خود را بدان گره می زنند تا این گونه آن دردها را فراموش کنند و یا وقتی میل و تمنای چیزی را دارند، آن میل و تمنا را از زبان بتی بیان می کنند و خود را بدان ملزم می سازند. این ملزم ساختن خود به امیال نفسانی از رهگذر بتهای ذهنی و عینی، نامش اعتقاد است
اصول اعتقادی، چیزی نیست جز همان «نظام باورهایی» که متکی به بتهای ذهنی است.
اعتقادات، خواه نظری (اکتسابی) باشند، خواه بدیهی، به اموری تعلق می گیرد که در معرض تجربه یا علم حصولی ما هستند. این باور جازم اگر مطابق با واقع باشد، نامش «اعتقاد حقیقی» است؛ اگر مطابق با واقع نباشد، نامش می شود «اعتقاد کاذب».
همه انسانها در زندگی خود، مجموعه ای از اعتقادات دارند که در اثر ارتباط با عالم خارج برای شان ایجاد شده است. هیچ انسانی بدون این اعتقادات نمی تواند زندگی کند. پس جوهره اعتقاد دو چیز است؛ نخست متعلق اعتقاد، امری باید باشد که در معرض تجربه و علم حصولی است، دو دیگر اینکه اعتقاد، جازم است. کسی که به چیزی معتقد است، در آن ثابت و استوار است. حاضر نیست کمی هم عقب بنشیند و یا آن را کنار بگذارد.

این سئوال احتیاج به تامل و تفكر نیاز دارد،پاسخ به این سئوال نمایانگر عمق رنجش ما می باشد،با پی بردن به عقیده یا انگیزه كه در پس خشم ما وجود داشت متوجه خواهیم شد كه چگونه انسانی هستیم و چگونه زندگی می كنیم.
ارزیابی ذهنی مان و نگاهی به چگونگی نظام باورها و اعتقادات و انتظارات و توقعات مخصوصا فرایند استدلال ما چگونه است،یعنی چگونه ما به ارزیابی و قضاوت و تصمیم گیری و نتیجه گیری رسیدیم و در این زمینه از چه اشتباهات شناخته شده ای كه امروز می دانیم و یا رعایت نكردن چه اصول منطقی و عقلانی بنوعی پیروی نكردیم آگاه وبا خبر می شویم و كوشش می كنیم كه متوجه باشیم كه نظام باورها و اعتقادات همراه با چگونگی استدلال ما در كجا با خطا و اشتباه همراه است و نه تنها در این باره بلكه در موارد دیگرهم مواظب آنها خواهیم بود حتی اگر بخاطر این نوع تفكر ،تعقل و استدالال احتمالا درباره گذشته به نتایجی رسیدیم و دریافت و برداشت كردیم باید نسبت به آن تجدید نظری داشته باشیم بنابر این به چگونگی اشكلات ذهنی پی می بریم و آنها را در حد ممكن نه تنها در این باره بلكه در همه زمین ها تصریح می كنیم.
صادقانه و موشكافانه متوجه می شویم عقیده ای كه بر اساس آن رفتار و عمل می كردیم،عقیده ای بیمارگونه و یا اشتباهی بوده . ممكن است كه فكر كنیم این ها عقایدی بی ضرر و زیان بودنداما متوجه می شویم در زندگی روزانه ما جریان و نقش دارند و تاثیر گذار منفی هستند.
عقاید اشتباه و نادرست كه شاید بر اثرخود محوری و یا آسیب ها بوجود آمدند اندیشه ها،احساسات و رفتارهای ما را تحت تاثیر خود قرار می دهند.اینها عقاید و نظرات ما در مورد خود و افراد دیگر است كه تصور می كنیم عقایدی صحیح هستند در صورتی كه این طور نیست.
عقاید نادرست و اشتباه موجب می گردد كه به روش غیر منطقی بیاندیشیم،و در حالی كه منجر به شكست می گردد عمل كنیم.دلیل آن واضح است اگر باور داشته باشیم كه"فلان شخص از ما متنفر و بدش می آید" تنها متوجه گفته ها و رفتارهای نفرت انگیز او خواهیم شد.
یكی از منافع ترازنامه شخصی،این است كه فرصتی در اختیار ما می گذارد تا تمام سخنان مخربی كه در طول سالها به خود گفته ایم را روی كاغذ بیاوریم، آنها را ببینیم و تشخیص دهیم كه آیا این عقاید منطقی و معتبر هستند یا خیر،با بررسی آنها احتمال اندكی وجود دارد به شناخت عقاید و باور های ریشه ای خود دست پیدا كنیم. بیشترباور و اعتقادات و الگوها و شرطی شدگی ما در دوران كودكی و ابتدای نوجوانی شكل گرفته.بنابر این ترازنامه به سه بخش تقسیم كنیم
1-كودكی 2- نوجوانی و بلوغ 3- بزرگسالی (پس از بلوغ)
در زمان تولد ما در معرض رفتارها،باورها،انتظارات و دیدگاه های والدین و یا سرپرست های خود قرار می گیریم كه تمام این ها بر پایه رفتارها،باورها انتظارات و... آموخته های آنها قرار دارد.
ما از آنها می آموزیم و دریافت می كنیم و درباره اش فكر و رفتار می كنیم
احتمالا اینهادر طول نسل ها و سالیان پدید آمده اند.از آن جا كه ما نمی توانیم مقصر را دقیقا تعیین و مشخص كنیم و برای مان هم فرقی ندارد كه كی مقصر بوده بهتر است به فكر چاره بیندیشیم.
یك سری به گذشته بزنیم ببینیم در خانواده ما چگونه رابطه ای برقرار بوده و چه باور و اعتقاداتی رواج داشته
هدف اين است كه من و شما بر مي گرديم به حس و احساس و باورها و اعتقاداتي كه در اول زندگي شكل گرفته است و به سراغش برويم.
در این موارد هر چیزی بنویسم باز كم نوشتیم
ما می دانیم كه در كودكی چه آسیب های از پدر و مادر و معلم و دیگران خوردیم جایی كه باید به ما محبت می كردند و امنیت و آرامش می دادند همان جا ریشه درد های ما شده است.
در این موارد ما چه كاری می توانیم انجام دهیم.این هدف قدم چهارم است،هدف این نیست كه ترازنامه پدر و مادر را تهیه كنیم،بلكه اینست در مورد شناخت دیدگاه ،عواطف و رفتارهای نامناسبی كه آموختیم وانجام می دادیم كمك شود تا دوباره زندگی را از نو شروع كنیم وبه فرزندان مان و دیگران آسیب نرسانیم.


انگيزه ها و انگيزش

وقتي مي پرسيم :چه چيزي باعث مي شود معتادان دست به كارهاي ناهنجار بزنند؟يا انگيزه و اعتقاداتي كه باعث شد تا من در آن شرايط به اين شكل عمل كنم چه بودند؟
در واقع به علت و چرايي رفتار اشاره مي كنيم و منظورمان اينست كه چه عاملي باعث بروزچنين رفتار شد و به مانيرو و جهت داد.
مثلا شب عيد بود. بساطي ها جمع بودند در خيابان و پياده رو بسيار شلوغ بود. ديدم پدري فرزندش را بد مي زند. طاقت نیاوردم. رفتم و با حالت ناراحت به پدر بچه تذكر دادم و بچه را از پدرش جدا كردم. متوجه شدم كه این مرد چند دقيقه اي بچه را گم كرده بود و از روي ناراحتي و نگراني داشت بچه¬اش را تنبيه مي كرد.
وقتي از آنها جدا شدم، در ذهنم پدر بچه را قضاوت مي كردم و مقصر مي دانستم. مي گفتم؛ واقعا بعضي¬ها لياقت بچه داشتن را ندارند. كتك كه كار نمي كند، فقط آسيب مي رساند. صميميت، محبت و تشويق است كه آينده بچه را مي سازد .
وقتي موشكافانه انگيزه¬ام را بررسي کردم، مسئله ای كه محرك من بود برای اینكه بروم از آن بچه حمايت كنم مهرباني من نبود، خشم من بود كه در كودكي از پدرم كتك خورده بودم. نوعی جنون به من دست داد و هیجان زده شدم كه بروم از كودك دفاع و حمايت كنم. الان كه اين حرفها را در ذهنم مي زنم در واقع دارم از كودك درون حمايت مي كنم و او را دلداري مي دهم.
من الان كه پاك هستم، معتاد در حال مصرف را مسخره و قضاوت نمي كنم يا اگر ببينم كسي معتادي را اذيت مي كند ياد روزهاي مصرف خودم مي افتم كه تحقير مي شدم و چون اين حالت را نمي توانم بپذيرم خشمگين مي شوم و مي روم كمكش مي كنم. اين عمل ربطي به خوبي من ندارد. اين نتيجه حال من است. يعني اين حال من است كه محرك مي شود، بروم كمك كنم.
من اگر در اتوبوس از روي صندلي بلند مي شوم تا یک پیرمرد جایم بنشيند، ربطي به خوبي من و احترام گذاشتن به ديگران ندارد. من از روي ترس بلند مي شوم که اگر زماني پير شدم جوانترها بلند شوند تا من بنشينم. البته الان تا سوار مترو مي شوم و با سرعت روي صندلي مي نشينم خودم را مي زنم به خواب تا اگر خانمي يا پيرمردي آمد جلوي من ايستاد، بلند نشوم. احساس گناه و خود آزاري نیز نكنم. اگر اين كار را نكنم هميشه بايد بايستم که بر اثر شلوغي و فشار ديگران كمر درد مي گيرم.
يكبار بلند شدم تا چند روز كمر درد داشتم.
من اگر در جمعي پول خرج مي كنم، ربطي به سخاوت من ندارد. من به خاطر تاييد و ترس از طرد شدن اين كار را مي كنم. خيلي متفاوت است بين عشق به حقيقت داشتن و ترس از دروغ گفتن. خيلي تفاوت است بين اينكه از روي تمايل و با عشق كاري را انجام بدهيم يا ترس از جهنم و طمع بهشت. من چون مورد ظلم قرار گرفتم با ظالم مي جنگم، اما فكر می‌¬كنم عادل هستم. بعد متوجه نمی‌¬شوم كه انگيزه¬ام، نيتم و هدفم به كمك كسي از كجا (آسيب، وسوسه ...) مي آيد.
انگيزه: نيروي هشيار يا ناهشيار كه ما را به عمل كردن تحريك ميكند،البته انگیزه های دیگر و باور اعتقاداتی هستند مانع تحریك وحركت ما می شوند
فرق بين علتها و دلائل
علتها نيرو هايي هستند كه تاثير يا عملي را بوجود مي آورند
دلائل، توجيهات منطقي هستند و معمولا تامل،مقصود و پيش بيني نتايج رفتار،به عبارت ديگر،استدلال را در بر دارد اما علتها نيروهايي اند كه تاثير يا عملي را بوجود مي آورند
مثال من در گذشته به كسي اعتماد كردم وآسيب خوردم
دليل اينكه چرا بعدها از اعتماد كردن خودداري مي كنم اينست كه ميدانم انجام اين كار مي تواند دردناك باشد.
در اينجا به چند تا از دلايلي كه از مكانيسم انكار در مورد مصرف مي آورديم را اشاره مي كنيم.
همه در عروسي‌ها و مهماني‌ها و تعطيلات استفاده مي‌كنند.
من فقط تفريحي و براي سرگرمي از مواد استفاده مي‌كنم تا لذت ببرم.
مواد مرا آرام مي‌كند و مي‌توانم آرامش داشته باشم، براي اينكه بتوانم كار كنم.
من در كارهايم موفقم، تحصيل كرده¬ام و مواظب رفتارم هستم. من كه بچه نيستم.
به بهانه بيماري از رفتن به جايي طفره مي رفتيم. در حالي كه علت واقعي آن ترس از خماري بود.
از بس خانواده اعصابم را به هم مي¬ريزند، من مواد مصرف مي كنم.
. به نظر شما علت چي بود كه دلايل بالا را مي آورديم؟
عده اي اين باوررا دارند كه رفتار از نياز يا كمبودي ازارگانيزم ناشي مي شود البته ما در بحث نيازها و خواستها به تك تك نيازهاي و اقعي و حقيقي پرداختيم
و تفاوتي هم بين نيازها و انگيزه ها وجود دارد
گرايش به عمل كردن به منظور ارضاء نمودن نياز را انگيزه مي نامند
براي مثال: گرسنه بودن ،به معني در حالت نياز بودن است،اين نياز به انگيزه گرسنگي مي انجامد.
در واقع اين رفتار بر حسب حالتها و اميال دروني انجام مي شود،يعني اينكه نياز به غذا كه يك نياز فيزيكي است حالت دروني است و انگيزه گرسنگي يك ميل است.
اما بعضي وقتها نياز نيست بلكه يك خواسته يا مشوق هاي بيروني است كه ما را به حركت وا مي دارد.
از طرف ديگر انگيزه كنجكاوي هم وجود دارد.ويكي از نيازهاي حقيقي ما رشد و دانايي و آگاهي است .
يك راهنما مي تواند ازرهجوهايش استفاده كند، براي ارضای نياز خود. ارضای نيازبه اينكه مي خواهد محبوب، مشهور یا با نفوذ باشد و فقط روابطش بر اساس اين است كه چه کسی طرف من است و چه کسی مي تواند به من سود برساند. سلام و عليك مي كنيم، همديگررا تاييد مي كنيم، اما روابط عميقي نداريم. چون براي رسيدن به هدفي ديگر قصد سوءاستفاده کردن داریم.
يك شوهر مي تواند از همسر و فرزندش استفاده كند براي گشایش عقده¬هاي گذشته اش. بر اثر شكست¬هاي گذشته و ناكامي¬هايم از فرزندم مي خواهم فلان رشته تحصيلي را بخواند. مثلا دكتر شود. شايد او آن چيزي كه من مي خواهم دوست نداشته باشد وعلاقه به هنر داشته باشد. در نتيجه اگراستعداد و توانايي هایي در موارد ديگر داشته باشد به هدرمي رود و اگر در اين كار هم موفق شود از زندگي و خودش راضي نيست. چون كاری تحميلي بوده است.
بعضي وقت¬ها انگيزه هايم را از طريق رشوه دادن انجام مي دهم تا ديگران را كنترل كنيم و حتي ظاهرش خوب و خيلي قشنگ است. مثل اينكه داريم تشويق مي كنيم و يك كار خوبي انجام مي دهيم، ولي چون در دلمان اين منظور هست كه با رشوه اي كه مي دهم و با تعريفي كه از طرف مي كنم مي خواهم كنترلش كنم از اين به بعد آن جوري انجام بدهد كه من دوست دارم. پس باز رابطه را خراب مي كنيم.
يك مادر مي تواند از فرزندش استفاده كند، براي رفع نيازهاي خودش. يك دوست مي تواند از يك دوست استفاده كند. نيازها فقط لذت جويي نيست. عقده¬ها و خلاهايي وجودی كه مي خواهيم با ديگران پُر كنيم و همين موضوع باعث مي شود با خودمان، ديگران، طبيعت و خدا رابطه خوبي نداشته باشيم.
وقتي به انگيزه¬ها، نيت و هدف¬هايم توجه كردم. ديدم انگيزه¬هايم سودجويي، رسيدن به قدرت، مخالفت، توهين، توبيخ و خسارت به هر شكلي به كساني كه سد راه رسيدن من به لذت طلبي، خودخواهي و خود محوري¬ام بودند وكنترل همه اوضاع و شرايط پيرامونم. نتيجه همه اينها آشفتگي و شكست بود.
همه ما اين كارها را انجام مي دهيم. مغز ما طوری ساخته شده است كه همه اين كارها را مي كنيم، ولي مهم اينجا است كه ببينيم تا چه حد حق انتخاب داريم. درباره اين كه مي توانيم اين كارها را انجام بدهيم، و اين را بدانيم كه هر وقت اين كار را انجام مي دهيم، داریم فضاي ناراحتي و منفي به وجود مي آوريم.

انگيزه و رفتار
براي شناخت خود ناگزير از شناخت رفتار و چگونگي شكل گيري آن هستيم به همين خاطر از قدم چهارم تلاش مي شود نه تنها در فهم چراهاي رفتار بلكه در پيش بيني،هدايت كنترل و تغيير آن نيز باشيم.
رفتار: اصولاً وقتي درباره رفتار ما صحبت می‌¬شود منظور گفتار، حركات، سكوت يا بي اعتنایی است كه موجب ارایه پيام یا حالي ¬می‌¬شود و انتقال به هر شکلی را رفتار مي گویيم.
رفتار يك رشته فعاليت مي باشد البته ما ممكن است هر لحظه تصميم بگيريم از يك فعاليتي به فعاليتي ديگري بپردازيم و اين بستگي به حال و تغييرات لحظه اي و دروني ما دارد.مثلا تصميم گرفتيم خانواده را براي گردش به بيرون ببريم در يك لحظه بخاطر يك حرف از گردش منصرف مي شويم و حتي شايد با كسي كه آن حرف را زده، شروع به دعوا و ناسزا گفتن و شكستن اجسام كنيم.
انگيزه ها چراهاي رفتار هستند.
ما نه تنها از لحاظ توان انجام كارها بلكه از لحاظ سطح انگيزه با هم متفاوت هستيم و درجه انگيزه ما به نيروي برانگيزاننده در ما بستگي دارد. ما هرروزو در لحظه با نيازها و خواسته هايي روبرو مي شويم و اين نياز ها و خواسته ها درون ما رقابت مي كنند اما نيازي كه شديد باشد موجب فعاليت ما مي شود و وقتي يك نياز شديد قدري ارضا شد از شدت آن هم امكان دارد كاسته شود يا اينكه هر موقع نيازي ارضا شود و يا مانعي بر سرارضاي آن با مانعي رو به رو شود از شدتش كاسته مي شود و نتيجه نياز شديد ديگري جانشين آن مي شود. مثلا وقتي نياز به كاري داشتيم براي آن كار تلاش مي كرديم تا به آن برسيم ووقتي آن كار را بدست مي آورديم به جاي اينكه از آن كار محافظت كنيم و آن را ارتقاء دهيم بعد از مدتي مي گوييم ديگراين كار به ما حال نمي دهد و ودوستش ندارم و بي خيالش مي شويم چون از هيجانش كاسته شده بود، يا اينكه براي هدفي تلاش مي كنيم تا با مانعي روبرو مي شويم بخاطر شكست هاي گذشته يا باور هاي خرافاتي و بيمارگونه بي خيالش مي شويم و مي گوئيم من مي دانستم در اين كار موفق نمي شوم اصلا من آدم بدشانسي هستم.
انگيزه ها يكي از علت ها و روش هاي مهم زندگي ما هستند،به گونه اي كه براي ادامه بهبودي و تغيير نيازمند انگيزه هستيم و بدون انگيزه نمي توانيم قدم چهارم خوبي كار كنيم و زندگي ما سرد و بي روح خواهد بود.
براي درمان زخمها و عدم تكرار عادات گذشته و براي بهبودي و پرورش رفتارهاي جديد بايد بيشتر ياد گرفت،اما براي عمل به آنچه ياد گرفته ايم و مي گيريم نيازمند انگيزه هستيم،اهميت انگيزه اگر بيشتر از دانستن و آگاهي نباشد كمتر نيست.
مي دانيم دروغ بد هست چرا مي گوييم؟ مي دانيم چه كارهايي خوب است و چه كارهاي بد،مي دانيم بايد با ديگران با محبت و مهرباني رفتار كنيم،مي دانيم چگونه وزن خود را به تعادل برسانيم، مي دانيم چگونه در تحصيلات و شغل چگونه رشد كنيم،مي دانيم براي بهبودي بايد با اصول انجمن پيش برويم...
به نظر شما مانع يا سد راه اين اهداف چيست؟يكي از موانع اين است كه براي آنها ارزش قائل نيستيم كه وقت بگذاريم و تلاش كنيم.
براي بهبودي و تغيير هم بايد دانست(يادگيري،رشد) و هم بايد خواست(تمايل وانگيزه) و اين را
مي دانيم بين دانش و عملكرد ما فاصله زيادي وجود دارد. و مي دانيم قسمت آگاهي و عملكرد دو جايگاه متفاوت در مغزدارند.
خيلي چيزها،نيازها و خواسته ها،استرس،آسيب ها،ترس ها،پاداشها،تعلق،آرزو،تصميم،ارزش ،مهارت،آزادي،ارضاء دروني،علاقه،وسوسه ها،تنفر،انتقام جويي،هدف ها به ما انگيزه مي دهند و بر روي زندگي ما تاثير مي گذارند.
آنچه كه باعث شروع فعاليت در ما مي شود انگيزه است به عبارتي انگيزه نقش استارت را ايفا كرده و ما توسط ياد گيري بقيه راه را ادامه مي دهيم.مي شود گفت انگيزه چيزي است كه موجب مي شود شروع به كار كنيم و عادت باعث مي شود ادامه دهيم
البته در مورد انگيزه تعاريفي شده كه به چند مورد آن مي پردازيم.
انگيزه:در عرف انگيزه به عنوان تلاش براي رسيدن به هدف و عامل رفتار تعريف مي شود.هدف گزيني،كار مهمي است اما به معناي انگيزه نيست
هدف: نتايج مورد انتظار از يك رفتار را هدف مي گويند و همه رفتارهاي ما هدفدار هستند،هدف
مي تواند ملموس(پاداش،دستمزد) و يا غير ملموس(قدرداني) باشد.
مقايسه انگيزه ها و هدف ها: انگيزه يا نياز يك حالت دروني مي باشد در صورتي كه هدف ها بيروني مي باشند و گاهي آنها را به عنوان پاداش مورد انتظار كه انگيزه ما را بسوي خود معطوف مي دارند مي شناسيم و انگيزه ها و هدف ها روي هم اثر متقابل مي گذارند.
مثلاانگيزه بالاانتخاب اهداف بزرگتري را انجام مي دهيم و اگر ارزش هدف ما بسيار باشد برايش انگيزه بيشتري مي گذاريم،مثال اگر براي ما رهايي از دردها و زخمها ي گذشته مهم باشد اگر بخواهيم بدانيم چه موانعي سد رابطه ها و رشد بهبودي ما است،اگر براي ما شناخت از خود مهم باشد براي قدمها وقت مي گذاريم و طبق اصول انجمن حركت مي كنيم
عده اي از ما اهداف بسياري داشتيم در طول اهداف مسير را اشتباهي مي رفتيم و يا مسير را عوض مي كرديم و هيچ تلاشي براي رسيدن به اهداف خود انجام نداديم،عده اي زيادي از ما مي خواستيم،خلبان ،پزشك...بشويم كه نشديم و هيچ كدام از ما نخواستيم كه معتاد بشويم كه شديم.
انگيزه:آمادگي،تمايل يا گرايش دروني بالقوه براي پاسخ به موقعيت يا محرك خاص بيروني،از بين موقعيت ها و محرك هاي مختلف موجود را مي توان انگيزه ناميد.
انگيزه: نيروي اشتها آور دروني
انگيزه: وضعيت ارگانيزم دروني كه رفتار و تفكر ناشي از آن مي باشد
انگيزه: نيرويي است كه ما را به عمل و حركت وا مي دارد، به ما انرژي مي دهد تا فعاليت هاي مان را در جهت رسيدن به هدف شكل دهيم. و اين بسته به شدت انگيزش و شدت نيرويي كه در ما بوجود آمده، كه فعاليتها و اعمال خود را سامان دهيم تا جايي كه انگيزه ايجاد شده برآورده شود.به عبارتي انگيزه ايجاد شده ما را از حالت آرامش و سكون به حالت هيجان و تحريك تغيير مي دهد تا فعاليت خود را تا جايي ادامه دهيم تا به ،حس آسايش و آرامش برسيم.
البته تفاوت كمي بين انگيزه و انگيزش وجود دارد
انگيزش: بخشي از رفتار ارگانيزم كه بستگي به طبيعت و ساختار دروني دارد.
انگيزش: گرايشي كه فعاليت منظمي را در بر مي گيرد، بطوري كه نتيجه رفتار و نوع تحريك به طور متفاوت بر ارگانيزم اثر مي گذارد.
انگيزش: فرايند فعال كردن رفتار،حفظ فعاليت و هدايت الگوي رفتار تلقي مي شود.
مثال:شخص گرسنه براي جستجوي غذا و خوردن آن بر انگيخته مي شود؛شخص تشنه براي يافتن آب و فرد معتاد يا دردمند براي گريز از محرك دردمند....
با توجه به تعاريفي كه انگيزه و انگيزش شد.مي توان به اين نتيجه كلي رسيد كه انگيزه گرايش ويژه،يا گرايش رفتار"نسبتا ثابت" زماني كه به موقعيت بستگي ندارد،مانند انگيزه پيوندجويي،انگيزه رشد و پيشرفت...
انگيزش:مجموع متغيرهاي پيچيده ارگانيزمي محيطي است كه كنش آنها به فعاليت عمومي جهت دار و احساس و رفتار منجر مي شود.
انگيزه زمينه مشترك بين نيازها،شناخت و هيجان ها را مشخص مي كند كه هر يك از اينها فرايند دروني است كه رفتار را نيرومندانه هدايت مي كند.
فرق بين انگيزه و نيازها،شناخت و هيجان صرفا به سطح بررسي آنها مربوط مي شود.
مثلا نيازها،شناخت و هيجان انواع اختصاصي انگيزه ها هستند كه به همراه رويدادهاي بيروني و محيطي به عنوان منابعي محسوب مي شوند كه منجر به ايجاد انگيزش در ما مي شود و به رفتار ما انرژي و جهت مي دهند.
انگیزه: انتخاب و تمایل در انگیزه وجود دارد و احتمال اینكه انگیزه از بین برود وجود دارد.
انگیزش:حق انتخاب و تمایل در انگیزش وجود ندارد(شاید كمی به تعویق بیندازیم) و تا نتیجه نرسد از بین نمی رود(اجبار،مثل نیازهای واقعی و اولیه ما غذا،آب،دم و بازدم اكسیژن....)
با توجه با تعاريفي كه در مورد انگيزه و انگيزش داشتيم و تفاوت كمي از نظر تعريف داشتند اما هر دو به عنوان عامل محرك و برانگيزاننده در ما عمل مي كنند و مكانيسم عمل آنها يكي است و مي توان در برخي توضيحات انگيزش به جاي توضيح و بيان عملكرد انگيزه نيز استفاده كرد،به گونه اي كه در بعضي جاها مي بينيم از دو واژه انگيزه و انگيزش به جاي يكديگر استفاده مي كنند.
در اين ميان بايد به پويا بودن فرايند انگيزه توجه داشته باشيم.چرا كه انگيزه هاي ما(حتي نيرومندي آنها) در طولاني مدت تغيير مي كند. و اينكه ما هميشه از علت و مبناء انگيز هاي خود آگاه نيستيم.شايد بعضي از آنها از زخمها و پاداش هاي گذشته باشد كه از آنها آگاهي نداريم.
با تعاريفي كه از انگيزه داشتيم،متوجه شديم كه انگيزه اشتهاي دروني مي باشد كه مي توان با در نظر گرفتن اين مطلب و مشاهده علل و رفتارهاي مان به اين نتيجه رسيد كه آنچه موجب بروز و ظهور انگيزه در ما مي شود نيازها و خواسته هاي ما مي باشد و مي توان انگيزه هارا بر اساس نيازهاي واقعي و حقيقي تقسيم كرد.
انگيزه هاي كه از نيازهاي جسماني و فيزيكي سر چشمه مي گيرند و انگيزه هاي كه روح و روان ما منشاء آنها هستند،كه اينگونه انگيزه ها بر خلاف انگيزه هاي جسماني و فيزيكي كه محرك و پاسخ هستند قابل مشاهده نيستند بلكه بايد آنها را بر اساس تاثيري كه بر ادراك،تفكر،احساس و رفتار بيروني ما مي گذارد تشخيص داد و وجودش را استنباط كرد.
انگيزه ها نيز همانند بسياري از اميال و گرايش ما مي تواند دستخوش اختلا لات شود و اختلا لات انگيزه ممكن به شكل بسيار منفي،شديدوقوي،ضعيف،نارسا و متغيير در كشمكش با انگيزه هاي ديگر پيش آيدكه در ما معتادان انگيزه هاي منفي زيادي است همچنين انگيزه هايي مانند اضطراب،ترس،احساس گناه و خجالت كه بر رفتارهاي ما حاكم هستند.
در واقع بخاطر آسيب ها ،زخم ها ،شكست ها، تجربيات منفي و باورهاي بيمار گونه انگيزه هاي مثبت به نسبت اشخاص سالم در ما كمتر مي باشد و عدم تعادل در انگيزه هاي ما يعني نوسانات شديد و ضعف يك انگيزه،نيز سبب رفتار نابهنجار مي شود.
يك انگيزه ممكن است در حد سيراب نشدني قوي باشد و يا ممكن است آن قدر ضعيف باشد كه بي حركتي،بي حسي و بي دفاعي ايجاد كند نمونه اينگونه انگيزه ها در ما معتادان بسيار مشاهده مي شود.
ناسازگاري يا كشمكش رواني در ما به چند صورت پديدار و آشكار مي شود.
تعارض مثبت؟مثبت
در اين كشمكش دو انگيزه مثبت تقريبا به يك اندازه بر ما حاكم مي شود.مثلا شخصي ممكن است در انتخاب بين دو هدف يكي ادامه به تحصيل و ديگري اشتغال به حرفه اي پول ساز دچار كشمكش شود.اين نوع تصميمات معمولا به نحو آگاهانه اي اتخاذ مي شود و در ايجاد اختلالات نقش كمتري دارد.
تعارض منفي؟منفي
اين اين كشمكش بين دو انگيزه منفي صورت مي گيرد.زماني است كه ما بين دو عامل منفي قوي در كشمكش قرار مي گيريم.
به عنوان مثال: زماني كه يك زخمي از درون ما را داغون مي كند از طرف ديگر نمي خواهيم اين درد را بازگو كنيم كه كسي از اين موضوع خبر دار نشود.
تعارض مثبت و منفي؟
اين نوع كشمكش ها بخاطر تضاد هاي دروني در ما معتادان بسيار مشاهده مي شود وابستگي هاي عاطفي حالتي از آنها هست. يكي را دوست داريم و از طرف ديگر نمي توانيم با اشتباهات او كنار بيايم، بين عشق و نفرت زنداني شدن...
انگيزه ها به دو دسته تقسيم مي شوند
1- انگيزه هاي دروني
2- انگيزه هاي بيروني
منبع و كانون تقويت كننده و تحريك كننده اين انگيزه ها تفاوت اساسي آنها را با يكديگر سبب
مي شود. بطوري كه در تعريف انگيزه هاي دروني گفته مي شود كه منبعي از درون به صورت يك ويژگي ما را به انجام فعاليت و رسيدن به هدفي ترغيب مي كند.زماني كه اين منبع يك عامل دروني است مثل تمايل به پيشرفت،رسيدن به قدرت،دوست داشته شدن و غيره صحبت از انگيزه هاي دروني است،ولي زماني كه يك عامل بيروني مطرح است كه به عنوان محركي ما را وادار به فعاليتي خاص مي كند،صحبت از انگيزه هاي بيروني است.
انگيزه هاي بيروني به انگيزه هايي گفته مي شود كه منبع و كانون اثر بخش آنها در محيط ما قرار دارد و به عنوان يك عامل بيروني ما را ترغيب به انجام فعاليتي خاص مي كند.
پاداشها و جايزه هايي كه ما در قبال انجام فعاليتهاي مبتني بر اين انگيزه ها دريافت مي كنيم،پاداش هاي بيروني هستند.اين پاداش ها اغلب پاداش هاي غيبي،ملموس و همگاني هستند.كه ما با پيش بيني و آگاهي از احتمال دريافت اين پاداش ها، برنامه هاورفتارهاي خود راسازمان مي بخشيم و اين بستگي به شدت تمايلي هست كه اين پاداش ها در ما ايجاد مي كندو فعاليت خود را تارسيدن به آن تداوم مي بخشيم.اين پاداش ها هر چند ممكن است جنبه هاي فردي بر اساس نيازهاي مان داشته باشد،اما اغلب مبتني بر نيازهاي همگاني هستند مثل افزايش حقوق،جوايز ورزشي و...

کرکره برقی | درب ضد سرقت | ثبت شرکت