امپراطور
امپراطور
نحوه نمایش مطالب: تاریخ | امتیاز | بازدیدها | نظرات | الفبایی
اطلاعات مطلب
  • بازديدها: 2047
  • نويسنده: pedram5183
  • تاريخ: 2-12-1393, 23:28
2-12-1393, 23:28

نشانه های امید قدم چهار قسمت 5

دسته بندی: اعتیاد و بهبودی » نشانه های امید قدم 4 » نشانه های امید قدم 4 - قسمت 5

محبت فراموش كردن گذشته يا كوچك كردن گناهان و زخم هاي گذشته نیست. محبت انكار كردن يا فراموش كردن نيست.
چگونه محبت كنيم؛‌ به صورت هديه¬ای مجاني كه به صورت داوطلبي قرض يك نفر را جبران مي كند تا مقروض آزاد شود و امكان برقراری ارتباط، ایجاد دوستي و شادي به وجود بيايد. مثل بخشش. بخشش يعني جبران قرض يك نفر به من. محبت حركت با فيض است.
كساني كه علیه ما گناه كرده¬اند را در آغوش بگيريم. محبت و بخشش حركتي است از شخصي به شخص ديگر. آن فيض و بخششی كه ما از خدا در يافت كرديم به اطرافيان و پيرامون¬مان انعكاس دهيم. قرض شان را جبران كنيم كه امكان ارتباط به وجود بيايد كه آن شخص تغيير كند و عوض شود.
محبت رفع و رجوع نيست. زشتي ها را مي بيند، اما تصميم مي گيرد بدهي¬شان را كنسل كند تا امكان ارتباط و دوستي به وجود بيايد. خيلي وقت ها غير انجمني ها اصلا نمي توانند صحبت انجمن را درباره بخشش و محبت قبول كنند.
شخصي مي گفت هيچ وقت به شخصي كه آزار جنسي ديده نگو كه بايد افراد را ببخشد. مي گفت بخشش اصلا براي شفا مهم نيست. اين حرف براي معتادان خيلي ناراحت كننده است، ولي كاملا صحت دارد. اگر فكر كني مجروحي كه آزار ديده، بايد آزار دهنده اش را ببخشد تا شفا پيدا كند. كسي كه آزار ديده بايد از خودش دفاع كند و مواظب باشد كه كس ديگري برای سوءاستفاده سراغش نياید.
راه انجمن اين است كه براي آزاد شدن به جاي نفرت، انتقام، خشونت و عصبانيت مي تواني تسلي خدا را دريافت كني تا انسانيت خودت شكوفا شود.
خيلي ها بخشش برايشان سوءتفاهم مي شود كه بخشش يعني فراموش كردن آزارها و تظاهر كردن كه همه چي خوب است. مثل آدم هاي تو سري خور. معلوم است كه اين افراد با مسئله محبت و بخشش مخالفت مي كنند.
بخشش از نظر انجمن سه قسمت دارد؛
1- بخشش در پي اين است كه شايد يك روز دوباره آشتي امكان پذير باشد. البته نه تا وقتي كه آن شخص هنوز دارد به گناهش ادامه مي دهد، ولي اميد و آرزوي ما اين است كه شايد آن شخص بخواهد تغيير كند و دوباره بشود رابطه را آشتي داد يا احيا كرد.
2- محبت شجاعانه
3- فراموش كردن انتقام. منظورم اين است كه بخشش و محبت در انجمن حركتی بسیار محکم و قوي است. حركتي نيست كه انجمن بگويد توسري خور و ضعيف باش بگذار تا از تو استفاده كنند. برای بخشش و محبت به حضور خدا نياز داري تا بتواني اين كار را انجام دهي. ما اگر خودمان را با كسي كه آزار دهنده است، مقايسه كنيم آدمهاي خيلي نازنيني هستيم، ولي من وقتي خودم را با محبت خدا مقايسه مي كنم مي بينم كه خيلي كم آوردم.
هدف من از اين حرف ها اين نيست كه تصويری ايده آل بدهم كه شخص خودش را بيشتر ملزم كند. بلكه مي خواهم اين را بگويم كه اين يك مسير در زندگي است. من فقط بايد بدانم كه همانند خداوند به همه محبت كردن خيلي سخت است و از او خيلي عقب هستم، ولي بايد به طرف او حركت كنيم.
اگر الان عصباني و ناراحت هستيم، خود آزاري نكنيم. براي بعضي¬ها بخشش وقت مي برد. فقط بدانيم كه جايي كه الان هستيم نبايد هميشه بمانيم و راضي نباشيم از آن چيزي كه الان هستيم. اصول روحاني را تمرين و به سوي خدا حركت كنيم.
من مخالفم يك معتاد دایم برسر خودش بزند كه چرا من نمي توانم با اصول انجمن پيش بروم.
آيا بايد با اصول انجمن پيش برويم؛ صد در صد. در اين روند صعودي در جا زدن برابر با افتادن و عقب¬گرد است. بنابراين بايد به طرف جلو حركت كرد و تا آخر عمر هم حركت خواهيم كرد شايد به آن چيزي كه ¬می¬خواهيم نرسيده باشيم، ولي به طرفش حركت مي كنيم.
دنيا راه حل هاي متفاوتي را به ما پيشنهاد مي كند، اما معيار ما اصول انجمن است. كلام راستي و حقيقت كلامي است كه می¬توان به آن اعتماد كرد و اين كلام را شفا و بيداري روحاني به ما پيشنهاد مي كند. راه انجمن راه حل شروع درمان و شفاي ما است. در اين راه است كه با راستي و محبت همديگر را ملاقات مي كنيم. در اين راه است كه بخشش و محبت خدا نسبت به معتاد برقرار مي شود.
گفتيم بخشش انجمني بسیار محکم و قوي است و شامل سه قسمت مي شود؛
1- تشنگي يا گرسنگي براي احياي رابطه.
2- محبت شجاعانه.
3- منتفی شدن انتقام. معتادان در حال بهبودي كه آزار جنسي ديده اند، مهمترين مورد برايشان اين است كه اين رابطه دوباره احيا شود.
البته بيشتر صحبت درباره اعضای خانواده است كه شخصی را مورد آزار جنسي قرار داده است، نه يك غريبه كه غيبش زده و رابطه اي ندارد. یکی از اعضای خانواده كه بايد از من حمايت و مراقبت مي كرد، از من سوءاستفاده و مرا خرد كرده است. من اصلا نمي خواهم سر به تن او باشد، چه برسد كه بخواهم اين آدم شرور را ببخشم.
موضوع بخشش به هيچ عنوان موضوعي نيست كه يك نفر بخواهد با فشار روي يك آدم مجروح اصرار كند. يعني اصلا صحبت اين نيست كه دایم مثلا به عنوان راهنما اصول را برداريم همانند چكش تو سر يكي بزنيم كه تو بايد ببخشي. تو بايد رابطه ايجاد كني. شفا يك پروسه است
در اين مسير خدا به ما اين قدرت را مي دهد. نه مثل يك داروي تلخ كه من مجبورم ببخشم. اگر خدا در درون ما كار مي كند پس دل سنگي ما رابه يك دل نرم و لطيف تبديل خواهد کرد. به صورت خودکار ما هم مي خواهيم ببخشيم. نه با حالت اجبار كه خودت رفتارهايت نشان مي دهد كه از درون عصباني هستي، ولي من بايد با لبخند ببخشم.
بخشش از درون رشد مي كند نه اینکه با دستوركسي بخواهيم شخصي را ببخشيم. كسي كه آغوش خدا را چشیده است، مي تواند آرام آرام آغوشش را نسبت به گناهكاران باز كند و اين پروسه براي همه زمان متفاوتي دارد.
هیچ دو نفری شبيه هم نيستند. ما جدول زماني شبيه همديگه نداريم و بايد اجازه دهيم هر كس در وقت خود حركت كند.
گفتيم صحبت¬مان درباره مقصد است و در اين راه مسيري كه مي رويم نبايد عصبانيت و كينه ما را متوقف كند و به همين اندازه رشد قانع باشيم. ما بايد در زمینه بخشش و محبت حركت کنیم.
صحبتم اين نيست كه با همان پدري كه تو را آزار داده آرزوي دوستي و ارتباط كني. من مي گويم بايد آرزوي اين را داشته باشي كه يك روز اين پدر بتواند عوض شود و همان پدري شود كه خدا مي خواست باشد و من با آن پدر رابطه داشته باشم نه با این مجرم.
سر جلسه قدم بوديم هم قدمي¬ام مي گفت امكان ندارد من بخواهم با پدرم ارتباط برقرار كنم. راهنمايم به او گفت: تصور كن دوتا دكمه جلوي تو قرار دارد؛ يك دكمه را اگر بزني خدا پدرت را نابود مي كند. تك تك سلول-هايش را از هستي محو مي كند. اگر دكمه ديگر را بزنی خدا پدرت را عوض مي كند و پدری عالي از او مي سازد. تو كدام دكمه را مي زني. آن شخص با گريه گفت دكمه دوم را مي زنم.
هيچ انساني ماوراي بخشش و فيض خدا نيست. هميشه اميد هست. البته هیچ تضمینی وجود ندارد. شايد آن پدر، آن عمو، آن آشنا و آن همسايه هيچ وقت توبه نكند، ولي تو مي تواني با اين اميد و دعا زندگي كني كه آن شخص با خدا در زندگيش روبرو شود و تغيير كند. اين است كه مي گويم دل لطيف و نرم، دلي كه زخمي است خون ازش مي آيد.
نكته دوم اینکه محبت شجاعانه است. ما محبت را در انجمن نرم و بي دندان و کم مایه توصیف کرده¬ایم. در صورتي كه محبت اقتدار بسیار استواری دارد. محبت شجاعانه تعهدي است كه هر كاري را انجام می¬دهد.
فرض كنيد پزشکی مي خواهد بیمار مبتلا به سرطان را درمان كند. این پزشک با سرطان چگونه روبرو مي شود؛ با دارو، جراحي و ... در اصل پزشک به آن شخص حمله مي كند، اما حمله اش به سلول¬هاي سرطانی آسيب مي رساند و آنها را مي كشد.
محبت اين نيست كه تو سری بخوريم. بلکه به این معنا است که من بايد تحمل كنم. چون انجمن مي گويد محبت كن و ببخش. اين محبت و بخشش نيست. جلوي گناه را بايد گرفت، البته نه با گناه كردن؛ بلكه با محبت كردن. پس محبت واقعي محبتي است كه تعهد دارد. هر كاري كه از دست فرد بر مي آيد انجام دهد كه باعث سلامتي يا نجات شخص آزار دهنده شود.
اگر از شخصي كه غرورش او را به نابودی مي كشد و ارتباطش با ديگران و خدا در حال نابود شدن است، ما بايد متنفر باشيم، لازم است با غرورش برخورد كنيم. محبت حركتي نيست كه هر نوع شرارت را تحمل كند. محبت جلوي شرارت مي ايستد.
بعضي وقت ها محبت مي تواند به شکل روبه رو شدن باشد. بعضي وقت¬ها مي تواند از راه توبيخ و تنبيه كردن باشد. بعضي وقت¬ها مي تواند به شکل صبر و مهرباني باشد، ولي هدف همه اين حركت ها احيا كردن رابطه و بيدار كردن آدم است.
صحبت تكنيك و روش نيست، ولي قلبي كه آزاد شده است بعد از اينكه با صداقت واقرار با خودش روبرومي شود، می¬تواند تصوری از تغییر افراد داشته باشد. من مي توانم محبت نشان بدهم و اميد داشته باشم كه روزي اگر خدا بخواهد، اگر آن شخص خودش تغيير كند، رابطه¬ام با او دوباره احيا شود. شايد هم نشود، ولي من با اميد، ايمان و محبت پيش مي روم.
نكته بعدي بي ريا بودن است. محبت بايد صداقت داشته و از بدي بيزار باشد. پس اگر به شما بدي شد توجيهی نیست كه شما هم بدي كنيد. بلكه بايد به دنبال شفا دادن و نيكوکاری باشيد. هيچ وقت يك انجمني نمي تواند بگويد فلاني به من ضربه زد، پس حالا من حق دارم به او ضربه بزنم. خداوند روزي شرارت را نابود مي كند.
ما از گناه و شرارت بايد خشمگين باشيم. بايد در پی عدالت خدا باشيم. محبت و بخشش حرف کوچکی نيست. در جامعه ما گاهی مي گويند، اگر ما كوتاه بياييم فرد مقابل فكر مي كند كه مي تواند روي ما سوار شود، به همين خاطر فرد جرات نمي كند كه محبت و بخشش نشان بدهد. چون فكر مي كنيم از ما سوءاستفاده مي شود. فكر مي كنيم كه محبت موجودیتی بی¬بنیان و نااستوار است. من دایم تكرار مي كنم محبت کردن قدرت و شهامت و اقتدار مي خواهد.
سه فرق است بين خواستن عدالت الهي در موقعيتي كه هستيم و انتقام خودمان؛
انتقام بيمارگونه هيچ وقت جايي براي احيای رابطه نمی¬گذارد، ولي عدالتي كه ما به دنبالش هستيم هميشه آرزوي تغيير و رابطه با طرف است. انتقام بيمار گونه مي گويد نه، من فقط مي خواهم انتقام بگيرم.
نكته دوم اینکه، انتقام انساني هميشه مانع كار خدا مي شود. انتقام ما هميشه با نيت هاي گناه آلود و غرور آميخته شده، ولي کار خداوند عادلانه است. بهتر است جاي اينكه بخواهیم عدالت را در دستان خود بگيريم و دست به انتقام گيري بزنيم، به عدالت الهي اعتماد كنيم كه در وقت خودش جواب خواهد داد.
نكته سوم اینکه، خواست و اراده خداوند اين است كه هميشه به جاي انتقام و بدي كردن با نيكويي برخورد كنيم.
شرارت از ما چه توقعي دارد؛ شرارت از ما مي خواهد مثل خودش عكس العمل مان شرورانه باشد. شرارت از نور فرار مي كند و مي خواهد آن كسي كه آزار ديده در تاريكي فرو برود و شرم خودش را پنهان كند. شرارت در دروغ رشد مي كند و مي خواهد آن كسي كه آزار ديده پشت يك ماسك زندگي دروغ داشته باشد.
شرارت از مرگ خوشحال مي شود و مي خواهد آن كسي كه آزار ديده در زندگي دروني¬ و احساساتش بميرد. شرارت از لذت بردن واقعي روح انسان خوشحال نمي شود و مي خواهد كه انسان آزار ديده از عشق هاي واقعی نیز متنفر باشد، ولي برعكس وقتي ما به جای بدي با خوبي رفتار مي كنيم، به جاي دروغ، با راستي به جاي تاريكي با نور و به جاي مرگ با حيات جلو مي رويم و شرارت را مغلوب مي كنيم.
ما به محبت و به آشتي خوانده شده¬ايم، ولي نه با كسي كه نمي خواهد عوض شود، نه اعتماد به كسي كه نمي خواهد خودش را قابل اعتماد و وفاداري نشان دهد. من نمي خواهم هيچ عزيزي فكر كند كه وقتي انجمن مي گويد محبت كنید يعني اينكه خودتان را در خطر و معرض سوءاستفاده قرار بدهيد. چون انجمن به هيچ عنوان اين را از شما نمي خواهد.
محبت كردن به كسي كه از ما سوءاستفاده جنسي كرده است چه مفهومی دارد و چگونه ما بايد در راستاي آن قدم برداريم. براي روبه رو شدن با كسي كه به ما آزار رسانده است چه باید بکنیم.
معتادي كه در كودكي، نوجواني یا جواني آزار جنسي ديده است چرا بايد با آزار دهنده خود روبه رو شود. چه انگيزه و نيت و دليلی می تواند داشته باشد. در این جا دو دليل مطرح مي¬شود؛
اول توجه كردن به زندگي خود. پیشتر گفتيم كه اعتماد كردن به شخص آزار دهنده درست نيست. به كسي كه آزار داده و عوض نشده است، ولي بايد به فكر نجات و تغييرش باشيم. به فكر اين كه او هم یک انسان است كه قابلیت عوض شدن را دارد. چون خدا زنده است.
نه اينكه او آدم خوب و نازنيني است بلكه روح خدا مي تواند هر انساني را عوض كند. من مي توانم اميد داشته باشم كه كسي هم كه به من آزار رسانده است، انسان تازه اي شود به خواست خداوند. پس به فكر نجات و روح و زندگي آن شخص بودن يك نيت است.
نيت دوم اینکه، كسي كه کودکی را آزار مي دهد اشخاص ديگر را هم آزار مي دهد. اگر كسي بخواهد از خانه من دزدي كند نه تنها بايد جلويش را بگيرم و از خانه خودم بيرونش كنم، بلكه بايد به پليس تلفن كنم اين دزد را به زندان ببرد تا فردا شب به خانه همسايه دستبرد نزند.
به همين خاطر ما بايد با كسي كه آزارمان داده است، روبه رو شويم. ما اکنون راجع به آزار خانواده و آشنايان و فاميل بيشتر صحبت مي كنيم نه يك تجاوز يا آزار جنسي. پيش فرض اين است كه آزار دهنده ما هنوز زنده است و ما او را مي شناسيم و رابطه اي نیز وجود دارد. پس به اين خاطر است كسي كه آزار ديده است بايد با اين شخص روبه رو شود.
چه زماني برای این کار مناسب است. براي روبه رو شدن با چنین شخصی نخست بايد بدانيم كه يك جلسه كافي نيست. ما نمي توانيم انتظار داشته باشیم در يك جلسه، مسئله را مطرح كنیم و موضوع حل شود. معمولا اين شفا يك پروسه است كه در چند مرحله انجام می شود.
بايد حد و مرز و حدود مشخص شود. قسمت ديگر شرط گذاشتن و دعوت كردن آن شخص به تغيير است. سپس باید به آن شخص بگوييم كه رابطه ما مي تواند دوباره برقرار شود. حالا شايد نه در حد عالي، ولي مي شود گفت كه من آماده¬ام براي يك دوستي جديد. براي يك رابطه صادقانه. نه براي ادا درآوردن و تظاهر كردن.
من آماده¬ام براي رابطه صميمي تر براي، محبت صميمي تر، ولي شما بايد تغيير كني و عوض شوي.
قسمت هاي ديگر براي ما اين است كه بايد خودمان رشد كنيم. براي قلب زخمي¬مان بايد احساس داشته باشیم. گريه كنيم و ايمان¬مان در خدا رشد و حركت كند. بايد قوي شويم.
صحبت تغيير كردن و بخشش و شرط گذاشتن برای تغيير است. قبل از اينكه قرباني بخواهد آزاردهنده¬اش را توبيخ كند، باید وی را به تغيير دعوت كند. خيلي مهم است كه شخص قرباني شده تا حدودی در روابطش با اشخاص ديگر رشد كرده باشد.
با اين قلب زخمي، ما دست هايمان را بسته ايم. حالا آرام آرام بايد دستمان را نسبت به ديگران باز كنيم. وقتي كه خودمان كم كم شفا پيدا مي كنيم، آن موقع مي توانيم جرات اين كه با آزار دهنده¬مان روبرو شويم را داشته باشيم.
اين يعني آخرين قدم را برداشتن. نه اينكه خودت تازه یادت آمده و هنوز پر از عصبانيت و درد و فريادي و مي خواهي بروي با آزار دهنده¬ات ملاقات كني. نه، وقتي كه قدم ها را كار مي كنيم و اصول روحاني را تمرين مي كنيم در حال شفا یافتن و قوی شدن هستیم.
در رابطه با دوستان بهبودي، راهنما، خانواده و اجتماع تاحدودی برای ما جا افتاده است كه هويت خود را درك كرديم. روبه رو شديم با احساس گناه و خجالت، شرم و با تاريكي هاي خود، آن موقع مي توانيم اين جرات را پيدا كنيم كه با آزار دهنده¬ هم روبه رو شویم.
شخص آزاردهنده هم مي تواند خيلي وقت ها درك كند كه تو آدم قوي تری شده¬ای نسبت به آنچه قبل¬تر از تو شناخت داشت. پیشترضعفت مشخص بود، اما امروز قدرت جديدي در تو دیده می¬شود.
تو همانند گذشته معتادی خوشگذران و بذله گو نیستی كه هميشه آماده لوده گي در مهماني بود. تو اکنون دیگر مي توانی ساكت، بدون اخم و ناراحتي و دور از بي¬اعتنايي بنشینی و وقار برخوردار باشی. با احترام هنگامی حرف بزنی كه مي خواهی نه اینکه فقط قصدت خوشي دل ديگران باشد.
در چنین شرایطی ديگران مي گويند براي اين شخص چه اتفاقي افتاده است. وی ديگر آن شخصي نيست كه قبلا مي شناختيم. وقتي درون خودت اين قدرت به وجود مي آيد، آزار دهنده و دیگران هم درك مي كنند تغيير، لطافت و قدرت در تو مي بينند.
وقتي مي خواهي با آزاردهنده ات ملاقات كني، بهتر است به جايي دعوتش كني و از قبل دليل ملاقاتت را اطلاع بدهی که او هم آماده شود. خيلي خوب است كه ملاقات¬تان در يك محل عمومي و جاي امن باشد. معمولا پارك¬ها برای این منظور محل مناسبی هستند. حتي بد نيست يكي دو تا از دوستانت كمي آنطرف تر بنشينند و براي تو دعا كنند و مواظب تو باشند كه اتفاقي نيفتد.
وقتي ملاقات شروع مي شود باید متوجه پنج نكته باشيم؛
اول اینکه، آزار ديده بايد جزیيات آزار را مطرح كند و آزاردهنده بايد آن اتفاق را قبول كند. يعني اگر طرف بخواهد انكار كند باید به او بگويد خداحافظ، تمام شد. ولي اگر مي خواهي با صداقت برخورد كني بايد به آزار دهنده¬ات بگويي اين اتفاقات افتاده است و آن شخص بايد قبول كند.
دوم اینکه آزار دهنده بايد كاملاً مسئوليت آزارش را قبول كند. بدون اينكه بخواهد توجيه كند و گردن كس ديگري بيندازد و بگويد بله من به تو آزار رساندم ولي مي داني من مست بودم واين به خاطر مستي بود. من قصدي نداشتم. نه، بايد مسئوليت را قبول كني براي آزاري كه رسانده¬اي.
نكته سوم اینکه، كسي كه آزار ديده گذشته را مي گويد و تاثير گذشته را در زمان حال مطرح مي كند. آزار دهنده در واقع بايد غمگين شود. دلش بشكند و خودش به زخمي كه زده اعتراف كند.
نكته چهارم اینکه، وقتي قرباني مطرح مي كند كه اين ضربه¬ها بر زندگي ورابطه هايش تاثيرگذاشته است و رابطه خوبي وجود ندارد، آن شخص كه اينها را مي شنود بايد نسبت به اين صحبت ها باز باشد. نمي تواند بگويد نه، اين¬ها حرف هاي بيست سال پيش بود. تو چرا حالا داري اينها را مطرح مي كني.
نكته پنجم اینکه، وقتي شخص آزار ديده پروسه شفايش را مطرح مي كند و آرزوي رابطه جديد با آن شخص دارد، آزار دهنده بايد اعتراف كند كه علاقمند به تغییر است. چه از طريق جلسه رفتن و قدم كار كردن و چه از طريق رفتن نزد روانشناس یا كتاب خواندن. يعني شخص آزار دهنده بايد خواستار تغييری واقعي باشد. نه اينكه فقط گريه و طلب بخشش كند.
او بايد بگويد من مي خواهم عوض شوم و تعهد مي دهم به عوض شدن. من اگر لازم باشد، به ديگران هم اعتراف مي كنم. من مي خواهم به طور کامل عوض شوم.
اين پنج مورد، پروسه اي است كه در مورد آزار دهنده مطرح مي شود.
مثلا پدري به فرزندانش آزار رسانده و آن زمان مادر هيچ حرفي نزده و سكوت كرده است. مادر هم بايد مسئوليت پذير شود. اگر اين دو نفر یعنی پدر و مادر اين پنج پله را قبول كنند، آن موقع شخص آسيب ديده مي تواند بگويد اگر شما اين پله ها را بياييد ما مي توانیم يك قدم به طرف همديگر برداريم.
ولي اگر آزار دهنده دایم انكار كند يا اين دعوت را براي رابطه جديد قبول نكند و نخواهد تغيير كند، شخص آسيب ديده مي تواند رابطه را قطع كند و به پدرش يا آن عضو خانواده بگويد اين رابطه را قطع كردم، ولي هر وقت تو آماده تغيير باشي دوباره در قلب من براي دوستي و محبت باز است.
قطع رابطه با آزار دهنده اي كه نمي خواهد تغيير كند، هديه و زنگ خطری است براي هوشياري و بيداري فرد.
ما خدا نيستيم. نمی¬توانیم قلب كسي را عوض كنيم، ولي بايد جلوي شرارت را بگيريم. خيلي خيلي نكته جالبي است كه جلوي يك آزار دهنده مي¬توان با احترام گفت؛ من مي توانم و مي خواهم رابطه واقعي با محبت و بخشش بين ما برقرار باشد، ولي تا تو با تاريكي هاي وجودت روبه رو نشوي وقبول نكني چه ضربه هايي به من زده¬اي، من نمي توانم با تو رابطه اي داشته باشم. هميشه هدف از اخراج، توبيخ و تنبيه اين است كه گناهكار به خودش بيايد، تغيير كند و برگردد.
هميشه و هميشه يك انجمني هدفش آشتي است. هيچ وقت هدفش قطع كردن و بريدن و قهر كردن و گفتن اینکه دیگر نمي خواهم ببينمت، نيست!
نيت آشتي است. بعضي وقت¬ها آشتي اتفاق مي افتد. چون تغيير در آن وجود دارد. گاهی اتفاق نمي افتد. آن-وقت فقط مي توانيم برايش دعا كنيم. چون ما قدرت تغيير دادن ديگران را نداريم.
نپذيرفتن رابطه بيمارگونه يك هديه است. هديه اي كه به گناهكار بگويي اين دوستي مي تواند باشد اگر تو تغيير كني و برگردي. ولي اگر اين شخص فقط براي اينكه شخصي از او ناراحت نشود بگويد چشم، دیگر محبت و بخشش نيست.
اگر مظلوم، ظلمي كه به او وارد شده است را مرتب نديده بگيرد و به اسم محبت و بخشش جلوي آزاردهنده سر فرو بیاورد، محبت و بخشش انجمني نيست. محبت و بخشش انجمن مي گويد جلوي شخص گناهكار بايد ايستاد و او را به تغيير دعوت كرد. اگر تغيير نكرد، باید رابطه را قطع كنيم.
گاهی آزار دهنده به گناه گذشته اش اعتراف مي كند، ولي زود مي خواهد همه چیز را رفع و رجوع نماید. با گفتن اینکه، خيلي خب من معذرت مي خواهم تو را آزار دادم. ببخش، من اشتباه كردم. خدا من را بخشيده است، پس تو هم ببخش.
اينجا است كه بايد هوشيارانه به او گفت كه نه اين تغيير واقعي نيست. تغيير واقعي يك دل شكسته است كه مي خواهدرابطه¬ای عميق برقرار شود نه اینکه رفع و رجوع کند.
پس، تغيير براي رابطه برقرار كردن مهم است. ظالم باید به گناهش اقرار كند. اقرار هيچ وقت اين نيست كه فقط بگوييم؛ متاسفم، ببخشيد. اين اقرار نيست. اقرار واقعي این است كه با دل شكسته خودش را فروتن
مي كند. مي گويد هر كاري از دستم بر بياید مي¬کنم كه ما با هم دوباره رابطه داشته باشيم.
ما در دنيايي هستيم كه تا آخرين لحظه نفس كشيدنمان داريم با زخم هاي زندگي كلنجار مي رويم. بعضي از زخم ها صددرصد شفا پيدا نمي كنند، اما در ضعف ما است كه قدرت خداوند نمايان مي شود و اجازه
نمي دهيم زخم¬ها به ما مسير بدهند و ما را كنترل كنند.
همه ما در زندگي خارهايي داريم. خار يكي آزار جنسي است، خار دیگری بي محبتي و خار سومی احساس شكست و بي ارزشي است.
انجمن مي گويد با تمام اين خارها و زخم ها در اين دنياي پر از ظلم كه به ما ظلم شده و ما هم به ديگران ظلم كرده¬ايم، محبت و فيض خداوند برای ما كافي است.پس، شفا ادامه دارد.
گفتيم آزار جنسي فقط تجاوز فيزيكي نيست. بلكه هر وقت ما به هر شکلی خواه احساسي، رواني یا مالي از هر شخصي در هر سنی براي ارضا و لذت جنسي خود استفاده كرديم و باعث آزار کسی شدیم، به قلبش لطمه زديم، به روحش خنجر زديم و ضربه بزرگي در زندگي آن شخص وارد كرديم، نوعی تجاوز و آزار محسوب می-شود.
صحبت بسيار بسيار جدي است.
انجمن به ما هشدار مي دهد براي اينكه مواظب باشيم كه چه رفتاري با ديگران داريم. بايد قدم كار كنيم. از خود ترازنامه بگيريم و چگونگي دقيق خطاهايمان را متوجه باشيم و هرگاه در اشتباه بوديم سريع به آن اقرار كنيم.
ما كه به ديگران خسارت رسانده¬ايم و آزاردهنده ديگران بوده¬ايم، مي توانيم تغيير كنيم.
تغييري كه داريم از آن صحبت مي كنيم، دل شكسته واقعي است. نه اشك تمساح ريختن. نه فقط معذرت خواهي كردن. نه انكار و فراموش كردن. بلكه با واقعيت تاريك زندگي روبه رو شدن و درخواست بخشش كردن از خدا، با اقرار واقعي با دل شكسته با تسليم خود در مقابل پروسه شفا.
براي جبران خسارت، فراهم كردن امکانات لازم براي شفاي كسي است كه وی را زخمي كرده¬ايم. شايد لازم باشد خرج رفتن به روانشناس يا پزشك این شخص را بدهیم. بايد بها بدهيم و از خود مايه بگذاريم و تا جايي كه مي توانيم باید وسیله¬ای باشیم براي شفاي زخم هايي كه مسئولش بوده¬ايم.
نبايد شرم يا نفرت از خودمان به خاطر كارهاي زشت گذشته باعث شود، تغيير نكنيم و نزد خدا نياييم. افرادي كه زخمي كرده¬ايم را بايد حمايت كنيم. نمي توانيم توقع داشته باشيم كه چون قدم كار مي كنيم و طلب بخشش مي كنيم، در حال تغییر هستیم.
بايد به افرادي كه آزار رسانده¬ايم، اجازه دهيم كه خيلي راحت به ما نزديك شوند تا دوباره رابطه گرمي ايجاد شود و از ما به خاطر كارهايي كه حالا برايشان مي كنيم، قدرداني كنند. به افرادي كه آسيب رسانده¬ايم فرصت و زمان بدهيم تا خودشان شفاي خدا را در زندگي دريافت كنند.
معتاداني كه ظلم يا سوءاستفاده جنسي كرده¬اند، بايد روبرو شوند نه فقط با وحشتناكي كار خودشان، بلكه با فيض و بخشش خدا كه شامل حال آنها هم مي تواند بشود. اگر اقرار كنند و شكسته شوند و خودشان را جلوي خدا بياورند.
كساني كه در خانواده از پدر، مادر، برادر یا خواهر آزار جنسي ديده اند، ولي يكي از والدين با سكوت از بچه¬اش دفاع نكرده است يا حتي پدر و مادر ظلمي نكرده¬اند اما يكي از فاميل یا همسايه¬ها به کودک¬شان آزار رسانده است و آن بچه نتوانسته حمايت والدینش را داشته باشد، براي پدر و مادرهايي كه خودشان مستقيم بچه را آزار نداده اند ولي آنجا ايستاده¬اند و اجازه داده اند اين اتفاق بيفتد، خيلي راحت است كه پشتش قايم شوند. چون مي گويند ما اطلاع نداشتيم.
خيلي وقت ها احساس خود نفرتي داريم و از خودمان بدمان مي¬آید يا نسبت به ديگران عصباني هستيم، ولي بدترين كاري كه مي كنيم اين است كه مخفي شويم يا انكار كنيم كه من مسئوليتي در اين كار نداشتم.
اگر در گذشته در مراقبت از فرزندان غفلت كرده¬ايم، خيلي مهم است از خود بپرسيم چرا حمايت از بچه¬مان برايمان مهم نبود. چرا به داد بچه مان نرسيديم. چرا اجازه داديم اين اتفاق براي بچه¬ها بیفتد.
افرادي كه در اين رابطه هستند خيلي سخت تقصير خودشان را مي بينند. خيلي سخت قبول مي كنند كه آنها هم اشتباه كرده¬اند.
مشاركت هاي زيادي را من با افراد آسيب ديده داشتم كه برادري به خواهرش يا پدري به دخترش تجاوز جنسي كرده و دختر با مادرش در ميان گذاشته است. مادر در پاسخ گفته است از اين حرف¬ها نزن من خودكشي مي كنم. تو آبروي ما را مي بري.
از آزار دهنده دفاع نكن. او را حمايت نكن. اين كار احترام و محبت به همسرت نيست. اگر تو ساكتي، خيلي مهم است اجازه بدهي بچه آزار ديده، عصبانيت و دل شكسته¬اش را با تو در ميان بگذارد.
روی دیگر سخن با كساني است كه همسرشان آزار جنسي دیده است و زخم دارند. نقش شما به عنوان همسر چنین افرادی، خيلي مهم است. شما مي توانيد محيط امني را فراهم كنيد. فشار نياوريد روي همسرتان كه عوض شود يا اينكه همسرتان بايد قدم كار كند يا پيش روان شناس برود.
اين مسایل به شما ربطي ندارد. درست است كه همسرتان نياز به روانشناس دارد يا نیازمند درمان جدي است، ولي خيلي مهم است كه شما در اين مسير رشد او را حمايت كنيد.
خودت كتاب بخوان و قدم كار كن. روي خودت كار كن. خودت واقعا گوش بده. همسرت را مجبور نكن كه دلش را براي تو يا به روش تو باز كند، ولي آماده باش كه بشنوي، هر وقت خودش خواست دلش را برايت باز كند. بدان كه اين مسير شفا مسير سختي است.
مسير توفاني است. شايد حتي در اين پروسه رابطه جنسي شما به خاطر دردهايي كه مي كشد، كمرنگ شود. با همسرت صبور باش. او را مقصر ندان. به او حمله نكن. با صبر مي تواني به اميد روزهاي صميمي¬تری باشي. مي تواني عصباني شوي از ظلم هايي كه به همسرت شده است. مي تواني با همسرت گريه كني. مي تواني قلبت را به روي همسرت باز كني و رابطه عميق¬تري با او داشته باشي.
پيشنهاد من به شما خيلي ساده است. از دوست¬، همسر یا فرزندتان دوري نكنيد. وقتي دوست¬تان قلب زخميش را براي شما باز مي كند بدترين كاري كه مي توانيد بكنيد، فرار كردن است.شايد حرف هايي كه مي زند اشتباه یا خيلي زننده باشد، ولي بدترين كاري كه مي تواني بكني، اين است كه به دوستت پشت كني.
محدوديت هاي خودت را بشناس ولي بدان كه تو آنجا هستي در جبهه اول جنگ. شايد دوست نداشته باشي كه اين حرف ها را بشنوي، ولي تو سربازي هستي كه خدا اجازه داده است در زندگي دوستت تلاش كني. براي شفا و بهبودي دوستت بجنگي.
شايد خيلي از افراد حرف هاي من را رد كنند و بگويند پدرام يك معتاد است و سواد ندارد. پيشنهادي به راهنماها دارم؛ مهمترين كاري كه شما در اين رابطه مي توانيد بكنيد اين است كه از تجربه هاي شخصي خودتان بگوييد. همين كه اعتراف كنيد به واقعيت¬ها قدم مهمي است.
اینکه اعلام كنيد با ايمان به خدا تمام مشكلات يك شبه حل نمي شود. تمام زخم ها يك شبه شفا پيدا نمي كند. همين اعتراف، نوري در زندگي تاريك و شرمنده اشخاص زخمي است. اعتراف به همين واقعيت ساده، راهی است برای روبه رو شدن با زخم¬ها. فرار نكرد و شرم نداشت. پروسه شفاي برخی از زخم¬ها می¬تواند خيلي خيلي طولاني باشد.
موضوع ديگر اينكه، اختيار سكوت¬تان را داشته باشيد. چون بعضي وقت¬ها شخصي به گناهانش اقرار و اعتراف مي كند. راهنما براي دلداري دادن مي گويد؛ عيبي نداره تو كه فلان گناه را انجام ندادي. شايد آن شخص مي خواست بعدش به آن هم اقرار كند. با اين صحبت شما او مي ترسد كه بقيه را اعتراف كند و شما جلوي آزادي، رشد و بهبودي او قرار گرفته¬ايد.
برخی هيچ تحقيقي درباره آزار جنسي نكرده اند. چقدر مهم است كه دوستان بهبودي اطلاعات و مطالعات دقيقي درباره آزار جنسي داشته باشند. به خصوص راهنماها واقعا درك كنند هم ديد انجمن را نسبت به ارزش انسان و هم به بيماري اعتياد.
در آخر روی صحبتم با كساني است كه آزار جنسي ديده¬اند. اين از ديد معتادي است كه حالا بزرگ شده است. من بچه¬اي را مي بينم كه آزار جنسي در روح و روان و فيزيك او مانده و اين باعث كابوسش است. او احساس مي كند دستمال بي ارزشي است. خسته و ترسان، سال هاي خيلي وحشتناكي را گذرانده است.
او مي گويد؛ از من بپرس كه آيا خدايي وجود دارد. آيا خدا در بهشت است. خدا كجاست. در اين شرم از من بپرس آيا خدايي عاشق ومهرباني هست. من هيچ رحمتي نمي بينم. هيچ كس اسم من را صدا نمي زند. خدا كجا بود آن موقع كه به من آزار مي رساندند و ...
حالا اين شخص كه بهبود يافته دارد به اين آيينه نگاه مي كند. به صورت يك شخص ديگر كه نمي ترسد. آن ترس¬ها رفته¬اند، ولي اثر خود را گذاشته¬اند. هنوز شب وقتي مي رود، بخوابد چراغ¬ها را روشن مي گذارد. چون سخت خوابش مي برد، اما ديگر چاقو بالاي سرش نمي گذارد كه نكند كسي بيايد به او آزار برساند. بالاخره جاي امني پيدا كرده است و آرامش را در خود دارد.
مي گويد؛ از من بپرس از كجا مي داند كه خدايي وجود دارد. از من بپرس از كجا مي دانم خدايي عاشق و مهربان است. رحمت خدا فيض است و به من حيات دوباره و اميد داد.
عزيز مي دانم كه آسيب ها ودردهاي زيادي ديده¬اي و پروسه عوض شدن دردناك است، ولي بدان كه اميد بزرگي براي تو در زندگي است.
وقتي يك پوست سوخته از ما جدا مي شود با پوستی جديد مي توانيم به يك زندگي جديد اميد داشته باشيم و اين تازگي كه خدا در تو به وجود مي¬آورد، مي تواند پلي باشد براي تسلي و كمك به ديگران كه از اين مسير عبور كنند.#

کرکره برقی | درب ضد سرقت | ثبت شرکت