امپراطور
امپراطور
نحوه نمایش مطالب: تاریخ | امتیاز | بازدیدها | نظرات | الفبایی
اطلاعات مطلب
  • بازديدها: 2022
  • نويسنده: pedram5183
  • تاريخ: 2-12-1393, 23:57
2-12-1393, 23:57

نشانه اهای امیدقدم چهار قسمت 3

دسته بندی: اعتیاد و بهبودی » نشانه های امید قدم 4 » نشانه های امید قدم 4 - قسمت 3

آگاه و هوشيار باش، حاضر و بيدار باش كه چه انتخابي مي كني.
شايد فكر مي كنيم فرد صادقي هستيم، اما اين ضمانت نمي كند كه حتماكارهايمان درست است. چون ما غرور و نقطه كور داريم و بارها و بارها خودمان را گول زده¬ايم. ما بهترين هستيم، اين طبيعت معتادان است. هر كسي خودش را برتر و بالاتر از آن چيزي كه هست مي بيند و قبول مي كند.
هيچ كس نمي خواهد بگويد كه ضعيف هستم اگر هم بگويم منظورمان چيز ديگري است. تجربه هايمان نشان مي دهند كه ما هميشه مي خواستيم در زندگي برترين باشيم. اگر از ما بپرسند در جمع معتادان در چه حدي رشد كرده¬اي مي گوييم هيچ كس مثل من خدمت نكرد. هيچ كسي مثل من بلد نيست قدم انتقال دهد و همه دوست داريم خودمان را بيشتر از آن چيزي كه هستيم ببينيم.
خيلي وقت¬ها که اشتباه مي كنم، زود خود را توجيه می¬كنم، ولي وقتي كه فرد ديگر اشتباه كند، مي گویيم چقدر كُند ذهن و به اصطلاح شوت است. اگر من فرزندم را بزنم و همه ببينند، مي گويم آنها كه نمي دانند كه اين بچه مرا بيچاره كرده است، حق دارم، ولي اگر شخص ديگري سر بچه اش داد بزند مي گوييم عجب شخص مزخرفي است. اين شخص اصلا لياقت ندارد بچه اش را نگه دارد.
اگر پليس من را به خاطر خلاف بگیرد و جريمه كند، مي گويم كه اين پليس ها به خاطر اينكه پول¬شان ته كشيده مي خواهند درآمدشان را از جريمه ها در بياورند. اگر يكي ديگر را بگيرد مي گوييم حقش بود. چون داشت تند مي رفت. دوست داريم خودمان را خيلي راحت توجيه كنيم، ولي ديگران را محکوم به خراب كاري كنیم.
متوجه شديم كه به خاطر باورها و آسيب هاي گذشته با صداقت و راستي به شدت مشكل داريم. چه بايد كرد. بايد خودمان را با بهبودي و اصول انجمن پيوند بزنيم و هر كجا كه اشتباه كرديم به آنها اقرار كنيم و بعد اشتباه مان را به جاي فرار از آن بپذيريم. اقرار كنيم و مسئوليت پذير باشيم. خداوند به ما قدرت مي دهد كه دوباره بلند شويم و به طرف جلو حركت كنيم.
اگر مي خواهيم در زندگي موفق جلو برويم؛ آن زندگي كه انجمن ما را برايش خوانده، مهم است كه به اصول انجمن و قوانين اجتماع را احترام بگذاريم. مهم است كه طبق قوانين زندگي سالم جلو برويم و فكر نكنيم مي توانيم با زرنگي و فریب و دروغ در زندگي فرد موفقي باشيم. شايد دنيا فكر كند ما موفقيم، اما در حضور نيروي برتر افراد موفقي نخواهيم بود.
يك بازیگر زماني مي تواند بازيگر خوبي باشد و نقش هايش را خوب ایفا كند كه خود را تحت اختيار وهدايت كارگردان قرار دهد. زيرا كارگردان نقش را بهتر مي شناسد و از آخر فيلم آگاه است. براي هر قسمت برنامه ريزي كرده است. اگر مي خواهيم در زندگي موفق باشيم و بتوانيم نقش هايمان را خوب بازي كنيم بايد اجازه دهيم خداوند كه كارگردان اصلي است كارش را انجام دهد.
اگر مي گويم نقش بازي كنيم نه به اين معني كه بازيچه باشيم. به اين معني که از فرصت پيش آمده بهترين استفاده را كنيم. زیرا خداوند براي همه ما هدف هاي خوبي در نظر گرفته است كه اگر تحت هدايت او قرار بگیریم، يعني با اصول روحاني قدم¬ها زندگي كنيم مي توانيم به آن هدف هاي والا برسيم.
اگر تصميم گرفته¬اید همسر یا فرزند یا پدر و مادر خوبي باشیم، در محل كار شخص قابل اعتماد و نيكویی به نظر برسیم و در بهبودي باعث بركت ديگران باشيم، ولی نمي توانيم نقش¬هايمان را خوب بازي كنيم، دست از كارگرداني برداریم و اجازه دهیم خداوند كارگرداني كند. او كارش را در حد عالي بلد است. اكنون نور و صدا آماده است. فقط تو تحت هدايت او پيش برو با او هماهنگ باش آن وقت مي بيني كه تبديل به يك ستاره شده-اي.
اگر منتظر معجزه هستي از سر راه خدا برو كنار.
از ديدگاه انجمن، كسي كه در زندگي اش آزارها و زخم هاي عميق را تجربه كرده است تنها از طريق تمرين اصول روحاني، فروتني، صداقت، روشن بيني، تمايل و محبت مي¬تواند به طرف اميد و بهبودي و يك زندگي جديد توام با شادي حركت كند.
صداقت تعهد ما است به ديدن واقعيت، همانطوري كه وجود دارد. بدون آن كه بخواهيم واقعيت را كوچك یا روحاني يا ماست مالي كنيم.
صداقت يعني من تعهد دارم كه حقيقت را ببينم و آن را بگويم. بارها گفته ايم كه راه شفا و بهبودي در هر مسئله اي، صادقانه روبه رو شدن با آن مسئله است.
تا وقتی آشغال¬ها را زير فرش و مبل¬ها قايم مي كنيم، وسايل و ظرف¬هاي به درد نخور را در انباري و لباس¬هاي كهنه و پاره را در كمد قايم می¬كنيم تا چشم¬مان به آنها نیفتد، نمي توانيم با آنها روبرو شويم و برايش كاري انجام دهيم.
چرا بايد با واقعيت هاي تلخ روبه رو شوم؟!
چون زندگي در انكار، فرار و بی¬صداقتی حمله به اقتدار خدا است. چون به خود مي گوييم خدايا تو آن روز كه اين بلاها سر من آمد سر جايت نبودي. چرا اجازه دادي از من سوء¬استفاده كنند. چرا خاطرات رنج آور مرا پاك نمي كني. تو قدرت نداري، تو مهربان نيستي، تو عدالت نداري، تو وجود نداري. اگر هم هستي اين آزار و آسيب ها از طرف تو بود يا يك تصادف بود و از دستت در رفت.
راهنمايم مي گويد در قاموس خداوند تصادف و آزار وجود ندارد. نه اينكه آزار و آسيب وجود ندارد يا خدا اينها را براي ما گذاشته تا ما را اذيت كند.
خدا قادر مطلق است و حتي اجازه داده است اين زخم¬ها در زندگي وارد شود. وقتي كه دردمند هستم، چراهايش را نمي توانم امروز بدانم، ولي مي دانيم خدا به ما آزادي داده است تا از آزاديمان لذت ببريم.
ما با آزادي مشت در صورت ديگران مي زنيم و به همديگر خيانت مي كنيم. از ديگران سوء¬استفاده
مي كنيم. به ديگران آسيب مي رسانيم و بي اعتمادي را در آنها پرورش مي دهيم. پس نمي¬شود حقيقت و گذشته را انكار كرد. اگر گذشته را بخواهيم انكار كنيم، يعني داريم در يك دنياي دروغين زندگي مي كنيم.
دنيايی تخيلي انتخاب كرده¬ايم و خيلي از ما در دنياي تخيلي زندگي مي كنيم. مي خواهيم مثل فيلم¬ها مردی خيلي خوش تيپ باشیم و روي اسب سفيد به طرف افق حركت كنيم.
بعضي از معتادان در ذهنشان با رمان¬ها و فيلم¬ها و عده¬اي هم در تخيلات¬شان در يك زندگي دردناك و افسرده زندگي مي كنند. اين زندگي حقيقي نيست اگر مي خواهيم زندگي حقيقي داشته باشيم بايد با صداقت درون سختي ها وارد شويم و اجازه دهيم نيروي برتر زخم هاي ما را شفا دهد. ما بايد با زخمها و آسيب هاي دروني و آسيب هاي بيروني روبرو شويم.
كسي كه قرباني آزار جنسي و يا زخم¬هاي دیگری شده است بايد اين هشت مورد را انجام دهد.
1- اقرار مي كنم كه آزار ديدم و مورد سوء¬استفاده جنسي قرار گرفتم. سوء¬استفاده جنسي فقط تجاوز نيست. بلكه هر نوع آزاري كه شخصي به يك بچه، جوان و نوجوان و براي ارضاي لذت جنسي و خودخواهي وارد مي كند، يك آزار و سوء استفاده است.
البته زخم ها با همديگر فرق دارند، ولي هر آزار در روح و قلب ما خنجری است به انسانيت، زيبايي روح و به مقام انسانی. پس حقيقت اولي كه من بايد با آن روبرو شوم اين است كه مورد آزار قرار گرفته¬ام. چقدر اين حقيقت را انكار مي كنيم. معتاداني كه زندگي وحشتناكي دارند و مي گويند كه نه ما آزار نديده¬ايم يا اينكه مهم نيست. فكر مي كنند كه مي توانند این مشکلات را به فراموشي بسپارند.
2- من قرباني جرمي هستم به بدنم و به روحم. خيلي وقت¬ها معتادان آزار جنسي را با اين حالت كه من بچه بودم در فوتبال دستم شكست آن را گچ گرفتم و خوب شد، اشتباه مي گيرند و مي گويند مهم نيست.
آزار جنسي مثل شكستن يك استخوان نيست. شفای قلب شكسته خيلي سخت¬تر است تادرمان استخوان شکسته. پس بايد با اين حقيقت روبرو شويم كه نبايد ازآزار جنسي سرسري گذشت. بلكه بايد بگويم من قرباني جرمي، جنايتي و حمله اي شده ام كه به بدنم و روحم آسيب رسانده¬ام.
3- به عنوان يك قرباني من به هيچ عنوان در اين آزار مسئوليتي نداشتم. بعضي وقت ها در معتادان حالت سرخوردگي و تقصير به وجود مي آيد. حتما من طوري لباس پوشيده بودم كه آن شخص تحريك شده است. حتما من طوري لبخند زدم و رفتاري از خود نشان دادم كه او فكر كرد مي تواند از من سوءاستفاده كند.
بعضي از معتادان خودشان را مقصر مي دانند. بايد با اين حقيقت روبه رو شوم كه من اينجا فقط و فقط يك قرباني هستم وديگر هيچ. اين مسئوليت و تقصير من نيست. نبايد خودم را سرزنش كنم كه حتما من اينجا مشكلي داشتم.
4- آزار جنسي به روح من صدمه و آسيب زده چه من بخواهم اعتراف كنم چه نخواهم. چه بخواهم قبول كنم چه نكنم. اين آزارها روي اراده، رابطه ها و زندگي من تاثير گذاشته و آنها را آشفته و تلخ كرده است .
5- آگاه باشم. زیرا من از خودم بيزارم. اين بد آمدن از خود حاصل اين سه عامل است؛ احساس ناتواني، خيانت و دو گانگي. اين احساس كه من نتوانستم جلوي اين آزار و حمله را بگيرم پس من ناتوان هستم و اين احساس كه از خودمان بدمان مي آيد. از خودمان متنفر مي شويم. خودمان را بي ارزش حس مي كنيم. اين¬ها آسيب هاي آزار جنسي گذشته است.
6- آسيبي كه من در زندگي ديدم شايد شدتش و نتيجه اش با افراد ديگر فرق داشته باشد، ولي اين آسيب مهم است و من بايد با آن روبرو شوم.
وقتي يك نفر نمي خواهد با زخم¬هايش روبه رو شود، مي گويد: ديگران خیلی بيشتر بدبختي كشيده¬اند تو چرا اينقدر به خودت گير مي دهي. مثلا تو پدر و مادر خوبي نداشتي خدا را شكر كن كه پدر و مادر داشتي. ببین آن بچه هاي يتيم چه مي كشند .
همه درد مي كشند، ولي من دردم برايم مهم است و بايد به آن اعتراف كنم و با اين حقيقت روبرو شوم.
با مشورتي كه با معتادان داشتم متوجه شدم شايد 20 درصد آزار جنسي از افراد غريبه است، ولي بقيه از افراد فاميل يا بين آشنايان، دوستان و خانواده ها. پس اگر از يك غريبه يك بار تصادفي آزاري به كسي رسيده باشد خيلي آسيبش كمتر است تا آشنايي كه مكرر او را آزار داده است.
آزارها و آسيب ها با هم فرق دارند. عمقشان مي تواند بالا و پايين شود، ولي هر آسيبي حتی كمترين آنها هم آسيب است و نبايد آن را دست كم گرفت و بايد به او توجه كرد.
7- زمان مي برد كه آدم با زخم هاي درونيش روبرو شود و شفا پيدا كند. اين پروسه شفا يك شبه اتفاق نمي افتد. خيلي وقت¬ها اين احساس در ما ايجاد مي¬شود كه بايد زود خوب شويم. چون خدا ما را نجات داده است و دعا كرده¬ايم واز خدا خواسته¬ايم كمك كند. چون خدا شفا دهنده است، اما هنوز مي بينيم كه نمي توانيم ببخشيم. مشكل داريم واين مشكل ما را دلسرد مي كند.
كسي كه واقعا مي خواهد شفا پيدا كند بايد به خودش فرصت دهد و نبايد احساس گناه كند. كسي كه به نفرت و ترسش چسبيده است حتي اگر چندين سال هم به جلسه بيايد، ولي نخواهد براي بهبودي و رنجش هايش كاري كند، هيچ اتفاقي برایش نخواهد افتاد.
به عنوان يك معتاد در حال بهبودي، هيچ وقت نمي توانم به يك نفر بگويم كه شما چقدر وقت داريد با اين مسئله روبرو شويد. من نمي توانم براي كسی وقت تعيين كنم. يك نفر شايد بتواند در مدت يك ماه كسي را ببخشد برای شخص دیگری شايد چندين سال طول بكشد.
پس نمي توان گفت كه تو ايمانت كم است. پس خدا در زندگي كجاست؟ تو چرا باور نمي كني؟ اين پروسه زمان مي برد. هر كس از درون بايد ملزم شود و جلو برود. نه اينكه ما ديگران را مجبور كنيم.
8- مورد دیگری كه بايد با آن روبرو شويم اين است كه من نبايد شرمم را زير يك چادر مخفي بپوشانم. گفتيم كه وقتي كسي آزار مي بيند يكي از نتيجه هاي خيلي سريعش مسئله شرم است. گفتيم آزار جنسي يكي از زخم¬هايي است كه در آن فرد آسیب دیده خيلي بيشتر شرمنده مي شود تا كسي كه ظلم كرده است. پس من نبايد شرمم را مخفي كنم و خجالت زده باشم.
اما هيچ اجباري نيست كه با هر كسي بخواهم زخم هايم را در ميان بگذارم. اين نكته مهمي است كه ما تا به حال بر آن تاكيد نكرديم.
منظور اين نيست، حالا كه ما نبايد اجازه بدهيم شرم ما را فلج كند و در لاك خودمان ببرد، پس برای همه درد دل و اقرار كنيم. اگر آن معتاد دوازده قدمي فرد وفادار، مسئول و قابل اعتمادي نيست نبايد برايش سفره دل¬مان را باز كنيم يا توي جمع كلوپ بازي در جلسات آن با همه مشاركت كنيم.
اگر شخصی قابل اعتماد نيست، حرف و راز شما را براي غيبت و صحبت كردن استفاده مي كند. اصلا ما نبايد خودمان را براي همچين اشخاص خطرناكي باز كنيم. صحبت كردن براي كسي است كه فرد امنی محسوب می-شود. امن يعني كسي كه اگر قلبت را برايش باز كني، تو را رد نمي كند. مسخره¬ات نمي كند. چماق دستش نمي گيرد، حتي چماق انجمني تو سرت نمی¬زند. كسي است كه مي تواني در كنارش احساس امنيت كني.
اين معتادان مهم هستند و چقدر هم اين افراد كم هستند. مي گويند خودت را يك آدم خوشبخت بدان با چنين دوستاني.
موضوع مهمي كه بايد توجه كنيم، مسئله خاطرات است. خيلي ها هستند که از نظر رواني به خاطر دردهاي شديد، زخم ها و خيانت¬ها اين دردها را در ضمير ناخودآگاه¬شان فرو می¬برند. يعني بدون اينكه يادشان بياید آن را جلوي ديگران انكار مي كنند. اين مسئله در فكر خودشان هم انكار شده است.
وقتي درباره صداقت صحبت مي كنيم و انكار نكردن تلخي¬هاي زندگي، مسئله خيلي مهمي پيش مي آيد و آن حافظه است. خيلي وقت ها افرادی هستند كه به خاطر دردهاي عميق حافظه اتفاقات تلخ را در ضمير ناخودآگاه¬شان فرومي برند و افرادي هستند كه آنقدر اين خاطرات عميق در ضمير ناخودآگاهشان فرو رفته است كه دیگر امكان بيرون آمدن¬شان نيست. حتي اگر خودشان بخواهند.
بعضي ها مي دانند كه ما انسان¬ها اين ظرفيت ها را داريم که دردي را آنقدر زير خاك ببريم كه ديگر نتوانيم دوباره به آن دسترسي پيدا كنيم، ولي بیشتر افراد اين گونه نيستند. بیشتر آنها خاطرات زيادي از آزارهاي جنسي دارند، ولي نمي خواهند اقرار و اعتراف كنند كه آزار جنسي، تاثير منفي در زندگيشان گذاشته است. چه بخواهيم چه نخواهيم اين واقعيت¬ها وجود دارد.
بعضي ها خاطره ندارند. بعضي ها يك مقدار خاطره دارند و بعضي وقت¬ها در جزیيات خاطرات¬مان اشتباه هم مي تواند باشد. يعني هيچ وقت حافظه انسان مثل يك ويدیو نيست. حافظه ها به هم ریخته و نامنظم مي شود و جزیيات مي تواند خيلي با هم فرق داشته باشد.
پس چرا ما بايد برگرديم به زخم ها و دردهاي گذشته؟ چه فايده¬اي دارد؟
به ياد آوردن سه فايده مهم دارد؛
1- هدف به ياد آوردن خاطرات زخم هايمان اين است كه انكار را از خودمان دور كنيم. پس دليل اینکه مي خواهيم حافظه¬ها و خاطرات¬مان برايمان مهم باشد اين است كه انكار و دروغ را از زندگي¬مان بيرون ببريم.
2- نكته دوم به شخصيت مان ربط دارد. به زمان حال و گذشته.
من در چه خانواده اي بزرگ شده¬ام. ارتباط من با پدر و مادرم و خواهر و برادرهايم چگونه بوده است. اين¬ها شخصيتم را شكل داده است. وقتي فردی در مسير بهبودي قرار مي گيرد و قدم كار مي كند و ايمان مي آورد، گذشته اش محو نمي شود كه بگوييم شخصيت تو به گذشته¬ات هيچ ربطي ندارد. همه با هم يكي هستيم. از نظر شخصيتي گذشته هاي ما به اينكه من الان داراي چه شخصيتي هستم، مربوط مي شود.
3- نكته سوم اینکه چرا مهم است حافظه گذشته را از دست ندهيم. واقعيت اين است كه بررسي گذشته بيشتر به ما كمك مي كند كه چگونگي دقيق روش ها و رفتارهاي امروزمان برايمان مشخص شود. وقتي با گذشته روبرو مي شويم كمك مي كند كه بفهميم چرا من این¬قدر عصباني هستم. چرا من این¬قدر بسته عمل مي كنم. چرا من از دوستي واقعي دوري مي كنم.
چرا من هميشه مي خواهم در مهماني¬ها مردم را بخندانم. چرا من با اين نقاب ها زندگي مي كنم. خيلي وقت ها جواب اين چراها زخم هاي گذشته است. دقيقا برخوردها و عكس¬العمل¬هاي امروز ما را برايمان مشخص مي كند.
پس مهم است كه با اين حافظه ها و خاطرات روبه رو شويم.
فردی كه تازه مي خواست قدم چهار را كار كند پرسيد: چقدر گذشته را بياد بياوريم و با آن روبه رو شويم تا در بهبودي رشد كنيم. اين سوال جواب ندارد.
هر چقدر كه خداوند در ياد آوري خاطرات به من كمك كند. من اگر بيست درصد گذشته ام را به ياد بياورم و برايش كاري انجام دهم مي توانم عوض شوم. درصد ندارد.
نكته جالب وقتي است كه گذشته را به ياد مي آوريم و به ما نشان مي دهد الان کجاها در اشتباه هستيم و با جلوگيري ازاشتباهات تغيير مي كنيم و عوض مي شويم. تغيير یعنی بازگشت از آن راه و روش. اين عامل تغییر کردن است.
نه اينكه فقط گذشته را به ياد بياوريم. يكي مي تواند گذشته اش را به ياد بياورد و آنقدر به خاطر به ياد آوردن گذشته عصباني و تلخ شود كه ديگر عوض نشود. يكي مي تواند خيلي كمتر گذشته اش را به ياد بياورد، ولي متوجه مي شود كه روشش امروز درست نيست و مي خواهد از الان روش خود را عوض كند.
تغيير باعث عوض شدن است نه به ياد آوردن، ولي به ياد آوردن كمك مي كند كه ما بتوانيم امروز تغيير كنيم. از واکنش¬های اشتباه و گناه آلود، مغرورانه و عصباني بودن دست برداریم.
اما چگونه به ياد بياورم.
به ياد آوردن بدون شناخت و آگاهي براي من كار نمي كند.
در انجمن، جلسات و مشاركت¬ها هم شما مي توانيد فراوان در رفتار معتادان ببينيد. وقتي احساساتشان را بيان مي كنند در حقيقت آن قسمت وجودي خودشان را باز مي كنند. شما ديگر با يك آدم چهل ساله كه همسر و فرزند دارد يا تخصص¬هایی دارد، روبرو نيستيد.
با يك آدم حساس و شكننده روبرو هستيد كه مي خواهد مردم دوستش داشته باشند. احساس ناامني مي كند. شك دارد. اعتماد و اطمينان ندارد. احساس خشم مي كند. بي¬قرار است. اينها نتيجه چيست. نتيجه آسيب هاي كودكي است و يا گرفتاري هاي ارثي است كه متاسفانه در كودكي وضعيت بدتري پيدا كرده و تشديد شده است.
به همين دليل بسياري از رفتارهاي ما در زمان والد بودن ناخودآگاه است. به اين معني كه در مقابل اعمال خانواده، همسر، فرزند و ديگران ما عكس العمل نشان مي دهيم و رفتاري كه در زمان كودكي با ما انجام داده¬اند حتي اگر تاثير منفي روي ما داشته، ناخود آگاه تكرار مي كنيم. با اين كار آسيب ها و تربيت اشتباه را توسعه و به ديگران انتقال مي دهيم.
مهم است كه روش هاي رفتاري صحيح را آگاهانه انتخاب و به آنها عمل كنيم. حال مي خواهيم برخی از رفتارهاي ياد گرفته ناخودآگاه را مرور كنيم. يكي از اين رفتارها تنبيه كردن است.
ما فكر مي كنيم كه بايد فرزندمان را تنبيه كنيم تا كار نادرستي را كه كرده است تكرارنكند. شايد در اثر تنبيه فرزند آن رفتار را براي مدتي از ترس و واهمه والدين خود انجام ندهد و والد با خود فكر كند كه در واقع تنبيه اثر خود را گذاشته است، ولي دليل بر اين نمي شود كه بچه از درون متوجه اشتباه خود شده و تصميم جديدي در رفتار خود گرفته باشد.
بلكه اين باعث مي¬شود كه در فرزند نوعی سيستم دفاعي به وجود بيايد و او به دنبال راهي براي مقاومت و مقابله با تنبيه پيدا كندکه انكار و پنهان كاري از آن جمله است. تا بتواند كارهايي را كه دوست دارد انجام دهد و اين موضوع باعث مي¬شود كه رفتار فرزند در واقع به طغيانگري و لجاجت تبديل شود. براي همين است كه بیشتر معتادان سركشي و لجبازي از خود نشان می¬دهند.
البته اين بدين معني نيست كه فرزند هر چه كرد نبايد با او برخورد كرد. بايد تفاوت تنبيه و پيامد را در نظر گرفت. پيامد آن است كه ربط مستقيم پيدا مي كند با رفتار كودك. به اين معني كه هر عملي نتيجه اي دارد. عمل مثبت نتيجه مثبت و عمل منفي نتيجه منفي در بر دارد.
براي نمونه اگر كودكي داد و بيداد مي¬كند. زيرا چيزي که مي¬خواست را نمي تواند داشته باشد. تنبيه آن است كه والد بگويد"حالا كه اينطور بد اخلاقي مي¬كني هيچ چيزي برايت نمي¬خرم". پيامد آن است كه "به نظر مي-آيد كه عصباني هستي. معمولا وقتي چيزي را مي¬خواهيم و نمي گيريم ناراحت مي¬شويم. مي تواني بروي در جاي خلوت و هر وقت كه ناراحتيت تمام شد برگردي تا راجع به آن صحبت كنيم.
اجازه بدهيد يك مثال از خودم بزنم تقريبا 4 سالي از بهبودي من مي گذشت كه فرزندم را به خاطركاري كه گفته بودم انجام بدهد و او انجام نداده بود با سيم برق زدم. بعد همسرم به من گفت: تو همان كتك هايي كه قبلا خوردي را داري بر سر دخترت خالي مي كني. وقتي مو شكافانه و جستجوگرانه به گذشته ام برگشتم ديدم در كودكي به خاطر كاري كه پدرم به من گفته بود انجام بده و من انجام نداده بودم مرا با سيم برق كتك مي زد.
من آن موقع نمي تواستم از خودم دفاع كنم و وقتي ناخودآگاه در آن فضا قرار می¬گیرم قدرت تشخيص و ارزيابي ام را از دست مي دهم و دست به اعمالي مي زنم كه بعد پشيمان مي شوم. در هنگام خشم توجيه من اين است كه آينده اش خراب نشود، اما واقعيت اين بود كه من داشتم زخم گذشته را تجربه مي كردم. اگر براي اين قسمت كاري انجام ندهم بازآن را تكرار مي كنم و ربطي به طول پاكي ندارد.
رفتار ديگر، سرزنش كردن فرزند براي حالت هاي رواني خود است. براي نمونه وقتي خسته، ناراحت و يا عصباني هستيم، فرزند را مستقيم براي حالت روحي خودمان سرزنش مي¬كنيم. اين موضوع براي بچه حالت مسئوليت در برابر حالت¬هاي رواني والدين را به وجود مي¬اورد و در عين حال براي خود او هم اين باور به وجود مي¬آید كه والدين هم در برابر حالت¬هاي روحي فرزند مسئول هستند.
از آنجا كه كودك طبيعتا اين مسایل را در ذهن خود دارد كه چون پدر و مادر روي رفتار و عمكرد او كنترل دارند، پس وقتي كه او ناراحت يا عصباني است مقصر والدين هستند. اين موضوع به فرزند مي آموزد كه اطرافيان او مستقيما در حالت هاي روحي و احساسات او تاثير دارند و اين را ياد نمي گيرد كه در سنين بالاتر نسبت به احساسات و حالت هاي رواني خود مسئول باشد.
مسئله ديگر صحبت از خصوصيات و رفتار فرزند در جمع فاميل يا دوستان است. خيلي از والدين در جلوي جمع از فرزند خود تعريف مي¬كنند كه خيلي خوب است يا او را تكذيب مي¬كنند كه در هر صورت فرزند اين پيام را دريافت مي¬كند كه او ناديده گرفته شده است و به جاي اينكه پدر و مادر با خود او در رابطه با رفتارش صحبت كنند، ديگران را واسطه قرار داده اند.
اگراز آنها خوب گفته شود به نوعي خجالت مي¬كشند و اگر بد گفته شود به نوعي احساس حقارت مي¬كنند. در هرصورت اين مسئله باعث مي¬شود كه فرزند در جمع احساس راحتي نكند و به مرور زمان در سني كه اجازه انتخاب دارد خود را از جمع دور كند و حضور نداشته باشد.
اشتباه ديگري كه والدين مرتكب مي شوند اين است كه تجربيات و باورهاي خودشان را مانند تجربيات و باور هاي فرزند مي¬دانند. براي مثال اگر ما از فلان دوست، فاميل یا هنرپيشه خوش¬مان مي¬آيد فكر مي¬كنيم بچه ما هم بايد همان طور باشد. با اجبار فرزند را به دوست داشتن آن شخص سوق مي دهيم و به او اين پيام را مي دهيم كه حق انتخاب ندارد و نمي تواند افكار متفاوت از ما و متعلق به خودش را داشته باشد.
اين حالت¬ها را ما در مورد رهجويان¬مان انجام مي دهيم و در واقع می خواهیم که همانند ما باشند. اين مسئله قدرت خلاقيت و تجربه كردن را از آنها مي¬گيرد. مسئله ديگر در اين زمينه اين است كه ما تربيت را با سليقه اشتباه نكنيم.
براي مثال اگر فرزند ما آش دوست ندارد ما نبايد به او اجبار كنيم كه بايد آش بخورد. بلكه بايد براي او حق انتخاب بگذاريم و به او بگوييم كه غذايي كه او مي¬خورد بايد پروتئين داشته باشد. سبزي در آش براي سلامتي او بسيار خوب است و ... در اين صورت فرزند ما متوجه مي شود كه دليل خوردن آش چيست و براي تحميل خودمان نيست بلكه به خاطر سلامت او است كه آش را پيشنهاد مي دهند.
به این ترتیب فرزند متوجه مي¬شود كه اگر آش را دوست نداشته باشد مي¬تواند غذايي را انتخاب كند كه پروتئين و سبزي داشته باشد. مسئله ديگر اين است كه والدين مي خواهند كه فرزندشان از آنها اطاعت كند. اين موضوع باعث مي شود كه فرزند از ترس به اطاعت از والدين خود درآيد يا اينكه براي توجه و يا محبت گرفتن از والدين از آنها اطاعت كند كه در هر دو صورت فرزند در واقع در حالت تظاهر به سر مي¬برد.
والدين در اين شرايط از تظاهر به احترام و اطاعت فرزند لذت مي¬برند و غير مستقيم اين مسئله را حمايت مي-كنند. در حالي كه با توجه دادن به اعمال مثبت و توجه ندادن به کارهای منفي، فرزندان به طرف اعمال مثبت سوق داده و تربيت مي¬شوند.
اگر والدين توجه خود را به مسایل خوب و مثبت بيشتر بدهند و توجه زيادي به رفتارهاي نامناسب نكنند، فرزند زماني كه كار خطايي انجام مي دهد و از والدين خود توجهي نمي گيرد، رفتار خود را قطع مي¬كند.
از آنجايي كه فرزند به دليل توجه گرفتن خيلي از رفتارها را انجام مي¬دهد، زماني كه به او توجه نمي شود، عمل منفي خود را كوتاه می¬کند و خودش نيز توجه¬اش را به كارهاي مثبت مي¬دهد. درست زماني كه شما مي خواهيد يك گلدان پرورش دهيد. از آنجا كه گل نياز به نور دارد اگر شما گلدانتان را در مسير نور قرار دهيد، به طرف نور رشد خواهد كرد.
شما مي توانيد با تغيير مسير نور شكل و شمايل گلدان را تغيير دهيد. اگر مي خواهيد صاف باشد از بالا و اگر خميده به راست از طرف راست به آن نور مي¬دهيد. شما به فرزندان¬تان نيز مي توانيد توجه مثبت و تشويق را در مورد رفتارهاي مثبت¬شان بدهيد و به رفتارهاي منفي بي توجهي کنید یا تذكر كوتاه داشته باشيد.
كودك براي تاييد و توجه گرفتن از شما خود به خود رفتارهايي را انجام مي¬دهد كه از شما توجه بيشتر بگيرد. البته اگر بخواهم همه موارد را بنويسم، زياد است، اما فقط چند نمونه را نوشتم كه بدانيم بسياري از عكس العمل هاي ما از ضمير ناخودآگاه و از طريقي كه تربيت شده ايم سرچشمه مي گيرد.
برگرديم به بحث انجمن خودمان.
نكته اول اين پروسه به يادآوردن گذشته است. این پروسه اي كه مي تواند در تمام زندگي طول بكشد با چند جلسه رفتن و چند قدم كار كردن و مشاركت كردن و تراز گرفتن، همه چيز را به ياد نمي آوريم، ولي واقعيت اين است كه خيلي وقت¬ها گذشته¬هاي ما ناگهان به صورت يك صحنه به يادمان مي آيد. يك احساس یا بويي يادمان مي آيد. يكي ما را لمس مي كند. فضاهايي خاطرات ما را زنده مي¬كند.
يك موسيقي خاطره¬اي را در من زنده مي كند. خيلي وقت ها كنترلش دست من نيست من مي خواهم بشينم چشمم را ببندم از بچگي همه خاطراتم را به ياد بياورم. اين دست من نيست. خيلي وقت ها حوادث و وقايع زندگي آنها را به ياد ما مي آورند. حادثه¬ها مي آيند.
حالا من چقدر بايد سعي كنم گذشته ها و آنهايي را كه در ضمير ناخودآگاهم رفته¬اند را به ياد بياورم. جوابش ساده است. باز بودن يعني اين كه من تمايل داشته و آماده باشم. نخواهم با دروغ و انكار زندگي كنم. نخواهم در من پر از درد باشد و با نقاب لبخند و شعار پيروزي در بهبودي زندگي كنم. پس من مي خواهم باز باشم نسبت به زخم¬هاي زندگيم.
راهنمايم مي گويد: باز باش ولي دستور نده يعني به خدا دستور نده يا به ديگران. تو نمي تواني حكم كني باز باش یا كنجكاو باش، ولي هول نباش، هوشيار باش. زور نزن. با يك قلب باز بگو خدايا اين زشتي ها و زخم هاي من را بيار بالا. بيار بالا نه اينكه من اين¬ها را نگاه كنم بلكه روح تو آن آشغال ها را از قلب من بردارد.
كثيفي مرواريد درونم برود و شفافيتش دوباره بالا بياید.

کرکره برقی | درب ضد سرقت | ثبت شرکت