امپراطور
امپراطور
نحوه نمایش مطالب: تاریخ | امتیاز | بازدیدها | نظرات | الفبایی
اطلاعات مطلب
  • بازديدها: 2326
  • نويسنده: pedram5183
  • تاريخ: 3-12-1393, 00:06
3-12-1393, 00:06

نشانه های امید قدم چهار قسمت 2

دسته بندی: اعتیاد و بهبودی » نشانه های امید قدم 4 » نشانه های امید قدم 4 - قسمت 2

تراز نامه اخلاقي
اكثر ما سوابق ناخوشايند متعددي در رابطه با مفهوم لغت اخلاقي داريم . اين لغت براي ما به معني چسبيدن به يك سري معيارهاي خشك و بي‌‌روح رفتاري بود . يا ممكن است باعث شود ما به بعضي افراد كه آنها را متقي و با اخلاق مي‌دانيم . فكر كنيم كساني كه آنها را بهتر و برتر از خود مي‌دانيم . شنيدن اين لغت ممكن است اشتياق ما براي سركشي و آشوب بر عليه اخلاقيات اجتماعي و يا رنجش ما از مقامات كه هرگز از اخلاق و رفتار ما راضي نمي‌‌شدند را بيدار و زنده كند . اينكه كداميك از اين موارد درباره شخص ما صدق مي‌كند ، مسئله‌‌اي است كه ما بايد شخصاً آن را تعيين كنيم . اگر هر يك از موارد مذكور در مورد ما حقيقت داشته باشد ، مي‌توانيم ناراحتي خود را از طريق نگاهي متفاوت به اخلاق ، كاهش دهيم .
در معتادان گمنام ، و در اين قدم ، لغت اخلاقي هيچ ربطي به محدوديتهاي رفتاري ، معيارهاي اجتماعي ، و يا قضاوتهاي مقامات ندارد . ترازنامه اخلاقي ، چيزي است كه ما از آن استفاده مي‌ كنيم تا اخلاقيات ، ارزش ها و اصول شخصي خودمان را شناسايي و كشف كنيم . و مجبور نيستيم كه به هيچ وجه آنها را با ارزش‌ها و اصول مورد قبول ديگران ربط دهيم .

8-آيا لغت (( اخلاقي )) مرا آزار مي‌دهد ؟ چرا ؟
هر موقعه حرف اخلاق زده می شود ناخودآگاه یك احساس بدی و گناه به من دست می دهد چرا كه بخاطر خودمحوری،خودپسندی و خودخواهی همه چیز را زیر پا می گذاشتم و مرا با عدم تعهد اخلاقی روبرو
می كند و مرا آزار می دهد زندگی كردن بدون اصول اخلاقی بود و اخلاق را مخصوص آدمهای خشك و مذهبی و یا عقب افتاده می دانستم.
باید به این مفهوم رسید(ترازنامه اخلاقی)برای محكوم كردن و گناه كار شمردن خودمان نیست گر چه از ابتداء اینطور بنظر می رسد اما در حقیقت طی این مراحل خدمتی ارزشمند و لطفی است كه به خودمان می كنیم ما به نوعی بی تكلف نگاهی به نیروها،هوس ها،آرزوها، انگیزه ها،انحطافات و چگونگی رفتارهای (افراطی،اجباری) كه به صورت عادی و روتین سالها پیگیری می كردیم و ما را در چنگال اعتیاد محكم نگه داشته بود می اندازیم.
امروز ترازنامه اخلاقی معیاری شده برای تشخیص شخصیت هنجار یا ناهنجارم،مطلوب یا نامطلوبم،تا بتوانم یك شخصیت سالم و ثبات داشته باشم در مسیر هدفهایم كه می توانم رشد روحانی را تقویت كنم و به نیروی برتر نزدیكتر شوم.
وقتی از خود تراز می گیرم ایده های كه به اخلاقیات من بر می خورد روی آنها كار می كنم.
شاید كسی كه بخواهد برای اولین بار قدم چهار را كار كند آمادگی به جهت یک بحث اخلاقی را نداشته باشد و ای بسا آمادگی بحثی به جهت آموختن نداشته باشد شاید آنها ظرفیت توانایی بار اصول اخلاقي میخواهیم برای او بوجود بیاوریم را نداشته باشد البته میدانیم آهسته آهسته جنگ هاي معتادان کمتر و کمتر میشود زیرا مواظبت و مراقبت در حال رشد بهبودي و فروتني افزایش پیدا میکند پس ماباید این فرصت رو امکان را داشته باشيم که بتوانيم آنچه که درست و خوب و مناسب میدانيم از طریق كار كرد قدم پایه اصول روحاني استوار است بكار ببريم و به ديگران انتقال دهيم اگر مطلبی در مورد اصول اخلاقي برایمان جالب و کارآمد بود آن را آهسته اما پیوسته دنبال کنيم.

یادمان باشه اصول اخلاقی نمی خواهد ما را در یك چهار چوب گرفتار و اسیر كند بلكه قراراست مثل یك حفاظ ،ما را از گزند وسوسه ها، عادات خودمحوری ،نقص ها و ضعف ها در امان نگه دارد.
به نظر میرسد که هدف ازاصول اخلاقي و عامل اصلی و اساسی درون اصول اخلاقي موضوع آزادی است .
ما با دو معنا در این مسیر حرکت می کنیم یکی اینکه به جای خوب و بد و درست و غلط دانستن دنیا به تفاوت و اختلاف آن برسیم یعنی به این نتیجه برسیم که ما با هم مختلف و متفاوتیم نه اینکه خوب و بدیم و واقعیت مسئله این است این همه تنوع و زیبایی در جهان است و بیشتر آنچه که من و شما می بینیم تفاوت و اختلاف است و قرار نیست که حتی با آن مخالفتی داشته باشیم .
معتاد در حال بهبودی به دنبال تفاوتها و اختلافات است زیرا از این تفاوت و اختلاف است که زیبایی را
می بیند با تنوع آشنا میشود در مقابل خودش چالش و مبارزه ای میبیند و فرصتهایی به جهت بهتر و برتر شدن را برای خودش بوجود می آورد و فراهم میکند بنابراین وقتی که صحبت از آزادی است پذیرفتن اینکه جهان خوب و بد درست و غلط سیاه و سفید تقسیم شده اند ما را از آزادی و آزادگی دور نگاه می دارد .
از طرف دیگر مفهوم آزادی رساندن ما به مرحله ای است که بتوانیم انتخاب و اختیار کنیم و اگر چهل ساله هستیم تصمیم خود را در چهل سالگی بگیریم نه اینکه تحت تاثیر چهار سالگی و یا بیست و دو سالگی و یا احتمالا کسانیکه در آن دوران نقشی در زندگی ما داشته اند قرار بگیریم بنابراین آزاد و مختار و آگاه به انتخابی دست نزنیم که تحت تاثیرعامل گذشته تکرار و اجبار باشد.
بنابراین مفهوم اخلاقی كه از آن آزادی معنای اصلی بهبودي است همراه با این مطلب نکته مهم دیگری به میان می آید که متاسفانه ما بخاطر آسيب هاي گذشته گرفتار زندانهای مختلفی شده ایم که بیش از همه ترس اضطراب و وحشت عامل اصلی آن هستند .
اكثر ما با باورها و اعتقاداتی بی اساس و بیمارگونه وارد زندانهای تاریکی شده ایم
از آنجا كه اغلب ما تجربه ای در اینگونه تمرینات خود شناسی نداریم با كمك راهنما در این مفهوم اخلاقی، آزادی که هدف بهبودي است رها کردن باورها و اعتقادات بیمار گونه است حتما باید از تجربیات راهنمای خود و پشتیبانی او برای پیشروی آگاهانه استفاده كنیم وبا روشن کردن چراغ و فرصت دادن به خود تا بتوانیم به راحتی متوجه شویم که در جهانی پر از تاریکی و بدی زندگی نمی کنیم و با تمرین اصول اخلاقی میشود نور و روشنایی و آگاهی و توانایی را بدست آورد
عامل دوم بهبودي بدون تردید انتقال اصول اخلاقی و انسانی به درون است چون بیماری اعتیاد و خود محوری ما نگذاشته مارا به عدالت و انصاف ،به واقعیت و حقیقت ،به رهایی و آزادی ، به محبت و عشق و به حرمت و حیثیت انسانی رفتار كنیم .
بهبودي در حقیقت گرایش به سمت این ارزشها حتی گرایش به سمت ارزشهای مطلق اخلاقی است یعنی زمانی خود را در مسيرمنصف و عادل قرار دهیم حکمی را صادر می کنيم آن زمان که باید نه به قضاوت دیگران بی دلیل و بدون هیچ ماخذی بپردازیم اما آن زمان که در جایگاه قضاوت و دادگری قرار میگیريم به انصاف و عدالت رای می دهیم اگر همه بر علیه ما یا عزیزان و یا دیگران باشد در جنگی شرکت نمی کنيم به دنبال یار گیری نیستیم بلکه در جهان برای مان عدالت و انصاف اساس کار است آدمي هستيم که به واقعیت و حقیقت کار داريم و حقیقت را بیان میکنيم و این راستی را در تمام شرایط زندگی خواهيم گفت و به هیچ وجه با مسئله دروغ با هیچ شکل و فرمی که در جوامع وجود دارد کاری نداريم دروغ مصلحت آمیز نمی گويم و نمی فهميم زیرا بدون تردید در هر دروغی مصلحتی است اما مصلحت چی ؟و فایده چی ؟بعلاوه اگر در جامعه ای همه راست بگویند ممکن است از هزار مورد پنج مورد به من و شما و دیگران آسیب برسد و حال انکه در هر جامعه ای گفتن دروغ به هر دلیل و بهانه ای آزاد باشد این آسیب در هزار مورد اتفاق خواهد افتاد و تازه به دنبال یک چنین آسیبی یعنی دروغ گفتن غیبت تهمت حسادت رقابت بدجنسی توطئه همراه میشود .
بنابراین به بهانه اینکه ممکن است احتمالا دروغ فایده ای موقتی داشته باشد ما نمی توانییم یک چنین اصل اخلاقی را زیر پا بگذاریم به بیان دیگر کسی در بهبودي است که راست میگوید به هر هزینه ای به هر قیمتی و به هر علتی .فقط و فقط حقیقت بنابراین مفهوم بهبودي گرایش به سمت این ارزشهای مطلق است گرایش به سمت آزادی و آزادگی است گرایش به سمت پذیرفتن حرمت و حیثیت انسانی است از هر دینی ازهر مذهبی از هر رنگی. پسری. دختری جوانی. پیری هیچ تفاوتی نمی کند زیرا شخصیت انسان هویت انسان حیثیت انسان به انسان بودنش است همانگونه که در ماده اول اعلامیه حقوق بشر که شاهکار انسانی است آمده همه افراد بشر آزاد به دنیا می آیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند .یک چنین نگاه به جهان است که نشان دهنده این است که من به حرمت و حیثیت انسانی رسیده ام و پی برده ام .
بنابراین کاربهبودي انتقال این صفات به مااست معتادي که عادل و منصف و در مسیر بقیه اصول و اساس اخلاقی و انسانی حرکت میکند .
درست است که من و شما باید نسبت به دیگران توجه داشته باشيم و آدابی و رسومی و اصولی را رعایت کنيم اما نکته بسیار مهم این است که این سلام گفتن و سلام نکردن گرچه مهم است لازم است و واجب است اما امر اخلاقی نیست و متاسفانه بسیاری از ما دل خوش به این داریم که افراد ظاهر را حفظ کنند آدابی را رعایت کنند
و با رعایت این آداب فکر میکنیم که در بهبودي واصول اخلاقی هستيم .
آن زمانی ما در بهبودي هستيم عادل و منصف آزاد و آزاده به دنبال درک واقعیت و کشف حقیقت مهربان و آماده به جهت عشق ورزی وعشق پذیری و باور به حرمت و حیثیت انسانی داشته باشيم .
بنابراین مسئله اخلاقی مفهوم دومش بعد از آزادی به عنوان حق انتخاب و اختیار و رها شدن از زندانهای مختلف و مفهوم انتقال اصول اخلاقی را دارد و این جا است که مااین فرصت راپيدا مي كنيم که اگر باورهای فلسفی و مذهبی داريم که مخصوصا پشتیبانی به نوعی تایید کننده این اصول است آن را بدون تعصب و بدون مخالفت و مقاومت در مقابل هر فکر و عقیده دیگری بیاموزيم به بیان دیگر این امور اخلاقی را به عنوان اصول اصلی و اساسی بهبودي در چهار چوب نظام باورها و اعتقادات و اصول انجمن خود ارائه دهیم زیرا ذهن خالی و منتظر برای قبول این باورها نمی ماند و اگر اصول انجمن را درونی نكنیم ذهن ما از از دیگران و بیرون آنرا می گیرد و درونی و داخلی می کنند و گیج و گرفتار و یا احتمالا منحرف یا افراطی به دلایل بسیار باقی خواهیم ماند در نتیجه عامل دوم بهبودي بدون تردید انتقال اصول اخلاقی است همراه با آن تمایل به خدمت با فروتنی .
معتاد در حال بهبودی رابطه هایش حتی مهربانی و شفقت نه تنها با معتادان و انسانها دیگر بلكه با حیوان و یا با طبیعت اساس بهبودي است یعنی من خودم را به عنوان نابود کننده فقط و فقط طلبکار و خشمگین نبینم بلکه این احساس را داشته باشم که در این جهان انسانیت و بهبودی من موکول و منوط به خدمت من ومحبت من به دیگران است خدمتی که از روی صداقت و محبت است نه به امیدی نه به خاطر پاداشی است و نه بخاطر جبرانی و نه ترس از مکافاتی بلکه فقط و فقط به خاطر نفس خوب بودن و به خاطر درست بودن است در نتیجه مفهوم اخلاقی مفهومی بسیار عمیق و اساسی است در زندگی من معتاد .
حال که من و شمابعد از مدتي در بهبودي با اين اصول آشنا هستيم و بكار مي بريم معلوم است که وظیفه ما انجام دادن همه این اصول به نوعی درست مفید خوب ولی مهمتر مناسب است.

9-آيا تفكر درباره توقعات جامعه مرا آزار مي‌دهد و مي‌ترسم كه نتوانم هيچ وقت خود را با آن تطبيق دهم ؟
مسائل بسیاری متاسفانه جزیی از توقعات جامعه هست كه برای شخص من قابل قبول نیست و دیدن آنها انگار به من تحمیل شده است و دیدن این تحمیلات مرا آزار می دهد(از جمله بعضی از توقعات مذهبی و رایج در جامعه مسائل قانونی و عرفی...) گاهی وقتها ترس می آید كه نتوانم با جامعه خود را تطبیق دهم و جلوی رشدم را
می گیرد مثل اقرار كردن
گاهی وقتها نمی خواهم طبق قانون جامعه عمل كنم زیرا فكر می كنم آزادی عمل مرا می گیرد و محدود
می كند،مثل اصلاح صورت،پوشیدن لباس به طریقی كه دوست دارم...
گاهی وقتها تصمیم می گیرم با صداقت پیش بروم اما انگار دیگران از من می خواهند سوء استفاده كنند و سرم كلاه بگذارند ،بعضی دیگر با رفتارهایشان موجب تحقیر من می شوند از اینكه می بینم به من احترام نمی گذارند مرا آزار می دهد مسائل واقعی جزءتوقعات جامعه است كه با ارزشهای من مغایرت دارد و این عدم تطبیق نیز مرا آزار می دهد،گاهی وقتها این چهار چوبها مرا از نیروی برتر دور می كند.
من قبل از هر چیز باید با صداقت(درك واقعیت و كشف حقیقت) چهار چوب زندگی مشترك در اجتماع را بشناسم و برای آنها احترام قائل شوم
من اگر ارزشهای واقعی و معقول خود را بشناسم و بهینه كنم و با اصول روحانی (صداقت،روشن بینی،تمایل) ماندگار كنم دیگر رنجش زیادی نخواهم داشت.
من كم كم یاد می گیرم كه دیگر از توقعات جامعه نه بترسم و نه رنجش بگیرم و اصول اخلاقی و ارزشها را معقول و منطقی تعریف كنم و به ارزشها پایبند باشم این تجربه را آزمایش كنم شاید یك راهی جدید پیدا كنم.
ما به دلایلی یك گرایش به سمت و رعایت اصول اخلاقی انسانی داریم.گفته می شود در وجود ما شمعی است كه اگر روشن شود و در جای خود قرار بگیرد.درون و بیرون را روشن می كند،البته اگر بیافتد زندگی ما را به آتش
می كشاند.
درواقع در وجود ما یك دادگاهی بر پاست .
وقتی ما پاك می شویم و شروع به كار كردن قدمها می پردازیم و در مسیر بهبودی قرار داریم به مرحله ای از آگاهی،خود آگاهی،سلامت عقل،روشن بینی و بعد به بیداری روحانی می رسیم یعنی دارای معیار و ملاكی برای خوب و بد ،درست و غلط می شویم كه با آن رفتار خود را زیر سئوال می بریم و درباره آنچه كه گفتیم یا انجام دادیم و یا حتی افكار، حس و احساس خود را مورد قضاوت قرار می دهیم و آن را درست و یا غلط می بینیم و بعد در موردش حال و احساس خوب و بدی پیدا می كنیم.
بنابر این متوجه می شویم كه یك ندای درونی داریم كه به آن ندای وجدان می گویند كه مبتنی بر اصول اخلاقی است كه باید به دو نكته توجه كنیم كه برای ما اهمیت دارد.
اصولا موارد اخلاقی با گناه و بعد با جرم در ارتباط است.
گناه : عملی است كه مخالف اصول روحانی، مخالف آنچه كه ما خواست و اراده خدا می دانیم.
جرم: عملی است مخالف قانون
بنابر این در جوامعی كه مسائل مذهبی كم اهمیت تر است اما همچنان مسائل قانونی و جرم وجود دارد و تنها مسائل اخلاقی نیست بلكه مسائل قانونی یا مقررات و ترجیحات و ارزش های اجتماعی است.
از جانب دیگر این وجدان از آنجا كه مبتنی به باور و اعتقاد است اگر باور و اعتقاد ما بیمار گونه و خطرناك باشد وجدان می تواند ویرانگر باشد.
به همین دلیل بسیاری بخاطر باورهایشان جنایات عمیق و سنگین و كشتار فراوانی انجام دادند كه ظاهرا بر اساس ملاك خوب و بد و یا گناه و ثواب عمل كردند.
بنابر این در این مسیربهبودی سخن بر این است كه اگراین وجدان آسیب دیده بایدآن را باز سازی كنیم و بر اساس اصول روحانی انجمن و اخلاقی و انسانی باشد و حركت و رفتار ما با رعایت حقوق و حرمت انسانی باشد.درغیراینصورت بی وجدانی است.
بسیاری از مردم با وجدان خودشان بی شرمی و پستی های فراوانی نسبت به خودشان و دیگران اعمال كردند.
این دادگاه درونی،این قاضی اگر مهربان،عادل،منصف،خوب و مربی باشد حتی وقتی ما اشتباه می كنیم یا دیگران اشتباه می كنند بدنبال بهتر شدن و بهبود می باشدو اگر وجدان ما یك قاضی بی رحم،بی شرم،بی انصاف و بیمار و گرفتار باشد احكامش هم بد است.
بنابر این به صرف اینكه درون من یك ندای هست كه طبق آن ندا من رفتار می كنم ،این می تواند یك هشداری برای من باشد و برای من خیلی مهم است بدانم این وجدان بر اثر كدام معیار وملاك حكم صادر می كند.
این حكم در رابطه های ما خیلی تاثیر گذار می باشد.چه در خانواده،اجتماع،انجمن و متوجه باشیم چه تفكری نسبت به توقعات آنها داریم و چه حكمی و واكنشی نسبت به آنها انجام می دهیم.
بیایید تفكر مان را در رابطه با مسئولیت و وظیفه در مورد خانواده،دوستان بهبودی و دیگران رامورد بررسی قرار دهیم
مثلا به عنوان پدر و مادر با توجه به باور و اعتقادی كه در مورد مسئولیت و وظیفه داریم.
ما در شرایط عادی وقتی فرزندی به دنیا می آوریم مواظبت و مراقبت و همه كار برای آنها انجام می دهیم تا آنها بتوانند یك فرد مسقل،آزاد و خودكفا زندگی كنند.
ما آنها را بدنیا نمی آوریم كه آنها مسائل و مشكلات ما را حل كنند،یا عصای دست پیری ما باشند كه بعد زندگی خودشان را به آتش بكشند تا ما گرم شویم این باور و اعتقاد از كم دانی ومربوط به گذشته ما بود و هدفمان این بود كه مثل كالا از فرزندانمان استفاده كنیم.
یا در مورد رهجو گرفتن
امروز می دانیم وقتی رهجو قبول می كنیم،اگر عاقل،دانا و مهربان باشیم می دانیم كه همینقدر كه رهجو این فرصت را می دهد كه ما به آنها كمك كنیم.این ما هستیم، كه از این طریق رشد می كنیم.
من خودم اینقدر كه از رهجو یاد گرفتم به آنها چیزی یاد ندادم . آنقدركه آنها به زندگی من جهت،هدف،معنی و مقصود دادند من به آنها ندادم و من از آنها طلبكار نیستم با وجودی اینكه فردی هستم برای آنها وقت می گذارم به احساسات منفی و مثبت آنها گوش می دهم، و برای جواب سئوالهای قدم كه می پرسند برای مشكلاتی كه دارند تحقیق می كنم مسائل آنها برای مهم است تا آنجا كه بتوانم در خدمتشان هستم و هم اكنون هم اینكار را ادامه می دهم. باز من از آنها سپاسگزارم كه به من این فرصت را دادن از طریق كاری كه برای آنها انجام می دهم من رشد كنم وچون از این طریق من احساس اهمیت و مهم بودن می كنم و باعث می شود من به مرحله ای از سلامت،خوشحالی،خوشبختی و موفقیت برسم.
یا بیایید باور خود را در موردپدر و مادر مورد بررسی قرار دهیم.
عده ای از ما هستند كه پدر ومادرشان از اداره زندگی از اداره مسائل و مشكلاتشان بر نمی آیند و برای بزرگ كردن بچه هایشان درد و رنج كشیدند تا آنها را بزرگ كنند این یك واقعیت تلخ است. حالا بچه به جایی رسیده كه قرار است ازدواج كند یا بخواهد برای رشد خود به كشوری یا شهر دیگری تغییر مكان بدهد .
اگرپدر و مادر مریض هستند وفرزند بخواهد از آنها جدا شود،بنظر شما فرزند بایداز رشد و موفقیت خود پرهیز كند و نزد خانواده بماند، یا به شایستگی های و موفقیت و رشد خود برسد . بنظر من باید برود اگر توانست كمك مالی كند و خود را از رشد نیندازد. اینكه پدر و مادر زندگی خوبی نداشتند و باهم اختلاف داشتند آن مسئولیتش با ما نیست،آنها قرار بوده كه اختلافات و مشكلاتشان را حل كنند و برای خود كاری انجام دهند. پدر و مادر قرار نبود بچه بدنیا بیاورند كه بچه ها بیایند مسائل و مشكلات و یا تنهایی آنها را حل كنند.
اگرشما پدر و مادر باشید چه توقعه ای از فرزندانتان دارید؟
اگر ما پدر و مادر عاقلی باشیم،اجازه می دهیم كه فرزندانمان به رشدشان ادامه دهند چون می دانیم با متوقف كردنشان ،آنها نزد ما غمگین و افسرده می شوندو بیشتر آسیب می خورند.چون پدر و مادری كه از اصول اخلاقی برخوردار نباشد فرزندان را به آتش می كشاند تا خودش را گرم كند.آن هم غالب اوقات خودش را می سوزاند و فایده ای ندارد.
اگر افراد خانواده،یا دوستی،آشنایی در حال مصرف است ما به عنوان انسان تا آنجا كه ممكن است باید به آنهاكمك كنیم و از آنها مواظبت و مراقبت كنیم و همینطور به دیگران باید كمك كنیم اما نه به هزینه نابود كردن و از بین بردن و بهم ریختن زندگی خودمان،من نباید چون دیگری گرسنه است یا در حال مصرف است خود را به خطرو ضرر بیندازم.و بخواهم چند قدم برای او بردارم یا بدنبال كار دیگران بدوم در حالیكه آن آدم قدمی برای بهبودی خود بر نمی دارد .
بنابر این تفكر ونگاهی كه ما به اجتماع داریم مربوط به نظام باورها و اعتقادات و ارزش های مان است كه بنظر من در حالیكه به واقعیت های و جامعه انسانی و فرهنگ ما مرتبط بوده وهست .اما راه درستی نبوده.
امروز در بهبودی من ابدا از هیچكس توقع و انتظاری ندارم چون آنموقعه است كه می توانم مدعی شوم كاری كه انجام دادم از طریق عشق و محبت بوده نه بخاطر پاداش و جایزه نه بخاطر اینكه كسی در آینده بخواهد تلافی كند. روزی كه زندگی ،رابطه و خدمت ما معامله و تجارت است معلوم است كه زندگی یك معامله می شود اما مفید نیست،درسته كه اینها واقعیت های زندگی است اما كمكی به درون خود نكردیم.
عده ای از ما هزینه سنگینی را تحمل می كنیم،رنج بسیاری می بینیم، فرصت های زندگی را از دست می دهیم كه بخواهیم آه و ناله دیگران را بشنویم و كنار آنها باشیم كه دل و احساس آنها خالی شود، كه او بگویید من آرام شدم كه خود اینكار گرفتاری برای هر دو درست می كند چون ما از همه چیز خود می گذریم و طرف هم در وضعیت گرفتاری خودش می ماند،چون با این طریق نوع رفتارش را تایید می كنیم البته مشاركت كردن مثل یك مسكن می ماند اما مشكلی را حل نمی كند طرف باید برای مشكلش كاری انجام دهد اینكه طرف فقط بشیند غصه بخورد و همش از احساس بد و منفی بگویید با اینكار بدنبال رفع مشكلش نمی رود وعادتی می شود برای او كه مرتبا با بیان احساسات منفی هم حال ما را خراب می كند و هم تاثیر بد و منفی در زندگی خود و دیگران می گذارد
بنابر این می خواهیم نگاهی دیگر به زندگی و اجتماع كنیم و بدانیم وظیفه و مسئولیت یعنی هر موقعه خانواده،دوست بهبودی...هر موقعه كه احتیاج به كمك دارند من هر چقدر بتوانم كمك می كنم اما مسئله این است من بهبود یافتم كه زندگی خودم را بكنم من نیامدم بخاطر دیگران بسوزم.
مثال در هواپیما اول خودم ما باید ماسك اكسیژن را بزنیم بعد به دیگران كمك كنیم.
قرار است هر كس احتیاجات خودش را فراهم كند و هر كس زندگی خودش را داشته باشد هر جا ضرورت داشته باشد و لازم باشد من كمك می كنم حتی حاضرم تا مدتی مسیر عادی خود را به هم بزنم بخاطر كمك مهمی كه به دیگری می كنم كه خود آن طرف هم حاضر باشد سهم و نقش خودش را ایفا كند.ولی اگر طرف سهم خودش را انجام ندهد كارها خراب می شود و زندگی من هم خراب می شود و نتیجه مطلوبی هم دریافت نمی كنیم و این را نمی شود گفت خدمت اینكار وابستگی و اعتیاد است.
من قرار با خودم مهربان باشم نه اینكه به خودم ضررو آسیب برسانم.
من مسئول كارهای دیگران نیستم ،من مسئول غم دیگران نیستم... و نباید بخاطر غم دیگران عذاب وجدان داشته باشم
من نباید طبق باورها،اعتقادات و ارزش های اشتباه پیش بروم.
راهنمایی كه آگاه،دانا و ماهر است، می داند زندگی و بهبودی مثل رانندگی می مانند كه اگر بلد باشد سوار اتوموبیل می شود و با سرعت مجاز حركت می كند و اگر بلد نباشد این ماشین را باید هل دهد.
ما متوجه واقعیت ها هستیم ،عده ای از ما از پای افتادند و ما باید كمكشان كنیم در حالیكه خودم آسیب نخورم،همدردی مشكلی را حل نمی كند ما باید برای هم دوا و دكتر باشیم كسانی كه نخواستند همدرد باشند رفتند پزشك شدند تا كمك كنند.
فراراز مسئولیت و وظیفه
اما چرا عده ای از ما می خواهند بدون زحمت و پشتكار از مانع ها بگذرند و همه چیز زود و سریع بدست بیاورند علتش می تواند چند چیز باشد،یكی اینكه بخاطر آسیب های گذشته آن دوام و پشتكار و تداوم و استمرار را نداریم،در خانه ای بودیم همه در كار ما دخالت می كردند،همه كارهای ما را انجام می دادند، توقع و انتظارشان از ما بالا بوده و فرقی نمی كرده چه شاد بودیم چه غمگین ما مهم نبودیم، یا در خانواده ای بودیم كه با بازی و سیاه بازی همه چیز را بدست می آوردیم كه به اصطلاح لوس بار آمدیم و حاضر نیستیم هزینه را بدهیم تا آنچه را لازم داریم دریافت كنیم.
به همین دلایل عده ای از ما دارای ویژگی روانی هستیم كه فكر می كنیم دنیا مانند یك رستوران است كه من تشریف آوردم و باید سفارش دهم تا گارسون سفارشات مرا فراهم كند.در صورتیكه دنیا اینگونه نیست.واقیعت این است كه زندگی سخت و مشكل است،زندگی هزینه دارد و یك جاده سربالاست كه اگر كار و كوشش نكنیم از پای در می آییم. در اجتماع مردمانی زندگی می كنند كه ویژگی های روانی شان با هم متفاوت است یكی بد اخلاق ،دیگری خوش اخلاق...
اگر ما نتوانیم با این ویژگی های مردمان در اجتماع بسازیم دلیلش این است ما دچار باور ها و اعتقاداتی هستیم كه واقع بینانه و مسئولانه و اخلاقی نیست و به همین دلیل گرفتار افسردگی،اضطراب و خشم و عصبانیت می شویم
برای ما دو راه وجود دارد یا با اصول انجمن پیش برویم كه شامل اصول روحانی،اخلاقی،مسئولیت ،واقعیت است پیش رویم كه نتیجه اش سلامت روانی و آرامش است. درغیر اینصورت راه دیگر كه افسردگی،اضطراب،خشم وعصبانیت و استرس است گرفتار می شویم.
ما قرار است تغییر كنیم و راهنما راه را نشان می دهد و ما در این مسیر حركت می كنیم و به مقصد
می رسیم راهنما قرار نیست به جای ما قدم بر دارد و در این مسیر باید مواظب فعالیت بیماری باشیم كه با توجیه و بهانه نخواهیم اصول انجمن و اخلاقی را زیر پا بگذاریم و از مسیر بهبودی دور شویم چون ما استاد و فوق تخصص خود فریبی راداریم

 

10- چه‌ ارزشها واصولي براي من مهم هستند؟
ارزش ها:ارزش ها كه بیشتر یك بحث علمی،اجتماعی است . ارزشها سرزمینی،زمانی و مكانی هستند به همین جهت است كه یك ارزش در یك جایی هست در جایی دیگر نیست.
ارزش ها ترجیحات است یعنی ما یك واقعیت را به یك واقعیت دیگر ترجیح می دهیم دوستی را با دشنمی ترجیح می دهیم و راهنما و معیار و ملاك ما آن اصول روحانی واخلاقی هستند.
وقتی نظام ارزش های ما تغییر می كند همینطورقوائد و قوانین و رفتار درونی ما تغییر می كند.یعنی اینكه وقتی نظام ارزش ها را به هم می ریزد،آن چیزی كه قبلا برای ما پسندیده بود ،ناپسند.و آن ناپسند برای ما پسندیده می شود مثل غرور و فروتنی
گفتیم معیار ما اصول روحانی و اخلاقی است .مثل تابش خورشید كه ما شب و روز را متوجه می شویم
وقتی وارد مسئله روابط می شویم و وارد مفهوم جزیی تری مطلب می شویم و مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهیم وارد حریم ارزش ها می شویم.به همین دلیل می بینیم در یك جامعه ای رابطه یك دختر و پسردر حدگفتگو،در حد تماس و ارتباطشان پذیرفته شده در جامعه دیگر اینگونه نیست حتی اجازه ندارند با هم گفتگو كنند،در برخی كشور ها هست می بینیم كه خانم ها بدون حجاب گردش می كنند در جامعه ای دیگر چنین نیست...اینها ارزش هستند اینها امور اخلاقی نیستند.
حتی در جامعه ای می بینیم كه نظام ارزش هایشان از دیدگاه ما ضد ارزش و اخلاق هستند از دیدگاه آنها اینگونه نیست مثل طالبان
نتیجتا روابط انسانها در زمان و مكان فرق می كند.
در نتیجه در یك جامعه ای یك چیزی به یك چیز دیگر ترجیح داده می شود و خیلی اوقات این ترجیحات،ترجیحاتی هستند كه كسی به آنها شك ندارد،ما سلامتی را به بیماری،علم را به جهل،زندگی را به مرگ ترجیح می دهیم به همین جهت یك مقدار ارزشها هستند كه عمومی هستند و یك سری ارزش ها كلی هستند و اینها را نباید با اصول اخلاقی اشتباه گرفت.
ارزش هایی که برای من مهم هستند که من با تمایل ،آزادانه وبا سلامت عقل انتخاب کنم
1- اول اینکه این ارزشها را من انتخاب می کنم.
2- می توانم از ارزشهایم دفاع کنم.
3- حاضر به پرداخت بهاء برایش هستم، نه ایده ال گویی می کنم بلکه اندازه ای که یک فرد سالم بتواند انجام دهد، بهاء دادن یعنی چیزهایی را از دست دادن و چیزهای دیگر بدست آوردن ، برای اینکه صداقت را بکار ببرم از خیلی وسوسها دست می کشم.
4- نظام ارزشهای من فقط کلمات نیست، در من هدف کوتاه مدت و بلند مدت ایجاد می کند که در رفتار من تاثیر می گذارد و خودش را آشکار و نشان می دهد.
5- نظام ارزشی جسمی، ارتباطی، اقتصادی ، روابط خانوادگی، رومانتیک ...
6-باعث ایجاد سبک جدیدی در زندگی من می شود و من نقش کسی را بازی و تقلید نمی کنم و ارزش هایم را طبقه بندی و الویت بندی می کنم.
اصول اخلاقی و ارزش ها
1- عدالت و انصاف
كه از همه مهم تر و برتر است و مي دانيم رابطه هاي ما اساسش بر عدالت و انصاف است. يعني من قرار است منصف باشم مي خواهد موضوع در باره فرزندم باشد يا نباشد من بايد عادل باشم مي خواهد مرتبط با عقيده و نظر من مرتبط باشه يا نباشد چون اساس آن عدالت است به همين جهت است كه يك جامعه اي مي تواند با كفر بماند اما با ظلم نمي ماند
2- درك واقعیت و كشف حقیقت
دوم مسئله واقعيت و حقيقت یعنی آنچه كه هست و آنچه كه باید باشد كه توش صداقت و راستي ،صميميت و درست كاري و حق پرستي هم مي آيد
3- محبت و عشق
4- رهایی و آزادی
5- حرمت و حیثیت انسانی
حرمت معنايش كرامت و شرافت است معنایش اين است كه ما با هم برابر هستيم چون همه افراد بشر آزاد بدنيا مي آيند و از لحاظ حيثيت و حقوق با هم برابرند
اصول اخلاقی را می شناسیم ،پدیده پیچیده ای است،حتی آزادی پیچیده ترین موضوع،فلسفی،مذهبی،علمی است.
روزی كه روی آنها پا بگذاریم ما گرفتار مثلث زحمت خشم و عصبانیت،اضطراب و افسردگی و استرس
می شویم.
زمانی كه در مسیر اصول روحانی و اخلاقی پیش می رویم بسمت سلامت روانی ، فیزیكی و خوشبختی حركت می كنیم و موجب رشد و تكامل خودمان می شویم،هر موقعه از این اصول سر پیچی می كنیم هر كدام ازاین اصول را انجام ندهیم احتمالا گرفتار مثلث زحمت می شویم واگر همه را زیر پاا بگذاریم بدون شك در این مثلث گرفتار هستیم.
بنظر من اكثر معتادان قبل از كار كردن قدم چهارم در مثلث زحمت گرفتار هستند.(ترس و اضطراب،افسردگی،استرس و فشار روانی و اجتماعی)
اصول اخلاقی بایدهایی است كه براساس درك،حال و قرار انسانی از درون پذیرفته شده است.
این را می دانیم ما گرایش به سمت عدالت و انصاف داریم نه ظلم،البته عده ای از ما بخاطر آسیب هایی كه دیده ایم آسیب می رسانیم.اما این بخاطر زخم ها و آسیب هایی كه دیدیم.
چون (ندای وجدان) یك شمعی در وجود ما است كه درون و بیرون ما را روشن می كند،البته اگر این شمع روشن نشود و یا بیافتد باعث می شود كه خود و دیگران را به آتش بكشیم ،ولی این ها را نباید با هم اشتباه گرفت.
اینها موضوعات عمیق و دقیق هستند،موضوعات اخلاقی و انسانی موضوعات مهمی هستند بایدهایی كه هستند و پذیرفته شدند وتجربه ما و مطالعات نشان می دهد كه هر موقعه ما این اصول را زیر پا گذاشتیم،وقتی در مسیر انكار هستیم،وقتی دروغ می گوییم بدن جسمی و روانی ما بسوی درد و گرفتاری و بیماری پیش می رود مثل هر چیزی كه شدید بشود بسمت مرگ می رود.نه اینكه دروغ بگوییم می میریم مثل آسیب می ماند مثل یا غذای نامناسبی كه می خوریم یا فشاری كه به خودمان وارد می كنیم.
نتیجتا چه ارزش برای من مهم است و چه رابطه ای از نظر ما درست و غلط، بر می گرده كه ببینیم چه اصول اخلاقی برای ما مهم است،آیا اصول اخلاقی رعایت می شود یا نه، آیاچهار چوب ارزشها با این اصول اخلاقی سازگاری دارند یا در تضاد و تناقض هستند،
عده ای معتقدند آنچه كه قانونی است نه تنها ارزشی است بلكه اخلاقی هم هست در حالیكه قانون می تواند ظالمانه باشد،می تواند ضد محبت و دوستی باشد ضد حرمت و حیثیت ..
ما نباید اینها را باهم مخلوط كنیم و گرفتار یك سری سوء تفاهمات شویم.آنچه كه قانونی است بر می گرده به قوانین و مقررات و روابطی كه بنوعی پذیرفته شده.
یك سری ارزش های ما مربوط به فرهنگ،مراسم،آداب و رسوم،سنت ها و رفتاری كه پذیرفته و پسندیده است.
آنچه برای بهبودی و سلامتی و رشد من مهم است .اینكه من دارای معیار،ملاك و راهنما باشم و و امروز اصول اروحانی،اخلاقی انجمن است و ارزش هایی كه از این فیلتر می گذرد.
ما باید به این مسئله توجهی عمیق معطوف بداریم كه چگونه با ارزشهای اخلاقی خودمان بدفعات زیاد دچار كشمكش بودیم.
مثلا عده ای باور داشتیم كه دزدی عملی خطاست اما اجبارا هر چه در دسترسمان قرار می گرفت می دزدیدیم ، چون یك ارزش اخلاقی خودمان را ندیده می گرفتیم دچار عذاب درونی و یا رنجش از خود می شدیم.بعد از مدتی دزدی روش زندگی ما شد و همیشه دچار كشمكش های درونی می شویم،همینطور در مورد وسوسه های دیگر.
با ترازنامه نوشتن متوجه می شویم چگونه و از چه راهی این آتش كشمكش درونی را مهار یا سركوب
می كردیم مسلما یكی از راههای مقابله ما آن بود كه مواد بیشتری مصرف كنیم .
اما راههای دیگر ما چه بودند،بی اعتنایی نسبت به اصولی ترین ارزشهای اخلاقیمان چه احساسی در ما بوجود می آورد.
با بررسی قراردادن این مطالب در ترازنامه(لیست كردن ارزشها و اصول شخصی) می بینیم كه ارزشهای اخلاقی از دست رفته ما چه بوده و قادر به شروع بازیابی آنها خواهیم كرد.
ارزشها و اصول شخصی ما(عقاید شخصی)را می توان به دو دسته تقسیم كرد.
1-آنها كه در بهبودی مان مفید هستند و كار می كنند و باید به آنها پایبند بود.
2-ارزشها و اعتقاداتی كه باید شناخته شوند لیست كرد و اصلاح و بهینه و به روز كردن
در تمام لحظات و اوقات زندگی نظم داشتن،باوقار بودن و از روی انسانیت و احترام متقابل زندگی كردن
ارزشها در دو ستون لیست شوند.
ارزش هایی كه برای بهبودی من مفید هستند: وفاداری،راستگویی،صداقت،اعتراف به خطا و در راستایی بهبودی آن كوشید،ملایمت،صمیمیت،دوستی،خوب صحبت كردن،شاد بودن،خدمت كردن،مسئولیت پذیری،نظم داشتن،خوش قولی....
ارزش های بیمار گونه كه مخل بهبودی من هستند:دروغگویی،غیبت،فریب،پنهانكاری،پرخاشگری،بددهنی
،مسئولیت گریزی،بی نظمی، بد قولی، دوردره بازی،تقلب، اسكول بازی،پرخوری، بی احترامی به دیگران،....

 

ترازنامه از خودمان
قدم چهارم از ما مي‌خواهد تا ترازنامه خودمان را بنويسيم ، نه ترازنامه ديگران را . اما وقتي كه شروع به نوشتن
مي‌ كنيم و نگاهي به رنجش‌ها ، ترس‌ها ، اعتقادات و رازهاي مان مي‌‌اندازيم ، درمي‌‌يابيم كه اكثر آنها به افراد ديگر ، و يا بعضي وقتها به سازمانها و نهادها مربوط هستند . مهم است تابدانيم كه ما آزاد هستيم تا هر چه كه نياز است در مورد ديگران بنويسيم ، به شرطي كه ما را به پيدا كردن نقش خودمان رهنمون سازد . در حقيقت اكثر ما ابتدا نمي توانيم نقش خود را از نقش ديگران تميز دهيم ، و راهنماي ما بايد در اين مورد به ما كمك كند .
اصول روحاني
در قدم چهارم ما همه اصول روحاني كه در سه قدم گذشته شروع به تمرين آنها كرده‌‌ايم ، را فرا مي‌خوانيم. اول از همه ما بايد تمايل داشته باشيم تا قدم چهار را كار كنيم . نياز است كه ما بطور دقيق و حتي وسواسي با خودمان صادق باشيم. بايد در مورد هر چيزي كه مي‌‌نويسيم ، فكر كنيم و از خود بپرسيم كه آيا حقيقت را نوشته‌‌ايم يا نه . نياز است كه ما به اندازه كافي شهامت داشته باشيم تا با ترس‌‌هاي مان روبرو‌‌شويم و از ميان آنها بگذريم . در نهايت ايمان و اعتمادمان به ما كمك مي‌كنند تا در مواقعي كه با مشكل روبرو مي‌‌شويم و مي‌خواهيم دست از نوشتن برداريم . بازهم به راهمان ادامه دهيم .
11- تصميم به كاركردن قدم چهارم به چه شكلي نشانگر شهامت ، اعتماد ، ايمان ، صداقت و تمايل من است ؟
تصمیم: یعنی عقل جوانب كاری را بسنجد گزینه های ممكن دیگر را پیش خود سبك و سنگین كند وذهنش رابا آنها مشغول كند وممكن ترین آنها را انتخاب كند
به نظر می رسد قدم چهارقدمی عمیق و در عین حال سخت باشد،شاید به این علت سخت است كه ما سالها فقط روی رفتار دیگران تمركز كرده بودیم شاید به این علت باشد كه ما می ترسیم چون خودمان را آن طور كه باید و شاید نمی شناسیم و از تهیه ترازنامه موشكافانه و بی باكانه و دقیق می ترسیم به این دلیل كه با مرور گذشته های مان ممكن است به این احساس برسیم كه هیچ ارزشی نداریم.
امروز فهمیدم كه تهیه آن نوعی سفربه اعماق وجودم است كه این سفر برای رشد شخصیتم لازم است،باید بفهم كجای كار هستم،بفهم جور آدمی هستم به علاوه باید شخصیتی را كه می خواهم به آن دست یابم پیش خود مجسم كنم.
ببینم چه ابعادی از شخصیتم به نفعم است و كدام یك از آنها به ضررم كار می كنند،كدام یك از خصوصیات
اخلاقی ام را دوست دارم و كدام یك از آنها را باید تغییر دهم.
تمایل: ما به حقیقت و ذات افكار و ایده های قدیمی خود پی برده ایم و حال تمایل داریم كه از آنها دست برداریم و اجازه دهیم تا زندگی مان تغییر كند حتی ممكن است تمایل داشته باشیم ریسك كنیم و كارهایی انجام دهیم كه هیچ وقت شهامت انجام آنها را نداشته ایم.چون از اینكه نیروی برتر از ما مراقبت می كند احساس اطمینان و امنیت می كنیم.
صداقت: ما برای صداقت ارزش قائل هستیم چرا كه بینش جدیدی برای ما به ارمغان می آورد و می تواند عادت قدیمی و نسبتا مهلك گول زدن خودمان را از میان ببرد.
چرا كه هنوز انكار در ما فعالیت می كند و این مكانیزم در بيشتر موارد زندگي هر موقع با مسئله و مشكلي روبه رو مي‌شوم از اين مكانيزم به ظاهر دفاعي ولي در واقع بيهوده و بي حاصل استفاده مي‌كنم. و در قدم چهار عده ای از ما تلاش می كنیم تا برخی عادات نادرست زندگی را حفظ كنیم و قدم چهارم را نادیده بگیریم و این را می دانیم اگر قدم چهار خوبی كار نكنیم یا به مواد روی می آوریم یا بخاطر آسیب ها و دردها و زخم های درون همیشه در ترس و نگرانی،افسردگی ،اضطراب و استرس زندگی می كنیم و با پایان یافتن این مرحله و قدم های بعدی تعجب می كنند چرا موفق نشده اند.
ما به این اعتقادیم كه دلیل این شكست آن است كه آنها هیچ وقت خانه تكانی وجودشان را به طور كامل انجام نداده اند. چنین افرادی فهرست درست و كاملی از تمام كارهایی كه باید انجام دهند تهیه كردند اما در انجام فهرست به شكل درست و كامل كوتاهی كردند.آنان خیال می كردند كه ترس ، خودستایی،رنجش ها... در وجودشان از میان رفته و به صداقت در زندگی دست یافته اند اما واقعیت آن است كه این اعضاء به همان اندازه كه لازم است صداقت،تواضع و شهامت.... را فرا نگرفته بودند.

کرکره برقی | درب ضد سرقت | ثبت شرکت