امپراطور
امپراطور
نحوه نمایش مطالب: تاریخ | امتیاز | بازدیدها | نظرات | الفبایی
اطلاعات مطلب
  • بازديدها: 2935
  • نويسنده: pedram5183
  • تاريخ: 2-12-1393, 21:37
2-12-1393, 21:37

نشانه های امید قدم چهار قسمت 11

دسته بندی: اعتیاد و بهبودی » نشانه های امید قدم 4 » نشانه های امید قدم 4 - قسمت 11

گناه و خجالت
در واقع دو نوع گناه و خجالت وجود دارد : يكي واقعي ، و يكي غير واقعي . اولين نوع آن مستقيم از وجدان ما نشأت مي‌گيرد و رشد مي‌كند ـ مااحساس گناه مي‌كنيم چون كاري را برخلاف اصول مورد قبول خود انجام داده‌ايم ، يا به كسي صدمه زده‌ايم كه از بابت آن خجالت مي‌كشيم . اما نوع غير واقعي آن ممكن است توسط شرايط گوناگوني به وجود آمده شده باشد كه ما در آنها هيچ نقش يا تقصيري نداشته‌ايم . نياز است تا ما به احساس گناه و خجالت خود نگاه كنيم تا بتوانيم اينگونه شرايط را جدا سازيم . لازم است ما فقط آن چيزي را كه متعلق به ما است تصاحب كنيم ، و از شر چيزهايي كه مال ما نيستند رها شويم .
خجالت
بعضی وقتها انسان خجالتی می شود خب این یک چیز طبیعی است ولی اگر این از اعتماد به نفس منفی بیاید خوب نیست . نمیدانم بعضی وقتها اینجوری حس می کنم خودم را اگر دوست دارم شما را هم دوست دارم همه را دوست دارم چرا خجالت می کشم همینم که هستم چی را می خواهم پنهان کنم .
خجالت از بچگی می آید خیلی مهم است که این را بفهمیم و درک کنیم ،از بچگی همش به ما می گفتند چرا این کار را می کنی چرا با آن شخص درست سلام نکردی چرا حواست نبود...
می خواهیم به بحث خجالت بپردازیم و من تحقیقاتی را کردم وتجربه چند تا از دوستانی که در این موارد آگاهی دارند را برایتان می نویسم که فکر کنم برایتان کار کند
اول کمی از تجربه خودم بگویم یکی از مواردش اینگونه است زمانی که ما احساس خجالت می کنیم مثلا در جمعی یا با کسی می خواهیم صحبت کنیم، انگار یک نفر گوشه ذهنمان با ما صحبت می کنه و از تمام نقاط ضعف ما آگاهی داره ، مرتب آن نقاط ضعف و شکست های ما را بازگو می کنه و شروع می کنه ما کوچک کردن و حواس ما را بخودش جلب می کنه ، و وقتی حواس ما را بخودش جلب کرد افتادیم در تله چون هر تصویری یا باوری که در ذهن ما است بدن به آن گفته ها واکنش نشان می دهد و چون تمرکز ما روی ضعف و شکست ها هست یک احساس ناخوشایند، بی ارزشی از خود متنفر بودن به ما دست می دهد....
اسم های که پایین نوشتم بابت تجربه شان همه الکی هستش
پارسا
خجالت را ما معمولا به حالت طبیعیش در مرحله اول در کودکان می بینیم وقتی بچه ای که با دیگران و اجتماع انس نگرفته یعنی لحظه ای که میاد تو محیط اجتماعی حتی با هر کسی به غیر از مادر و پدر و خواهر برادر خودش ، خودش را عقب میکشه یا به مادریا به پدر می چسبد می گوییم این بچه خجالتی است این را ما در وحله اول رفتاری را که حس یک کودک با محیط اطرافش و عقب کشیدن خودش را و آمادگی نداشتن برای اینکه بخواد وارد یک جمع یا اجتماعی بشه این را بهش می گوییم خجالتی ،در بزرگ سالان به کسی می گوییم که وقتی نشسته توی جمعی خیلی با دیگران معاشرت نمی کند یا حرف نمیزند یا خیلی براش مشکل و سخت است که بخواهد در جمع صحبت بکند هر دفعه که می خواهد این کار را بکند خیلی باید به خودش فشار بیاورد معمولا کسانی که خجالتی هستند در مجامع اجتماعی زجر می کشند و لذت نمی برند و یا اضطرابی که در محیط های اجتماعی بر آنها بوجود می اید واینکه دیگران هم ممکن است احساس بدی بخاطر این رفتار آنها بدهند ، نوع دیگه خجالت به خاطر این هستش که شخص توی خانواده ای به دنیا می آید که آنها رفتارهایی دارند که ممکن است این رفتارها برای آن شخص یا برای آن طفل قدری خجالت دهنده و یا باعث اذیت و آزار و شرم اجتماعی ان شخص می شود و ان وقت که آن ادم اصلا راحت نیستش با خودش در جمع بخاطر اینکه همش منتظر این است که مسخره اش بکنند یا خجالتش بدهند یا یک حرفی بزنند که اذیت بشود ، خجالتی که از شرم دادن و یا رفتار دیگران می اید دراصل دفاع طبیعی یک شخص برای نگه داشتن هویت خودش و یا محفوظ نگهداشتن درون خودش از آزار و آسیب دیگران ، این خجالت یک عمل طبیعی و سالمیه که یک شخص ممکن است انجام بدهد، عده ای از ما اصرار داریم اگر یکی خجالتی است از خجالتی بودن درش بیاریم بعد فکر می کنیم اگر او را وادار کنیم که رفتارهایی بکند که براش آزار دهنده است را انجام دهد ان وقت این از خجالت خارج می شود در حالی که ما یک کسی را که خجالتی است با انجام دادن این کار بیشتر بهش آسیب می زنیم و خجالت و یا اضطراب اجتماعی او را از بین نمی بریم خیلی بهتر هستش که اگر یک کسی اگر این مشکل خجالتی بودن را داره به با کار کرد قدم و راهنمای ماهر ریشه های این رفتار و این اضطراب او در اجتماع از کجا می اید و بتواند که حلشون بکند تا بتواند با اعتماد به نفس مثبتی پیدا کند باراحت بودن بیشتری در اجتماع و در رابطه با دیگران ظاهر بشود،این را هم بگویم که بعضی از اشخاص هستند که نه احتیاج به روان شناس دارن نه احتیاج به مشاوره دارند نه احتیاج دارند که تغییر کنند بخاطر اینکه رفتار انها نه از هیچ نوع اضطرابی و ناهنجاری تو زندگی شان داره میاد آنها طبیعتا به این صورت هستند و این اشخاص را نباید آزارشان بدهیم نباید مجبورشان کنیم که خیلی بخواهند برعلیه آن چیزی که وجودخودشان هست بخواهیم تغییرشان بدهیم ما باید آنها را بیشتر درک بکنیم و بهشون اجازه بدهیم هر طور که راحت هستند زندگی کنند معمولا این طور اشخاص باعث آزار دیگران نیستند خیلی هم انسانهای خوب و مهربون و سخاوت مندی هستند ولی فقط معاشرت برای آنها ،چیز دلخواهشون نیست.
حسین
خجالت یا کم رویی چند تا دلیل می تواند داشته باشد گاهی وقت ها خجالت به دلیل اتفاقاتی است که در مرحله رشد ما اتفاق می افتد فرض کنید فرزندی که در یک خانواده ای زندگی می کند که در ان رعب ووحشت و کوچک کردن همدیگه عادی و جایز هست فرد یک احساس خجالت شرمندگی و ناراحتی در خودش احساس می کند، گاهی وقت ها این خجالت به دلیل عدم شناخت خودمان پیدا می کنیم که می گوییم ما حرمت به نفس مناسب و یا خودشناسی خوبی از خودمان نداریم دچار خجالت می شویم و آن مسئله باعث می شود که در زندگی ، زمانی که لازم هستش برای حق خودمان بایستیم حرف و خواسته های خودمان را عنوان کنیم می بینیم که دچار یک لکنت زبانی می شویم دستمان می لرزد صورتمان تغییر رنگ میدهد فشار خونمان بالا می رود و این نشانه های خجالت کشیدن و کم رویی است که به بدن ما می تواند وارد بشود و خودش را نشان بدهد، دلیلی که می تواند باعث خجالت و کم رویی باشد ،عدم شناختن خود مان است یکی از دلایلش همین مسئله ایست که خجالت دلیل بر ناتوان بودن نیست بلکه بدلیل این است که ما توانایی های خودمان را نمی شناسیم درک نکردیم با اینکه استعداد و توانایی هایی داریم و موفقیت هایی در زندگی کسب کردیم آنها برایمان بی ارزشند و برای خودمان هم ارزش و اهمیت قائل نیستیم و آنها را نمی بینیم و یا نمی شناسیم،اگر من آن احترام لازم را برای خودم داشته باشم و توانایی های خودم را شناخته باشم ودرک کرده باشم خجالت نمی کشم ، وقتی موضوعی را دارم بیان می کنم متاسفانه دائم تو ذهنم این داره میاد که فردی که من با او صحبت می کنم من را چگونه می بیند مرا چگونه داره برانداز می کند در ذهنش چگونه قضاوتی از من می کند در ایت هنگام لکنت زبان پیدا می کنم یک اضطراب درون من فعالیت می کند.
چکار کنیم که خجالتی و آن اضطرابی که از روی کم رویی به ما وارد می شود کمتر شود یا اصلا بطور کل از بین برود
1- ما حرمت به نفس، خویشتن پذیری خود را بشناسیم وکار کنیم
2- توانایی های ،استعدادها و قدرت های خودمان را همان طور که در مسابقه های ورزشی وقتی که فردی برنده می شود به او یک مدالی می دهند ما باید در زندگی خودمون آن مدال ها را برای کارهایی که انجام داده ایم را بدهیم اگر پاک هستیم، اگر درس خوانده ایم ،اگر کار پیدا کردیم اگر موفقیتی را کسب کردیم بتوانیم همواره در ذهنمان بیاوریم که آن موفقیت هایی را که من مسئولش بودم و من خالق آنها بودم از زیر چشم من عبور نکند آنها را به عنوان وظیفه نبینم و به عنوان مسائل کوچک زندگی خودمان نبینیم،وقتی این گونه به موفقیت ها و گذشته خودمان نگاه کنیم می بینیم که ارزش خودمان را پیدا می کنیم وقتی که داریم با کسی صحبت می کنیم وقتی در یک جلسه ای نشسته ایم و بحثی را داریم شروع می کنیم فکرمان دائم به این نباشه که دیگران چه فکری دارن می کنند چگونه دارن قضاوت می کنند فکرمان این باشد که من چگونه صحبت می کنم من چه مطالبی را می خواهم بگویم من بتوانم آن مطالبی که در ذهنم است به بهترین وجهی که توانایی اش را دارم بیان بکنم ، متاسفانه بعضی از معتادان خجالتی هستند با تمام توانایی ها و موفقیت هایی که توی زندگی اشان دارند اما خودشان را کم و کوچک می بینند ناتوان می بینند در جوامع حاضر نمی شوند در مهمانی ها نمی روند حتی در پیدا کردن همسر برای خودشان مشکل دارند برای اینکه توانایی های خودشان را درک نکردند پس خجالتی بودن یک اضطرابی به ما می دهد که ما برای اینکه بتوانیم آن اضطراب را از خودمان دور کنیم یک کارهایی را باید انجام بدهیم که بتوانیم موفق تر در زندگی پیش برویم.
نادر
خجالت احساس ناراحتی کردن در فضای اجتماعی که اجازه نمیدهد ما از زمان خود ، وجود خود و از وجود دیگران لذت ببریم و یا اینکه نمی توانیم از توانایی های خود استفاده کنیم تا آن نتایجی را که دل مان می خواهد را بوجود بیاوریم، بعضی ها خجالتی بودنشان بسیار مشخص است چشم هایشان را پایین می آورند خودشون را قایم می کنند حتی پشت یک جسمی خودشون را ممکن است قایم بکنند صورتشون سرخ می شود وقتی باهاشون صحبت می کنی صورت و کف دستشان عرق می کند ، کلا در آن فضا راحت نیستند و فرار می کنند برخی از اشخاص دیگه چشم هایشان را بالا می گیرند و خودشون را نشان می دهند ولی خودشون را از بدن خودشون دور می کنند و برای اشخاص دیگه به نظر می اید که اینها خودشان را گرفتن و ارتباط برقرار نمی کنند، برخی از آدمها هستند که در تمام قسمت های زندگی چه در رابطه های عاطفی چه در رابطه با دوستانشان است چه اجتماعی چکاره است در همه شرایط می بینیم که خجالتی بودن را دارند و برخی از اشخاص خجالت را فقط در قسمتی از زندگی دارن در حالی که در قسمت های دیگه توانایی ها و مهارت های خودشان را آنقدربالا بردن که اعتماد به نفس مثبت برایشان بوجود آمده و انجا خجالتی بودنشان را نشان نمیدهد.
دلایل خجالتی بودن ژنتیک است و خیلی از تحقیقات تازگی ها نشان داده که چند ژن متفاوت هست که این مسئله را می تواند بوجود بیاورد دلایل دیگه تشویش و التهاب خیلی بالا، حالت وسواس فکری ،عدم اعتماد به نفس ، توجه زیادی به قسمت های منفی خودمان به نتایج منفی خودمان موردی که خودمان را انتقاد می کنیم به حالت منفی و همه اینها باعث می شود که فکر کنیم همان قدر که ما راجب خودمان منفی فکر می کنیم انسانهای دیگه هم ما را دوست ندارند و منفی فکر می کنند و دراین مورد ترس از تاییدیه نگرفتن رد شدن هستش که ما خودمان را عقب نگه می داریم و جلو نمی بریم.
کسانی که خجالتی هستند چه کارهایی می توانند بکنند مخصوصا کسانی که در اجتماع خجالتی هستند و براشون مشکل هست که وارد اجتماع بشوند و گفتگویی را شروع کنند و یا ادامه بدهند.
در جلسه جز چند نفر اول باشد و کمک کند به صندلی چیدن که این یک احساس تعلق و امنیت بوجود می آورد که من اینجا غریبه نیستم بعد خوش آمدگو ایستادن، پن فلت خواندن ، مشارکت کردن، در جلسه قدم شرکت کنند بعد یک مدت یواش یواش شروع می کنند به تجربه دادن، می توانند از کتاب ها از فیلم ها از دوستانشان یک سری جملاتی که پیش گفتاری هستش را استفاده کنند تمرین کنند در آیینه در مقابل دوستان صمیمی اشان یا کسانی که خیلی باهاشون راحت هستند تا بتوانند خودشون و بشنوند خودشون را ببینند حتی از خودشون فیلم بگیرند و ضبط کنند در این شرایط که تمرین می کنند روی آن مسئله آماده اشان می کند که با یک فضای پیش گفتاری وارد اجتماع بشوند و از آنجا یواش یواش بتوانند ادامه بدهند برای برخی از اشخاص در خواست من ازشون این است که با کسانی که فکر می کنند الزاما فضای احساسی ندارند یا براشون مطرح نیست که تاییدیه بگیرند می تواند توی فروشگاه های معمولی با کسانی که اصلا نمی شناسند شروع کنند و فقط حرف زدن با سلام و علیک شروع کنند یا هر چیزی که دلشون می خواد راجب هوا حرف بزنند فقط شروع کنند این دیوار خجالت را خراب کردن را برای خودشون جا بیاندازن که می توانند در هر شرایطی باهر کسی صحبت بکنند، بهتر است که یکی از توانایی هایشان م مهارت هایشان را آنقدر روی آن تمرین کنند که آن بهترین شود و با آن شروع کنند و بروند بیرون و بعد یک مهارت دیگر را را تمرین کنند و در این شرایط است که اعتماد خودشون را با تمرین و مهارت هایی که به دست می اورند بالاتر و بالاتر می برند،
شاید بهتر باشه کسی که مهارت خودش را در یک مسئله ای نمی داند و شروع می کند به خودش انتقاد زیادتر کردن حواسش را از خودش ببره بیرون و حواسش را بگذارد روی دیگران و افراد موفق زمانی که ما حواسمان را می بریم روی افراد موفق و آن حالت اگاهی زیاد از حد را به خودمان نمی دهیم تشویش و التهابمان پایین تر می آید از دنیا و محور خودمان بیرون می اییم و خودمان را می گذاریم توی دنیا و محور کس دیگر ارتباط راحت تر و آسان تر می شود، آرامش به خود دادن و نفس های عمیق کشیدن قبل از اینکه وارد یک فضا بشویم چون وقتی که احساس تشویش و التهاب ما بالا رفته و سیستم مکانیزم کل بدن ما شروع کرده به جهش کردن حتما باید اول فضای خودمان را آرام و ماده کنیم تا دوباره بتوانیم برویم پیش اشخاص دیگه خیلی موقع ها در آن زمان فکر می کنیم اصلا از بدنمان داریم جدا می شویم در آن زمان است که خیلی مهم است که دوباره دست هایمان را لمس کنیم شروع کنیم بدن خودمان را لمس کردن یا صندلی یا هر چیزی که آنجاست را لمس کنیم تا بر گردیم در حقیقت توی بدنمان حضور پیدا کنیم در ان فضا و حضورمان را ببریم به گفتار کسی دیگر و نگاه کردن و اگاهی از اشخاص دیگه در این زمان است که دوباره بدن آرام می شود و بعد می توانیم که فکر کنیم به مهارت ها و قسمت های مثبتی که داریم و از ان جایگاه بتوانیم برویم جلو،مهم هستش که این ایده ای که فکر می کنیم همه حواس شان به ما هست و حتما انتقاد منفی به ما دارند را رها کنیم تا بتوانیم راحت تر با دنیای خارج مان روبرو بشویم رفتن به جلسات و مشورت با دوستان بهبودی یا موقعیت هایی که بتونه اعتماد به نفس و حرمت نفس ما را بالا ببره بسیار کمک می کند که یواش یواش آن رفتارها و اعتقاداتی را که به خودمان داریم که خجالتی بودن را به وجود می آورد را رها بکنیم.
علی
آیا ما از زمان کودکی تصمیم می گیریم که خجالتی باشیم یا نباشیم، در واقعیت تصمیم خودمان نیست در خانواده و یامسائلی بزرگ می شویم چیزهایی را می بینیم که فکر می کنیم کسی به حرفهای ما اهمیت نمی دهد و ما صدایی نداریم یا مطرح نیستیم و شروع می کنیم کوچک شدن و خجالت کشیدن، خیلی از ما از زمان بچگی یا پدر و مادر خیلی قوی و مسلطی داشتیم که شخصیت شان قوی بوده و ما فکر می کردیم در قبال اینها ما حرفی برای زدن نداریم و باید کوچک باشیم و کنار گذاشته شده باشیم بعضی وقت ها پدر و مادرها خودشان خجالتی هستند و ما چون کوچک هستیم نگاه به پدر و مادر مان می کنیم فکر می کنیم که ما هم باید مثل آنها خجالتی باشیم وحرفی نزنیم، خیلی موارد مسائل فرهنگی باعث می شود که ما خجالتی باشیم مثلا می گویند که زشت است اگه بچه حرف بزند، زشت اگه بچه مسائلش را مطرح کند با پدر و مادر، و این حالت شخصیت بچه ها را پایین نگه می داره چون بچه ها آنقدر قوی نیستن که بتوانند هر چی می خواهند بگویند و این مسائل باعث می شود که در مراحل رشد تاثیر بگذارد. خجالت کشیدن باعث می شود که یک مقدار تو مسائل رفتارشان با جنس مخالف، وقتی بزرگتر وجوانتر می شوند درمسائل کاری، چون وقتی می خواهند جایی استخدام بشوند مسائلی که باعث خجالت کشیدن شان شده همیشه مطرح خواهد بود و همیشه عقب نگه می داردشان...
چطور می شود که این خجالت کشیدن متوقف کرد وقتی که شخص خودش بتواند تصمیم بگیرد وقتی که شخص خودش می بیند که چه باعث شده که خجالتی بشود حل کرد با اینکه بهشون اجازه داده شود که حرف هاشون را بزنند برو در جلسه، راهنما، دوستان بهبودی مشارکت کن، بعضی وقت ها حتی من به شخص می گویم که بروتو اطاق جلوی آیینه بشین و حرف هایت را بزن هر چی که تو دلت است عصبانی، ناراحتی، دلخوری را بگو ، جلو ایینه صحبت کن چون ممکن است اگر بخواهد برود با شخص دیگری صحبت بکند حرف هایش باعث ناراحتی بشود باعث دردسر برای خانواده بشود ولی وقتی این را تجربه کنند که حرف دارن صداشون قوی هست که صحبت کنند باعث می شود که یواش یواش خجالت شان را بگذارند کنار، برای جوانانی که در رابطه جنسی با شخص مخالف خجالتی هستند که حتی حرف بزنند باهاشون نزدیک بشن حتی لمس کنند این دوباره یک احساس خوبی است که با شخصی که بهش اعتماد دارن صحبت کنند درباره مسائل شان حرف بزنند با کمک راهنما و دوستان بهبودی و کار کرد قدمها، ترازنامه گرفتن خیلی مسائل حل خواهد شد وقتی که راهنما با ترازنامه بتونه ان شخص را ببره به آن مرحله جوانی که آن تصمیم را گرفته و آن سنی که تصمیم را گرفته که خجالت بکشه یا حرف نزنه ببینند چه شده چه باعث شده که این تصمیم گرفته بشود و بعد از آن می توانند اقرار کنند که مثلا همچین تصمیمی گرفتم و تقصیر کسی نیست من این تصمیم را گرفتم که خجالتی باشم و دیگر نمی خواهم به خجالتی بودن ادامه دهم.
مرتضی
شرم چیزی است که بطور کلی مابا یک عاملی روبرو هستیم که اسمش اضطراب است،. معمولا فرد شرمگین آدمی هستش بسیار مضطرب ، که احساس می کند نکنه من یک کاری کنم که آن کار بد باشد همه مسخره و سرزنشم کنند . نکنه الان که دارم وارد یک مجلسی می شوم یک عمل زشتی از من سربزنه نکنه الان که می خوام با یک نفر صحبت بکنم یک کلامی بگویم که این کلام زیبنده نباشد نکنه اگر سر کلاس هستم مثلا از من یک سئوالی را بپرسند سئوال را نتوانم خوب جواب بدهم زیر بنای همه اینها اضطراب است ، و خیلی جالب است که یک نفر به من گفت خب اینها را که می گویید، چطوری باید درمان بشود عرض بنده این بود که توی این چند لحظه ما خود مطلب را هم اگر بتوانیم بگوییم هنر کرده ایم وای به حال درمانش اما این رامی گویم به شما درمان این شرم معمولا رفتار درمانی است یعنی معمولا باید نسبت به آن محیطی که حساسیت داریم و می ترسیم ، این ترس باید از بین برود، برای از بین بردن ترس سلسله مراتبی درست می کنند به اسم سلسله مراتب رفتاری، که از چیز خیلی کوچک شروع می کنند تا آن مسئله مهم را که آن شخص می ترسد آرام آرام بتوانند به آن نزدیک بشود مثلا افرادی که از امتحان می ترسند به عنوان مثال آنها را ما وادارشان می کنیم که با تخیل این که دارن امتحان می دهند از لحظه ای که از منزل بلند می شوند آرام آرام همینجور نفس عمیق کشیدن و به یاد آوردن تا اینکه دارند می روند به جلسه امتحان تا تو محیط امتحان، معمولا این ترس را به طریق آن سلسله مراتب به این ترتیب درست می کنند که حتی در آخر کار باید بروند در آن محل بنشینند و احساس کنند که در آن محیط قرار گرفته اند ثابت شده زمانی که میزان اضطراب از یک حدی می آید پایین تر میزان بازدهی انسان زیادتر می شود.
این شرم که داریم صحبت می کنیم یک معنی اجتماعی هم دارد معنی اجتماعی اش این است که ایشون خیلی خیلی آدم خوب و به اصطلاح منزه ای است انقدر آدم خوبی هست که وقتی مثلا می اید تویک مجلسی قرمز می شود اینها از لحاظ روانی چیز خوبی نیست یعنی افراد از دیگری هیچ چیزی کم ندارند که بخوان آنجا نگرانش باشند حتی اگر از لحاظ جسمانی کم داشته باشند چون از لحاظ عقلانی دلیلی ندارد که از کسی کمتر باشند ما از هیچ کسی کمتر نیستیم خدا همه ما را مساوی خلق کرده است از هیچ کسی در دنیا کمتر نیستیم. بنابراین کسی که احساس شرم می کند باید این نکته را در نظر داشته باشد که ابتدا قبول داشته باشیم که من از هیچ کس در دنیا کمتر نیستم بعد درمان پشت سرش انجام می شود اول این باور باید عوض بشه که من از هیچ کس کمتر نیستم. آدم شرمگین آدمی است که وقتی دیگران را می آورد توی معادله زندگی خودش احساس شرم می کند در حالی که شرم معمولا باید انسان از رفتار خودش گاهی اوقات داشته باشد اگر دزدی می کند باید شرم کند اگر به مال مردم و زندگی مردم تجاوزی کرد باید شرمگین باشد که این شرم ما را ملزم می کند که برویم جبران کنیم و یا دیگر ادامه ندهیم این شرم که داریم صحبت می کنیم اگر قرار است وجود داشته باشد باید برای یک همچین افرادی وجود داشته باشد نه برای کسی که قرار است برود مجلسی و معاشرت بکند یا قرار است که ازدواج بکند یا قرار است برود امتحان بدهد تمام اینها باعث ناراحتی این افراد می شود و باعث می شود که عمل کردشان بیاید پایین .
در جامعه هم وقتی این افراد را می بینند با خودشان فکر می کنند که نکنه که این افراد یک کمبودی دارند در حالی که مطلقا اینجوری نیست افراد شرمگین افرادی هستند که به علت سرزنش های گاهی اوقات دوران کودکی به علت اینکه پدر و مادر به بازی نگرفتن بچه را هر موقع هر عملی انجام داد سرزنش شد که تو این کار را خراب کردی که تو این کار را اشتباه کردی و این بچه دیگه می ترسد موقعه ای که بزرگ شده ابراز وجود کند، از خودش قدرتی نشان بدهد فکر می کند هرکاری که بکنه اشتباه است بنا بر این بهترین کار این است که هیچ کاری نکند فقط قرمز بشود ، می خواهم بهتون بگویم که صحبت کنید حرفتان را بزنید و ذهنتان را برای اینکه بتوانید به این مشکل پیروزی پیدا کنید آزاد ورها کنید.
سعید
مسئله یا مفهومی داریم به نام شرم ما دونوع شرم را می شناسیم از هم تفکیک می دهیم یک شرم مسموم و یک شرم سلامت .
شرم مسموم شرمی است که معمولا بچه هایی که در خانه های خشونت و خانه های اعتیاد برای اینکه خودشان را کمتر از دیگران می بینند با خودشون حمل می کنند و احساس بی ارزشی می کنند و حرمت نفس پایین دارند این شرم را معمولا با ترازنامه نوشتن و کار کرد قدم باید درمان و ریشه کن کرد.
اما یک شرم سلامت داریم و آن شرم سلامت وقتی است که یک انسان به دلیل احساس مسئولیتی که می کند وقتی که دردی را برکسی می گذارد و وقتی آسیبی را بر کسی می گذارد احساس شرم می کند .
شخصیت های ضد اجتماعی و شخصیت های بیمار این شرم را اگر داشتن نمی توانستند چنین کنند که کردند یکی از علائم تشخیص آنها این است که با وجود اینکه فرض کنیم یک کسی را آسیب زده با وجود اینکه به یک کسی آسیب جدی زده ولی شرمی تجربه نمی کند. شرم سالم معمولا از رشد اخلاق می آید و درانسان نوعی مسئولیت بوجود می آورد که تجربه آن شرم او را از تکرار این مسئله باز می دارد
نادر
خجالت کشیدن یک حالت روانی هستش که معمولا اشخاص بطور منفی بهش نگاه می کنند می گویند اگر کسی خجالتی هستش خوب نیست و این صحت داره ولی حقیقت این است که مسئله شدت و ضعف خجالت هستش که می تواند باعث مشکل بشود. یعنی اگر شخصی یک کمی خجالتی هستش نه تنها ممکن است در زندگی ناموفق نشود بلکه ممکن است خیلی ها را هم به خودش جلب می کند و حس می کنند این شخص به آسانی آزرده خاطرشان نمی کند و خیلی مواظب هستش که کسی را از خودش نرنجاند . ولی وقتی شخص خیلی خجالتی هست، آن وقت می بینیم که این در روابطش با دیگران یک مقدار حالت محدودیت های شدیدی برای خودش ایجاد کرده که باعث می شود که ناموفق بشود بخصوص در روابط اجتماعی خودش. از طرف دیگه اگر شخص اصلا خجالت نداشته باشد این شخص اسمش می شود بی شرم بی حیا و یا حتی وقیح پس خجالت کشیدن آنقدر هم بد نیست فقط مسئله ،مسئله مقدار و آن نوعش هستش کسانی که خیلی خجالتی هستند رنج زیادی می برند از این خجالتی بودنشان چون خیلی کارها را نمی توانند بکنند خیلی جاها نمی توانند بروند ولی زجرشان معمولا به خودشان و به دوستان و اطرافیانش می رسد. ولی کسانی که کاملا بی شرم وحیا هستند و هیچ خجالت ندارند ضررشان به دیگران می خورد و بعد باعث می شود که به خودشان هم ضرر بخورد یعنی اینها باعث می شوند که دیگران از خودشان آزرده خاطر و رنجیده کنند و کم کم دوستان و رفقای ، عزیزان و نزدیکان خودشان را از دست بدهند.
خجالت کشیدن براساس تصورات و برداشت هایی است که شخص از محیط اطراف خود و از دیگران دارد معمولا شخصی که توی مکان های اجتماعی شرم داره و خجالتی هستش احساس می کند که این اطرافیان که آنجا هستند همه دارند او را می بینند براندازش می کنند مثلا یا یه نظر منفی ممکن است راجب این پیدا بکنند عیبی براش پیدا کنند که این باعث بشود که این یه مقدار عدم اعتماد به نفس داشته باشد که توی این مکان ها باشد. پس اگر شخصی بتواند درک کند و این را کشف کند که چه افکاری توسرش هستش چه برداشتی از این مکانها داره از این روابط اجتماعی اش داره و متوجه بشود که چه مقدار از این برداشت ها و تصوراتی که داره اشتباه است و چه مقدارش درست هستش می تواند طرز فکرش را نسبت به این موقعیت هایی که همیشه رنجش می دهد عوض بکند. وقتی که بتواند این کار را بکند و این هم با تمرین انجام می شود که بشیند مثلا افکارش را بنویسد یک جایی که خیلی خجالت کشیده مثلا بنویسه که من این احساس ها را داشتم و ضمنا این افکار توی سرم بود وقتی این افکارش را برانداز می کند متوجه می شود خیلی از آنها براساس یک سری تصوراتی است که واقعا صحت ندارد وقتی که متوجه شد که این صحت ندارد بعد از یک مدتی کم کم این می تواند باعث بشود که افکارش تغییر بکند.
یک جنبه دیگر خجالت هم آن محیط و واردشدن به ان محیط و تجربه بودن در آن موقعیت هستش اگر شخصی ضمن اینکه داره رو افکارش کار می کند ضمنا به این جور مکان و موقعیت ها و آن حالت های روابط اجتماعی بیشتر و بیشتر برود به جای اینکه ازشون دوری بکند کم کم بتواند خودش را به قول معروف احساس امنیت بکنه تا آنجا ارام تر باشه ولی باید در درجه اول از جاهایی شروع بکنه که استرس خیلی براش کمتر است بعد کم کم به جاهایی برود که استرس بیشتری داره وقتی مسائل جاهای کم استرس را حل کرد آن وقت براش راحت تر می شود که به جاهایی که استرسش بیشتر است بپردازد و روی حل انها کار بکند .
احمد
خجالت یاکم رویی یک پدیده پیچیده روانی و اجتماعی است که اگر فکر کنید ژنتیک یا ارثی است اصلا نیست ولی یادگیری هستش . از بچه گی یاد می گیریم که خجالتی باشیم چه جوری یاد می گیریم وقتی تشویق می شویم که چقدر بچه خوب و سربراهی هستیم آرام و خجالتی هستش می بینیم که چه چیز مثبت و خوبی هستش پس خجالتی باشم کار می کنه یا زمانی که از بچه اتان می خواهید بچه کاملی باشه بهترین باشه آرمان گرایی دارید می خواهید که در مدرسه و خانه بهترین باشد روابطش با دیگران عالی و درجه یک باشد وقتی که می بیند نمی تواند انطوری باشه آن خجالت را می خرد و بهش می دهید .
یک روانشناس خیلی قشنگ راجب خجالت گفته که از دوازده تا سی و شش ماهگی هستش که چگونه است که ما در وپدر به بچه ها این خجالت ورا میدهند وخیلی قشنگ گفته بچه ای که گریه می کند سه سالش است گریه می کند و چیزی نیاز داره مادر وپدر می آیند بغلش می کنند نیازش را بر آورده می کنند اگر غذا می خواهد بهش میدهند اگر قرار است عوضش بکنن عوضش می کنند چیزی که می خواهد را بهش می دهند و او خوشحال است مادر و پدر هم خوشحال هستند بار دوم بچه گریه می کند پاشو میزند زمین مادر و پدر میان باز توجه بهش میدهند و می بینن که چش شده چه ناراحتی داره برخی پدر و مادرها باهاش حرف می زنند بعضی ها فراموش می کنند و غفلت می کنند و می روند. گروه دیگه زمانی دیگه پیش میاد که بچه باز ناراحت است و چیزیی می خواهد مادر و پدر اصلا بهش توجه نمی دهند انگار نه انگار که وجود دارد غفلت کامل آن بچه آن دوبارکه بهش توجه کردن یک احساس خوبی داره برای خودش احساس خود مختاری من خوبم تو خوبی همه خوب هستیم چقدر جهان زیباست قسمت آخر که اصلا بهش توجه نمی کنند انگار نه انگار که حضور داره غمگین می شود ناراحت می شود و این حالت خجالتو این که اصلا من خوب نیستم براش بوجود می آید . حالا شما که خجالتی هستید احتمالا یاد گیری بوده احتمالا مادر و پدری که درون گرا بودند این چنین شدید ،مادر و پدری که آرمان گرا بوده اند این جوری شدید.
پس حالا می خواهید تصمیم بگیرید که چکار کنید من می خواهم یک انسان شاد و خوب و راحت با انرژی باشم انسانی باشم که حرفم را بزنم چیزی را که می خواهم بگویم با خجالت دستم را بلند نکنم، بلکه در جلسه قشنگ دستم را بلند کنم و مشارکت کنم حرفی را که می خواهم بزنم در برابر راهنمایم، کلاسم در برابر همسرم در برابر کارمندم حتی در برابر کارمندشان،رهجویشان هم آدم های خجالتی جرات ندارن حرفشان را بزنند و می ترسند ناراحت می شوند مبادا این عزیز از پیشش برود در صورتی که اینها صاحب قدرت هستند.
ولی همیشه آن ترس، ترس عدم از تایید شدن ،ترس از قضاوت ، ترس از داوری دیگران در نظر و باورم هست بنابر این باور خودتان را عوض کنید تلاش و تمرین کنید آنجایی که خجالت می کشید روبروی دیگران ،آن چیزی که دلتان می خواهد از ته دلتان می خواهد حرف بزنید روبروی آیینه بایستید یک نگاهی بکنید به خودتان من خوبم توهم خوب هستی پس توبد نیستی که من را قضاوت بکنی تو بد نیستی که با من بد بشی بگذاران گوهر وجودم ان اصلم را بدون نقاب به تو نشان بدهم جای خجالت نیست جای شرم نیست جای حیا نیست البته تفاوت هست بین شرم و حیا و خجالت که موضوع الان نیست .
ولی بگذار که من راحت باشم و توهم راحت باشی و بتوانیم با همدیگه یک رابطه صمیمانه عاشقانه و خوب داشته باشیم و موضوع اول اینکه من خودم خودم را بپذیرم و قبول بکنم که آن بچه خجالتی توسری خور سابق نیستم.
خجالت مانع بزرگی است برای پیشرفت بعضی وقت ها استعداد های بخصوصی داریم نمی توانیم بروزش بدهیم بخاطر اینکه این دیوار سنگین خجالت جلوی ما را گرفته و اجازه نمی دهد که ما خودمان را پرزنت کنیم در پیشرفت واقعا تاثیر دارد با خجالت کشیدن ما تمام فرصت ها را ممکن است از دست می دهیم.
یاد گرفتیم که خجالت چقدر می تواند به ما ضربه بزند وقتی که بی جا بکار برود وقتی که بر می گردیم به گذشته امان می بینیم که خیلی از جاهای زندگی به خاطر خجالت های بی مورد که کشیدیم واقعا منافع خودمان را از دست دادیم و به جایی که باید می رسیدیم روی پله ای که باید قرار می گرفتیم قرار نگرفتیم بخاطر همین مسئله خجالت یا واژه خجالت امیدواریم که از این به بعد به جا به کارش ببریم یا شاید اصلا چیز خوبی نیست بکارش نبریم ولی یک کارهای دیگه ای را هم که باید انجام می دادیم را انجام ندادیم همین خجالت باعث می شود که خیلی از کارهای ما عقب بی افتد مثلا می خواهیم بریم کار بگیریم وقتی آن شخص می بیند که شما خجالت می کشید فکر می کند ان توانایی را ندارید یا اعتماد به نفس شما پایین است و شماباید هر وقت حس می کنید که خجالت دارید می کشید خب روش یک کم فکر کنید یک نفس عمیق بکشید و سعی کنید که کنترلش کنید خودمان باشیم خودشیفته هم نباشیم اگر زیادی هم پرو باشیم و اعتماد به نفس بی جا داشته باشیم یعنی خودشیفته می شویم و واقعا جایی قرار می گیریم که نباید قرار بگیریم آن وقت می خوریم زمین


28- در مورد چه كسي يا چه چيزي احساس گناه يا خجالت مي كنم؟ شرايطي كه باعث به وجود آمدن اين احساسات شد را توضيح دهيد؟
من فکر کردم کمی در مورد وجدان آگاهی داشته اشیم به ما در بهبودی و این قسمت از قدم چهار کمک بسزایی می کند پس قبل از هر چیز می پردازیم به چند تا تعاریفی که در مورد وجدان می کنند
وجدان: عبارتست از آگاهی به " من"یا اگاهی به "شخصیت".( به این معنا که انسان می تواند خود را درک کند)
وجدان: احراز شخصیت و هر گونه پدیده و فعالیتی که در درون انسان انجام می گیرد اگر بطور خودآگاه بوده باشد انسان در این حالت از فعالیت وجدانی بهره مند است، ما گاهی فکر می کنیم، گاهی در عالم تخیل فرو می رویم، اگر چنین حالتی برای ما مورد توجه بوده، به این معنی که بدانیم که فعلا در حال تفکر هستیم یا در تخیل فرو رفته ایم، ما در این حالت در فعالیت وجدانی داریم.( این تعریف عمومی تر از تعریف فوق است زیرا در این تعریف به اضافه آگاهی به شخصیت سایر پدیده ها نیز می توانند موضوع وجدانی بوده باشد)
وجدان: عمومی ترین تعریفی که درباره وجدان گفته شده اینست، که هر پدیده ای که در درون ما استقرار پیدا می کند ما به آن حقیقت وجدان داریم، یعنی آن را دریافته ایم،خواه این حقیقت بصورت واحدهای مفرد یا بصورت قضایای مرکب و خواه مورد آگاهی روشن یا تاریک یا نیمه روشن قرار بگیرد وجدانیات نامیده می شود.در حقیقت این تعریف قلمرو و فعالیت های درونی را در قلمرو فعالیت های جهان طبیعت منظور نموده و نام دیگری برای درون انسانی و فعالیت های آن انتخاب نموده است.
وجدان اخلاقی: اگر شخصیت انسانی برای خود یک ایده آل تشخیص داده و در رسیدن به آن ایده آل عامل محرک درونی داشته باشد، این عامل درونی وجدان نامیده می شود.درباره تعریف این عامل درونی تعریفات بسیار گوناگونی گفته می شود که ما بعضی از آنها اینچنین هستند
1- وجدان بایستگیها را از نبایستگیها تفکیک می کند
2- وجدان قاضی امین است.
3- وجدان نظارت می کند.
4- وجدان راهنمای مطمئن است.
5- وجدان شکنجه می دهد و شکنجه می بیند.
6- وجدان زشت و زیبا می شود.
7- وجدانخود را برای خود بر می نهد و به راز و نیاز مشغول می گردد.
8- وجدان قطب نما است.
9- بینش درونی که ما را تشویق به حقیقت می کند.
10- معیاری می باشد مانند خط کش که اندازه گیری می کند
وجدان ندایی که خوب و بد را تشخیص می دهد، آن نیرو و قوه ای که به من خودآگاهی می دهد و اعمال ما را داوری می کند، هر گاه رفتار یا کاری را انجام می دهیم با باورهای و عقاید که از دیگران آموختیم و وظیفه اش اینست که رفتار و عقایدمان را چک می کند و هر موقع اعمال ما با آنها سازگار نیست آژیر می کشد.
وجدان مانند کسی است که چراغی در دستش است و درون ما می گردد و تمامی اعمال و عمقهای دل و انگیزه های آن را آشکار می کند.
وقتی ما احساس گناه می کنیم و داریم خفه می شویم، این محصول وجدان است که دارد آژیر می کشد.
هر گاه در مسیر وجدان قرار می گیریم وجدان شهادت می دهد که تو این معیار و استاندارد را داری که باید انجام دهی، و ما را ملزم می کند که اشتباهات گذشته را جبران کنیم. وجدان دفاع می کند و مقاوت می کند اما اگر به حرفهایش گوش ندهیم یواش یواش مریض می شود .
وجدان به تنهایی نمی تواند برای ما کار کند و کافی نیست. چرا که وجدان آسیب می بیند و عده ای هم این عقیده را دارند که وجدان وابسته به محیط می باشد و ما با وجدان بیمار، ضعیف، روبرو هستیم، مثلا کسی که به خودش بمب می بندد و بخیال خودش با این عمل یک کاری روحانی انجام داده و مستقیم به بهشت می رود، آیا وجدان این شخص بیمار نیست و خیلی های دیگر هستند در مناطق جهان که با باور و عقاید خودشان رفتار می کنند و غذا می خورند و می نوشند که با باور و عقاید ما سازگاری ندارند و خیلی از غذاهای آنها را ما حرام می دانیم و از خوردنش امتناع می کنیم. ابته اگر بخواهیم در مورد وجدان و فعالیت هایش بنویسیم خود کتابی خواهد شد .
گناه : عملی است كه مخالف اصول روحانی، مخالف آنچه كه ما خواست و اراده خدا می دانیم.
گناه : به هدف نزدن، کاری را درست می دانم ولی انجام ندادم یا کاری ناروایی را انجام دادن، در احساس گناه رفتار مورد ارزیابی قرار می گیرد
خجالت و شرمساری: هویت خود را ارزیابی می کنیم و می بریم زیر سئوال که من بد هستم
خجالت و شرمساری، زخمی است برهویت و پیکر وجودی مان و با احساس گناه تفاوت زیادی دارد
احساس گناه می گوید اشتباه کردم،اما خجالت می گوید من اشتباه هستم
احساس گناه می گوید عمل خلافی از من سرزده اما خجالت می گوید من خلاف هستم
احساس گناه میگوید کارم درست نبوده، خجالت می گوید من درست نیستم.
احساس گناه می گوید کارم بد بوده، خجالت می گوید من بد هستم.
وقتی گناهی یا وسوسه و خودخواهی دورن ما جا گرفته و فعال است نیازی نیست فقط ما اطلاع داشته باشیم که چه چیزی خوب و بد است ما قدرت می خواهیم که از ضربه ها و آسیب های بیماری در امان باشیم
گناه همه ابعاد ما را فاسد می کند و ضربه می زند.و از طریق غرور دیگران کوچک می کند شهوت من از دیگران استفاده ابزاری می کند خودخواهی من دیگران را مسخره می کنه..
گناه رابطه ما و خدا را خراب می کند
گناه همیشه مشارکت را نابود می کنه
گناه همیشه دوستی ها را از هم می پاچه دوستی ها را خراب می کند .
گناه تمام ارتباط ما را خراب می کند و شرم خجالت وارد زندگی می شود ترس و اضطراب وارد می شود و ما را قایم می کند و باعث می شود که وارد اجتماع و جمع نشویم....
انجمن این فرصت را می دهد که خودمان را دوباره نشان بدهیم و خودمان قدم برداریم و با تمایل و اراده خودمان با خدا ارتباط بگذاریم. کارانجمن با زور و فشارتهدید نیست چون با تهدید نمی توان ارتباط خوبی داشت
احساس گناه به من حق انتخاب می دهد و محصول وجدان ما است و گناه احساسی است که از وجدان ما محافظت می کند ما همگی نیاز به حس گناه سالمی داریم تا وجدانمان را شکل دهیم و برای رفتارهایمان محدوید قائل شویم بدون احساس گناه ما جامعه ستیز می شویم و به هرکس می خواهیم آزار و اذیت برسانیم و به دیگران حتی عزیزان خود تجاوز کنیم و اگر در حق کسی گناه کردیم وجدان مان، ما را ملزم می کند که برویم جبران خسارت کنیم.
اما یک احساس گناهی هم وجود دارد که واقعا ربطی به ما ندارد و دیگران آن را به ما القاء کردن، که صدای والد سرزنش کننده درونی است که مثل خوره ما را از درون می خوره، مثل اینکه پدر و مادر با هم مشکل دارند به ما بگویند که ما بخاطر تو در این زندگی ماندیم وگرنه از هم جدا می شدیم در واقع ازدواج ناموفق خودشان را به گردن ما می اندازند، یا خجالت یکی از افراد خانواده یا کسی دیگری کار اشتباهی انجام داده ما بخاطر آنها خجالت می کشیم.
در چه مواردی احساس گناه می کنم؟ بخاطر کتک زدن همسر و فرزندان یا والدینم و دیگران احساس گناه و خجالت می کنم، بخاطر دزدی ها، دروغگویی، روابط نامشروع، خسارت زدنها، پایبند نبودن به ارزشها و اعتقاداتم، نیازها و خواسته های خانواده را که مسئولیتش با من بود و من فراهم نکردم احساس گناه و خجالت می کنم، بخاطر غیبت کردن و پشت سر دیگران صحبت کردن که آنهارا بی ارزش کنم احساس گناه و خجالت می کنم.
شرایطش هم زمانی که کنترل را از دست می دادم، زمانی که در دام وسوسه ها گرفتار می شدم، زمانی که ترسها مرا به اسارت می گرفت، زمانی که در اجبار بودم...
دو مورد را باید به آن توجه کنیم یکی اینکه انسان باورهای بیمار گونه بد و غلطی داشته باشد و غیر واقعی و بعد بر مبنای آن قوانینی را وضع کند و بعد با این قوانین خودش و دیگران را محکوم و مجازات کند .
مورد دیگر اینکه باور و اعتقاد من درست است خوب است و واقعی و عاقلانه است و قوانینی که مبتنی بر این باور و اعتقاد و نظام ارزشی و اخلاقی من است درست است آن زمان است که احساس بد را باید بکنم برای اینکه انسان سالمی که براساس قوانین درست درونی خودش خود را گناهکار میداند باید با این احساس بد همراه باشد .
اما موضوع مهم و اساسی در این دادگاه عادلانه منصفانانه و مهربانانه این است که باید از این نتیجه گیری که من کار بدی را کرده ام و حال بدی که پیدا کرده ام فایده ای برای من و دیگران بوجود بیاورد و اینجا است که مفهوم مجازات را تبدیل میکند به پذیرفتن اشکال و اشتباه خودم اقرار و اعتراف به اون و تقاضای بخشش از دیگری اگر نسبت به دیگری بوده است و اگر در مورد خودم بوده هشدار به خودم و آمادگی جبران خسارتی که وارد کرده ام و پر کردن اون زمینه های بد و منفی خودم که سعی کنم آن کار را دیگر انجام ندهم برای حرکتهای عادی و درست بعدی و این راه را برای دیگران هموار کردن یعنی اقرار و اعتراف بکنم به خطا و گناهم به همان آدم نه به کس دیگر برای آنکه به آنها ارتباطی ندارد به همان آدم .معذرت بخواهم و تقاضای بخششم را بکنم .آمادگی صمیمانه و صادقانه ام را برای جبران خسارت اعلام کنم مسئولیت رفتارم را بپذیرم البته اگر در ارتباط با دیگری است ، البته با مشورت راهنمایم
اگر در ارتباط با خودم است آنرا بشناسم و آن را تغییر بدهم و دگرگون کنم و اگر دیگری از من به خاطر خطا و اشتباهش پوزش خواست آنرا ببخشم و آنرا پشت سر بگذارم برای اینکه او و بیشتر خودم را خلاص کنم هردو بتوانیم پیش برویم نه اینکه هر دو همچنان هم دیگر را اذیت کنیم و نابود کنیم .
بنابراین انسان با باورهای درست با قوانین درست در دادگاه عادلانه و منصفانه و مهربانانه و واقع بینانه خودش میتوان خودش را محکوم کند اما از این محکومیت قرار نیست برود سراغ مجازات و تنبیه که این خودش یک نوع گرفتاری و بیماری و بی وجدانی است که مربوط به هیچ دادگاهی نیست بلکه مربوط به بی دادگاهها است مال آنهایی که قصدشان ظلم و تجاوز است و بعد از آن مرحله بگذرد درست مانند کسی که تستی را میدهد آزمونی را میدهد و متوجه نواقص کارش و کمبود دانشش میشود و میفهمد که این تکه یا آن تکه مطلب را نفهمیده پس باید برود و توجه و تاکیدش را آنجا بگذارد و تست بعدی را بدهد که ببیند آنرا پشت سر گذاشته است و از یک مرحله به مرحله بالاتر بعدی برود .این اساس تکامل است این اساس سعادت و سلامت هر دو است یعنی این پایه ای است که میشود روی آن حساب کرد و ما اتفاقا به این جنبه کاملا مثبت و سازنده خلاق انسانی باید توجه و تاکید داشته باشیم .
اشکال کار در دنیا این است که متاسفانه این باورها و اعتقادات باورهای بد و غلط و ویرانگر ضداخلاق ضد انسانیت است و مبنایی میشوند برای نظام ارزشهای ما و مبنایی میشنود برای وضع مقررات و اینجا است که گرفتاری است و بعد هم میدانیم که این ماجرای درونی من و شما باید درست مانند این زنگ کمربندهایی باشد که در اتوموبیلها که وقتی نمیبندی به صدا در میآیند و به ما هشدار میدهد که کمربندت را نبستی و امکان دارد صدای خطر بیشتر و بیشتر بشود اما این کمربند را نمی آیند و تبدیل کنند به طناب داری که اگر شما کمربند را نبستید و شما را دار بزند.
و بر اساس باورهای غلط در مورد وجدان این کاردی که باید جراح بوسیله آن سبب نجات یک بیمار بشود یک آدم سالم را به کشتن میدهد .
و به همین جهت است که وجدانی که مبتنی بر اخلاق باشد و اصول انسانی و وجدانی که از او باورها و اعتقاداتی سر بزند که در مسیر رشد و تکامل انسانی است .
وجدانی که قوانینی را وضع میکند که بر مبنای آن انسان رشد میکند و به تکامل میرسد و به امنیت آرامش سعادت و سلامت میرسد برای انسان مفید است ولی اگر نه تبدیل میشود به عامل آزار دهنده و ویرانگری که متاسفانه در طول تاریخ برای انسانها بوده و این افراد باوجدانی که من و شما برخی از اوقات میبینیم که اینقدر به خودشان سخت میگیرند و در گذشته هم حتی لباس آزار دهنده ای می پوشیده اند و درد و رنج فیزیکی را به خودشان تحمیل میکردند و وارد یک مراحل و مناطق عجیب و غریبی در زندگی میشدند که فقط درد بکشند و رنج ببینند به این امید که از این طریق لطافت روحی و یا استعداد و توانایی درک فیضی را پیدا کنند اینها همه بیماری و گرفتاری است و در تحلیل امروزه شما به راحتی میتوانید ببینید که این افراد در بیشتر مواقع این کار را با استفاده افراط و تفریط های عجیب و غریب و رفتاری ضد زندگی و در تحلیل آخر، آخرش در بیشتر مواقع دست به خودکشی میزده اند حالا این خودکشی را در برخی از اوقات به خاطر اینکه دیگران را هم در این زمینه مقصر و گناهکار میدانند برخی از اوقات با کشتن دیگران همراه میکنند .
بنابراین مسئله ای که در اینجا وجود دارد این است که اگر شما چیزی آزارتان میدهد و اذیتتان میکند بخاطر کاری که کرده اید ویا نکردید ضداخلاق و انسانیت است با باورها و اعتقادات انسان سالم سازگاری ندارد قوانین و مقرراتی که شما را یعنی خودتان را برده اید و محکوم کرده اید درست است و عادلانه و منصفانه بوده تا اینجا درست است اما همه اینها برای من زیر سوال میرود که شما نتیجه گیری درست نکرده اید که من از این تست و آزمونی که به دلیل ضعف و زبونی که داشتم ویا اشکال گرفتاری که داشتم خوب در نیامده ام حالا باید برای همیشه بمانم در این وضع و خودم را به یک زندان ابدی محکوم کنم اینجا است که علامت بیماری و گرفتاری است که نشانه این است که

کرکره برقی | درب ضد سرقت | ثبت شرکت